ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 170

سینا   دیگه با تمام قوا خودشو واسه از خط خارج کردن عطیه آماده کرده بود .  اونو  برد روی تخت  .. دختر کمی می ترسید .  ولی سینا خودشو  کشید روش . خیلی آروم  بهش گفت
 -دختر نمی ترسی که .
 عطیه چیزی نمی گفت . مژه نمی زد . نشون می داد که می ترسه .
عاطفه : مسعود نگاه کن . اون خیلی می ترسه . اگه دوست داشته باشه من خودم با یک موزی بادمجونی راهشو باز می کنم .
مسعود : چی میگی زن .  اون حالا به اندازه کافی گوشه نشینی و حالت شبه افسردگی داره .  می خوای فر دا پس فر دا به جایی برسیم که  افسردگی پیدا کنه از این نظر که عرضه اونو نداشته که با کیر یک مرد  زن شه ؟ اون وقت نمی تونه سری میون سر ها بلند کنه .
عاطفه قاطی کرده بود از این که شوهرش واقعا چی داره میگه و داره به چی فکر می کنه .
سینا : عطیه تو دختر خیلی نازی هستی . خیلی شجاعی . بابات خیلی ازت تعریف می کنه . چه سینه های نازی داری . ناز تو هم خیلی غنچه ایه . مثل غنچه گل سرخ . وقتی که باز میشه و اون حالت سرخش اگه بدونی چقدر قشنگه . همه مردای دنیا دوست دارن یه دختری مث تو رو داشته باشن . تو هم الان می رسی به جایی که بابات هم تو رو کنار خودت داشته باشه .  حالا تو که خودت می دونی شرایط دخترا طوریه که برای انجام این کارشون باید از مرحله ای بگذرن .  تو و بابات با هم توافق کردین که کار در این مرحله توسط من انجام شه . امید وارم تونسته باشی حساسیت موضوع رو درک کنی .
 عطیه : می دونم . همه این چیزا رو می دونم .
 سینا : حالا واسه این که یه آشنایی بیشتری با این جریان و با کیرم پیدا کنی و اون استرس اولیه رو نداشته باشی می تونی اونو فرو کنی تو دهنت . حس کنی که این همون چیزیه که تا چند دقیقه دیگه می خواد بره توی کست . یه خورده که راهشو باز کرد اون وقت بابا مسعودت می تونه لوله خودشو فرو  کنه داخلش .
 عطیه می خواست بگه این طور باهام حرف نزن که من بچه نیستم ولی روش نشد چیزی بگه . از بس خونواده لوسش کرده بودن اون گاه خوشش میومد که این جوری نازشو بکشن یا با هاش حرف بزنن . با این حساب تا حدودی از این نظر که پیش سینا کم بیاره یا ضعف نشون بده خجالت می کشید .
مسعود : عزیزم می بینی ؟ چه قشنگ داره دخترمونو میاره توی خط ؟ اصلا اونا این کاره ان . انگاری که اونا رو یه جایی آموزش داده باشن .
عاطفه یه نگاهی به کیر  شوهرش انداخت و یه نگاهی هم به کیر سینا . اون دو تا رو در مقابل هم مثل فیل و فنجون حس کرد . یعنی دخترش می تونه کیر به اون کلفتی رو تحمل کنه ؟  سینا کیرشو کرده بود توی دهن عطیه . دختر اول چندشش می شد ولی بغد یواش یواش بازش کرد .
 -آفرین دختر خوب .. حالا به هیچی فکر نمی کنی جز به این که باید فکر کنی که یک دختر بچه ای هستی که داری یه بستنی قیفی می خوری یا یک آب نبات چوبی . حس بگیر  می تونی حتی چشاتو هم ببندی .  فکر کنی همینی که توی دهنت قرار داره داره میره توی کست .
سینا کف دستشو هم گذاشت روی کس عطیه  و چهار تا انگشتاشو روی کس می کشید . عظیه حس می کرد که داره آتیش می گیره و سینا هم از این بازی لذت می برد . سینا دیگه یقین کرده بود که نقش معلم رو داره به خوبی ایفا می کنه .
عاطفه : مسعود .. ببین دو تا لپای دخترمون چه جوری بالا اومده ؟
مسعود : این قدر دیگه لوسش نکن .  اون که تنها دختر دنیا نیست که داره این جوری کیر می خوره . دختر تو چه فرقی با بقیه دخترا داره . حالا سینا چه گناهی کرده که کیرش به این صورت در اومده . بریم بگیم زن نگیره ؟ اتفاقا  خیلی از زنا و دخترا به دیدن همچین کیرایی در جا حشری شده و سر قاپیدن اون رقابت می کنن . حتی من خودم حالا دارم می بینم که چشات چه برقی می زنه که بری و جای عطیه قرار بگیری ..
عاطفه : چی داری میگی مرد . تو داری با این حرفات بهم میگی که من اهل حالم و راحت می تونم بهت خیانت کنم . منو با یه جنده برابر دونستی ؟
؟ مسعود : عشق من ناراحت نشو . من که خودم می دونم تو عمریه با وفاداری توی خونه من زندگی کردی و اعل دعا و عبادت و دوره های مذ هبی هستی و همه هم تو رو امین خودشون می دونن .
عاطفه می دونست که مسعود همه اینا رو درست میگه . سینا لباشو گذاشته بود رو لبای عطیه .. عطیه حس کرد که داره آتیش می گیره . کیر واسه یه دقیقه ای بود که از دهن عطیه خارج شده و حالا لای پای دختر قرار داشت .  
-بازش کن عطیه نترس . بازش کن . همه چی آماده هست تا  بتونی ازمرحله خطیر زندگیت بگذری . شجاع باش . یه نفس عمیق بکش . این خط پایان وپایان خط  نیست . این آغاز راهیه که خیلی ها از اون عبور کردند . و من تا چند ثانیه دیگه واسه استارتش شلیک می کنم . ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی