ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 150

منم رفته بودم به عالم خودم . اصلا حواسم به این نبود  که باید جواب سوالشو بدم . البته متوجه سوالش شده بودم . از حالت چشاش خوشم میومد . چشاش به رنگ سبز بود . انگاری داشت می خندید . ولی شیطنت خاصی درش نهفته بود که خوشم میومد همچنان خیره بهم نگاه کنه . واسه همین  دوست داشتم بیشتر معطلش کنم و متوجه شم که اون این جا چیکار می کنه و با سعادتی چیکار داره . آخه اون همسایه روبرویی بود . یک زن و شوهر بودن که بچه هاشونم همه رفته بودن به خونه بخت .. پسراشون هم زن گرفته تنها زندگی می کردند . واسه این که پاسخ من کش داده شه اولش گفتم نخیر آقا این جا منزل اقای سعادتی نیست . طوری هم  با حالت عشوه ای همراه با اخم گفتم که اون حس کنه که من از این طرز نگاش خوشم نمیاد ولی دل توی دلم نبود .
 -حیف شد ..
-چی رو حیف شد آقا ..
-این که این جا منزل آقای سعادتی نیست ..
 -واسه چی ؟
-برای این که سعادت آشنایی  بیشتری رو با شما پیدا می کردم .
 وای این پسره عجب پررویی بود . ولی صورتی کشیده و مردونه داشت . رنگ پوستش سفید بود و موهاش صاف و بور می زد . چقدر بینی قلمی اون به صورتش میومد . دوست نداشتم که زود خدا حافظی کنه ولی خیلی زود هم پسر خاله شده بود . حیف که در جامعه ایران یک زن نباید خیلی زود دختر خاله شه . وگرنه من دوست داشتم که با اون خیلی گرم بگیرم . با این که نمی دونستم کیه و چه کاره هست ولی  یه حسی بهم می گفت از اون دختر بازاییه که میشه بهش اعتماد کرد و روش حساب کرد ولی این جوری که نشون  می داد اون اهل این جا نبود . به نظر شهرستانی می رسید که  می خواست بره مهمونی به خونه سعادتی .
-ببخشید آقا شما روی هر چی مرد ایرونی رو سفید کردید ..
 خیلی پررو بود ..
 -امید وارم شما رو هم رو سفید کرده باشم ...
-بله . این عقیده ام رو برای من اثبات کردید که مردای ایرانی بی جنبه ان .
 -حالا چرا یه بی جنبه ای مثل منو دیدین فکر می کنین همه مثل همن . چیکار کنم خانوم .  دلیل نمیشه که من نقطه ضعف دارم و از خانومای خوشگل خوشم میاد همه مردا مثل من باشن ..
 -ببینم حضرت آقا شما اصلا آداب معاشرت سرتون میشه ؟ اصلا می دونین با یه خانوم باید چه جوری حرف بزنین ؟
-ببخشید من الان سی سالمه . از پونزده سالگی تا حالا رو بودم امریکا .. دیگه عادت کردم به اون مدل زندگی . خیلی راحت هم با آدما بر خورد می کنم .
-پس شما از فرنگ بر گشته اید . فقط این جا رو با اون جا اشتباه نگیرید .
-ولی خانوم هیچ جای دنیا  زنا و دخترایی مثل خانومای ایرونی نداره . یعنی اونا گل سر سبد زنای دنیان .. من اومدم این جا و در یه شرکت مهند سی کار گرفتم . خانوم سعادتی خاله بنده هستند و من فعلا می خوام توی خونه اونا زندگی کنم . طبقه پایین خونه شون که فعلا خالیه . شما خودتون رو معرفی نمی کنید ؟
 حس کردم که با این  روحیه و حالاتی که داره به این سادگی ها دست بر دار نیست . با کمال گستاخی بیشتر نگاهشو فقط متوجه کونم کرده بود . کون ندیده بی ادب !
 -خونه آقای سعادتی همین روبروست . می تونید تشریف ببرید .
-از آشنایی با شما خوشوقت شدم .. امکانش هست شما رو دوباره ببینم ؟ من اسمم سیاوشه ... مهندسی عمران خوندم ..
-مگه شما قصد دارید بازم در بزنید و سراغ خونه سعادتی رو ازم بگیرید ؟ آقا جان من شوهر دارم .
-داشته باشید . این مسئله رو عوض نمی کنه .
-اووووووففففف  حالا تشریف می برید یا نه ..
 -دوست دارم بدونم این خانوم خوشگل و خوش اندام چه اسمی داره . آیا اسمش برازنده اون هست یا نه؟
 می خواستم بهش بگم فضولی ..دلم نیومد ..
-منم آتنا هستم و الان هم باید برم جایی کار دارم ..
-به امید دیدار ..
 این جور که معلوم بود اون بازم در کمین من می نشست و به این سادگی ول کنم نبود . من خودمم از این که دل خیلی ها رو ببرم خیلی خوشم میومد .  یواش یواش غروب شد و باید می رفتم . پژمان هم اومده بود خونه . خیلی دلم می خواست  تیپ خودمو زیاد توی آینه ور انداز کنم ولی دیگه نمی شد پیش پژمان بند آب داد . این بار وقتی که جبارو دیدم یه حس خاصی داشتم .  شاید دیگه اونم می رفت تا واسه من عادی شه . ظاهرا از این که  اشک  داغ شمع داغو بندازه روی کون من خیلی خوشش اومده بود .. یه کار عجیب دیگه هم کرده بود .. یه گردن بند به عنوان کادو برام گرفته بود .. 
-نههههههه عزیزم .. آخه این چه کاری بود که کردی ... هدیه اون دفعه شو به هزارکلک واسه شوهرم جا انداختم که از فلان پول خریدم و اونم که زیاد توی قیمت بازار و این حرفا نبود راحت گول خورد . حالا اینو چیکارش کنم ؟مجبور بودم تا یه مدتی قایمش کنم . چقدر تشنه در آغوش کشیدنم بود ..
 -آخخخخخخخ جبار خیلی خوشم میاد .. خیلی ..
ولی حس کردم اون آدم دیروزی نیستم . یعنی سیاوش ازم خوشش اومده ؟ دوست داره با هام باشه . منم در فانتزی سکسی اون جایی دارم ؟
 جبار دستاشو گذاشت زیر دامنم و همراه با بالا دادن اون به شدت به باسنم چنگ انداخته بود .. سیاوش خیلی ناز و خوش قیافه بود .... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی