ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 266

از سخنرانی ها و دور هم نشینی هایی که در بیت رهبری برگزار شد ساعتها عکس و فیلم گرفته بودم . باید سریع اینا رو پخشش می کردم . در یوتیوب و فیسبوک  و خلاصه هر جای اینترنت که به ذهنم می رسید ... در شهر,  آشوب و غوغایی بر پا بود . همه با تمام وجودشون می خواستند  که کشور از شر این شیاطین رهایی پیدا کنه .. تظاهرات و در گیریهای پراکنده ادامه داشت . من باید فیلم حادثه رو کاملا بر رسی می کردم .  باید می رفتم سراغ فردی که مورد اعتماد باشه و زبان انگلیسی رو به خوبی بدونه . چون یک قسمت از فیلمبرداری من از اکیپ امریکایی ها بود که داشتن با خودشون حرف می زدند . احتمالا اونا هم داشتن زمینه توطئه ای رو می چیدن . باید حواسم جفت  می بود که امریکایی ها چه نقشه ای دارن و از چه راهی می خوان وارد شن . با پرس و جو از این و اون و با توجه به این که در این دوره و زمونه اعتماد کردن به هر کسی به این راحتی ها هم نبود یکی  بهم اعتماد کرد و منم مجبور شدم بهش اعتماد کنم . البته بعد از این که از رو فیلمها کپی گرفته اونو نشونش دادم ..  خیلی عالی تونستم  مکالمات هیئت امریکایی که در بیت رهبری بودند رو ضبط کنم ... بعضی حرفاشون مشخص بود و بعضی ها نه .. یه سری حرفای رد و بدل شده به این صورت بود .
-به نظرت ما باید چیکار کنیم .. یعنی انقلابیون موفق میشن ؟
-من میگم یه عده از افرادمونو نفوذی وارد جنبش کنیم . این طرفو هم که داریم . قدرت به هر طرف که چربید ما هم فشارمونو در همون سمت زیاد می کنیم ..
 -ولی ما خودمون هم ایجاد قدرت کنیم بهتره . باید دید در چه حالتی ما ثبات بیشتری داریم . رژیم تا چه حد می تونه سر پا  بایسته ..
 -رژیم بدون کمک ما امریکا هیچ کاری نمی تونه بکنه .. ولی ظاهرا اون جوری که از سیا خبر می رسه و از چند تن از قدیمی ها و با تجربه های سازمان سیا میگن شرایط داره مثل سال 57 میشه . باید عین موریانه عمل کرد ..
 -متوجه شدم باید جنبش رو از درون پوک کرد .. نیروهای دست نشانده را وارد صف ملت کرد ..ولی خیلی سخته .. در ضمن از نظر نظامی به زیان ماست که به جمهوری اسلامی کمک کنیم .
 -ولی بهترین کار اینه که چند روز دست نگه داشته باشیم تا ببینیم کارشون به کجا می کشه . ....
 بحث های اونا ادامه داشت .. یک نسخه از کل فیلمو در اختیار کسی گذاشتم که واقعا نمی دونستم کیه . برام فرقی نمی کرد که این فیلمها به دست چه کسانی میفته . فقط می خواستم اون چیزایی رو که تقریبا بیشتر ملت ایران می دونن به جایی برسه که باور هاشون تبدیل به یقین بشه ..  دوست داشتم بازم از اون کارای سر به سری انجام بدم . از اون کارایی که کسی انتظارشو نداره و به نوعی همه رو غافلگیر کنه . سوار یه ماشین کرایه ای شده بودم .  راننده اش زن بود .. البته یه مدت راننده های  مسافر کش زن زیاد شده بودند ولی تازگی ها زیاد اونا رو نمی دیدم .  یه جوون خوش تیپ جلو ماشین نشسته بود  ولی پشت ماشین دو تا زن  رو دیدم که به طرزی شیطانی آرایش کرده  بودند  و از اون جایی که به هر شکل ممکن می خواستن مخ این جوون رو بزنن دیگه شستم بو بردار شد که این دو تا زن یا دختر خوشگل باید از زنای اون کاره باشن  . ظاهرا  داشتن می رفتن به یه جایی تا خودشونو در اختیار کسی بذارن .. منم  باهاشون پیاده شدم . طوری تعقیبشون کردم که متوجه نشن . یه خونه ویلایی کلنگی بود . قدیمی نبود ولی تازه ساخت هم نبود .. همراهشون  رفتم .. یه چند تا پله رو رفتن بالا وارد پذیرایی شدن .. یه خونه ای بود با چهار پنج تا اتاق .. و چند تا زن هم از این سمت به اون سمت در حرکت بودن .. ظاهرا این دو تا زنی که باهاشون پیاده شده بودم هر دو تاشون شوهر داشتند از حرفاشون تو ماشین فهمیده بودم . .. لباساشونو در آورده با یه شورت و سوتین خودشونو رو کاناپه ولو کردند .. یواش یواش  تعداد زنا بیشتر شد .. اون جا بیشتر به یک جنده خونه با کلاس شباهت داشت .  تعداد این خونه ها خیلی زیاد شده بود . فقر و نداری و مشکلات اقتصادی  زنا رو وادار به چه کارایی که نمی کرد! .. اتفاقا اون دو تایی که پشت تاکسی نشسته همراهشون وارد خونه شده بودم داشتن از شوهرشون می گفتن .
   اشرف : پروین جون من تعجب می کنم از این که میگی شوهرت می دونه که این کارو می کنی و خودشم تشویقت می کنه . اگه من جات بودم الان یه خونه از خودم داشتم . یعنی اگه این قدر راحت و آزاد می تونستم فعالیت کنم دیگه غمی نداشتم . پروین : چی داری میگی اشی جون . نفست از جای گرمی بلند میشه .. اولا این  روزا دست این قدر زیاد شده که اگه روزی یه مشتری هم بیاد سراغمون باید با دممون گردو بشکنیم . از طرفی فکر کردی شوهر ننه جنده من همین جوری اجازه داده که من  کس و کونمو بدم و یه چیزی در بیارم ؟ روزی پنجاه تومن باید بهش بدم تا کاری به کارم نداشته باشه . حالا می خواد کاسبی کرده باشم می خواد نکرده باشم ..  یه روزی که کارم خوبه اول پولی رو که باید بهش بدم حتی تا دو روزشو می ذارم کنار .. اگه یه روز واقعا نداشته باشم بهش پول بدم دیگه دیوونم می کنه . داد می کشه . میگه دیگه نمی ذارم بری کاسبی . کاش یه بهونه دیگه می آوردم اشی جون ..
اشرف : منم یه مدل دیگه حرص می خورم . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی