ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 173

عطیه : اووووووووهههههه سینا جون .. سینا .. آقا خوشگله زود باش .. من کیر می خوام .. کیر می خوام . همون قدر واسم کافی نبود . بده به من اون کیر خوشگلت رو . خیلی نازه . خیلی ناز داره . اووووووفففففففف من چقدر دوستش دارم . چقدر خوشحالم . چقدر به من حال میده .
مسعود تعجب می کرد از این که دختز ش داره این جوری حرف می زنه و واکنش نشون میده . همین اونو امید وارش کرده بود به این که بتونه لحظات خوشی رو با دخترش داشته باشه . ولی با این حال هنوز تر جیح می داد که سینا و دخترش دقایقی رو با هم باشند تا اون جور که اون دوست داره  ردیف شه .. عطیه حس کرد که ترسش تا حدود زیادی ریخته شده . حالا از این که دیگه دختر نبود خوشحال بود .  اون شوهر رو به عنوان یک دردسر می دونست . از این که بخواد کارای خونه رو انجام بده و یک آقا بالا سر داشته باشه . رختای شوهره رو بشوره . آشپزی کنه و حسابی تر و خشکش کنه . اونم واسه این که آیا آخر شبا شوهرش حال داره که اونو توی بغل خودش و در کنار خودش داشته باشه یا نه ؟ اون در این مورد مطلب زیادی خونده بود و می خواست که حواسشو جفت کنه . حالا وقتی که حس می کرد بابا و مامانش به این گونه زندگی کردن اون راضی هستند که اونو زیر لال و پر خودش گرفته و سکس اونو هم تا مین کنن دیگه چه غمی می تونست داشته باشه . سینا کیرشو روبروی صورت اون دختر گرفته بود ..
 -باز کن دهنتو عطیه جون . می خوام تستش کنی . دارم با تو اتمام حجت می کنم که ببینم می تونی این کیر رو توی کست جا بدی یا نه . می تونی به خوبی اونو داشته باشی .. یا نه
 -سینا جون تو خودت خیلی خوب می دونی که من چند مرده حلاجم . این همون کیری بود که تازه از توی کسم بیرون کشیدی و من در اون شرایط سخت  قبولش کردم . مسعود : دخترم من به وجود تو افتخار می کنم .
عاطفه : منم همین طور عزیزم  تو حالا دیگه یک خانوم شدی .. همین جا پیش ما زندگی می کنی ..
 عاطفه برای لحظاتی به این فکر رفت که این زندگی و در کنار هم بودن و دختر شوهر ندادن با این که می تونه حالت اینو داشته باشه که یه هوو واسه خودش آورده ولی می تونه این لذتو واسش داشته باشه که دخترش برای همیشه در کنار اونا می مونه ولی اگه اونا دوست داشته باشن بچه داشته باشن چی ؟ یا یک نوه ..اون وقت چیکار میشه کرد . چه خاکی توی سرشون بریزن . یهو فکرای عجیب و غریبی به سراغش اومد . این که به این فکر می کرد که اگه عطیه از بابا مسعودش بار دار شه چی میشه . اون وقت بچه عطیه میشه نوه اون و نوه مسعود  . داشت قاطی می کرد که مسعود اومد سراغش .
 -عزیزم نگاه کن .. سینا و عطیه رو نگاه کن ؟
عاطفه که تشنه کیر سینا شده بود و از این می ترسید که پسر پس از حال کردن با دخترش دیگه حالی نداشته باشه که به اون بده آروم زیر گوش شوهره گفت مگه تو قرار نبود بلافاصله پس از این که بکارت دخترت بر داشته شد بری با اون سکس کنی مسعود : چیکار کنم عزیزم . عطیه خودش این جوری خواست . الان دیگه زفافشه . نمیشه که با اون بر خورد بد داشته باشم .
عاطفه : باشه . در این که تو بهترین بابای دنیا هستی شکی نیست . دیگه من چی بگم . تو خودت می دونی که من دوستت دارم . و هر دو مون عاشق دخترمون هستیم .
 سینا کف دستشو روی کس عاطفه قرار داده بود .. قلب دختر تازه بکارت از دست داده به شدت می تپید .. چشاشو بسته بود و به لحظاتی قبل فکر می کرد که کیر این راه رو رفته و پرده شو پاره کرده . به پارگی پرده فکر نمی کرد . به حالت حرکت و لذت بخشی کیر فکر می کرد . دوست داشت سر سینا داد بکشه که چرا این قدر لفتش میدی . سینا هم حرکتو شروع کرد . دستاشو گذاشت  سر کیرشو به وسط کس چسبوند . مسعود اومد جلو تر ... می خواست با موبایل فیلم بگیره . عاطفه تشویقش می کرد .. 
-بابا داری چیکار می کنی .
 -عزیزم پیش خودم می مونه .
 عطیه : باید واسم بلوتوث کنی ..
سینا : ماداریم حال می کنیم ..
ولی دیگه ادامه نداد . اون اومده بود که یه پولی در بیاره و بره ولی می دونست که این لذت بخش ترین شغل دنیاست  که برای سکس نه تنها نباید پولی بدی بلکه پول هم می گیری . کیر رفت و رفت تا به وسطاش رسید .. عطیه حس کرد که در عین لذت شدید درد خفیفی هم داره . مسعود حس می کرد که دخترش یه خورده درد می کشه . قبل از این که سینا بخواد اقدامی بکنه مسعود که حال و روز دخترشو به این صورت می دید گفت سینا جان عزیزم چند بار آروم بکش عقب و حرکتش بده به طرف جلو این جوری نرم تر میشه  تا اون حدی جا باز می کنه که عطیه جونم دیگه کاملا حال بکنه .
سینا قصد انجام این کارو داشت .. با چند حرکت عاطفه حس کرد که حالا دیگه وارد عالم رویایی سکس و هوس شده . عالمی که دلش می خواد ساعتها در اون فضا بمونه و از شرایطی که براش به وجود اومده نهایت لذتو ببره . ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی