ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 264

آخوند همچنان می لرزید و از اکبر و اصغر تقاضا می کرد که اونواین جا نگه نداشته باشند و ببرن یه جایی که امنیت داشته باشه .
-ببینم عمو جان .. حاج آقا مگه همون جابی که پیش حضرت آقا نشسته بودی چی بود که پا شدی اومدی این جا که این جور روانی شی ؟ میگن هر کی که خربزه می خوره پای لرزش هم می شینه . آها یادم رفته بود اومدی جق بزنی . پاشو بریم از این طرف . فقط وای به حالت اگه پسرم توی امتحان استخدامی بانک قبول نشه . روزگارت رو سیاه می کنم . کاری می کنم که جنتی از انباری خونه اش استخون دایناسور ها رو بیاره بکوبونه به سر و کله ات . یا احمد گوریل رو می ذارم جلوی در اتاقت نگهبانی بدi . یه  عکس از آقا امام می ذارم سر در اتاقت که زمانی ازش گرفته شده باشه که آخر کار فلوت زنیش باشه .. صورتش همچین پف می کنه ...
اصغر : اکبر بس کن دیگه . داری یه حرفایی می زنی که بعذا همین پدر سوخته ازش استفاده می کنه .
اکبر : کیر منم نمی تونه بخوره . با این فیلمی که ازش دارم اگه یه قدم خلاف بر داره و بخواد اذیتمون کنه فوری  همه بند و بساطاشو تحویل اینرنت میدم . اون وقت اون می دونه و عمری آبرو داری و بعدش بی آبرویی ..
 رفتم میون آخوندا نشستم . حال آدم به هم می خورد اینا رو می دید . یکی از یکی بد تر کیب تر و زشت تر و شپشو تر و خمار تر .. ای خدا قربونت برم  چی خلق کردی .. بعضی هاشون بوی عرق می دادند و بعضی ها شون هم از این عطرای سردرد آوری به خودشون زده بودند که فکر کنم از همون عطرایی بود که شصت سال پیش کنار حرم امام رضا می فروختند و دیگه عتیقه شده .. آقا امام هم داشت سخنرانی می کرد و همچنان داشت از انرژی هسته ای و تحریم و اقتصاد مقاومتی و همت مضاعف می گفت . اینا هم که داشتن به حرفاش گوش می دادن اصلا هیچی حالیشون نبود که اون چی داره میگه . فقط سر تکون داده و هر چند لحظه در میون یه تکبیری می گفتند و مشتی گره می کردند و یه چند تا مرگ بر.. مرگ بر هم , بر زبونشون جاری بود و این جوری پشت استکبار جهانی به لرزه در میومد ..
 آقا امام رو کرد به آخوندا و گفت شما همه خودتان آگاهید که ما به امریکا باج نمی دهیم . روابط ما با امریکا کان لم یکن تلقی میشه ..یعنی امکان نداره اگه قبلا هم بوده حالا باطله .ما از تحریم وحشتی نداریم . بذار ما رو تحریم بکنن . ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم شد ..
 در همین لحظه یه صدایی از سوراخ کونم بیرون دادم و پشتش گفتم آی زرشک ... سکوت همه جا رو گرفت ... آقا امام صورتش سرخ شده بود . چشاش داشت از حدقه در میومد ..
-ظاهر یک بانویی بود که این مزاح رو با ما کرده . هرکی بود خودشو معرفی کنه . الان دوربین های مخفی اونو رسوا می کنه .
زیدی گفت
-ببخشید اگه یک خانومی بود ما نزدیک شما  که  همه آقائیم ..
 امام : من شک دارم ..
در همین لحظه اون آخوندی که حالشو گرفتم گفت ..
-منم گیر یک همچین شیطانی افتادم . شیطان در مجلس ما حضور داره و اون صدای شیطان بود  ..
ظاهرا نمایندگان امریکا و کشور های دیگه تا دیدن که یه صدایی از کونم خارج شده اونا هم شروع کردن به سر و صداهایی رو از کونشون بیرون دادن  ...
 امام : زشته یکی جلو این خارجی ها رو بگیره .
همهمه عجیبی شده بود . آقا امام یه اشاره ای به آخوندا کرد اونا اومدن جلو تر .. منم شروع کردم به ضبط و فیلمبرداری ..
-همان گونه که همه شما مستحضرید ما دشمن اصلی استکبار جهانی هستیم .فقط یه کاری بکنیم که بازم ما رو در تحریم نگه داشته باشند هم به نفع خود دولت امریکاست هم به نفع ما . مردم ما به مبارزه  عادت کردند . صبر انقلابی دارند . الان حدود چهل ساله انقلاب کردیم همچنان صبورن . اونایی هم که بعدا به دنیا اومدن صبرشون بعدا شروع میشه . چه ایرادی داره این نسل در مقاومت به سر ببره و برای نسلهای بعد فنا و فدا بشه ؟ !
 در همین لحظه فریاد زدم تکبیر ... همه هم تکبیر فرستادند ... آقا امام یه نگاهی به دور و برش انداخت و انگار سر نخ و رشته سخن از دستش در رفته بود .
-آقایون .. فقط به این هیئت امریکایی بگین یه جورایی در مجلسشون پیشنهاد بدن که ده سال دیگه هم تحریم ما تمدید شه .. الان خیلی ها از من این تقاضا رو کردند . تمام نمایندگان مجلس .. سپاه پاسداران .. یه سری پشت پرده ای هایی که من هنوز اونا رو نمی شناسم . که اگه اونا نبودند انقلاب ما هم نبود .....ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی