ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 52

یاسمن و یگانه صبح زود خودشونو رسوندن به اون جا ..  هر دو تا شون می دونستن جریان چیه . اما شروعشو از طرف خودشون کمی سخت می دونستن . فقط کمی تحرک از سوی یکی دیگه لازم بود تا اونا رو به سوی هم بکشونه و فضایی که اونا رو در کنار هم قرار بده .  قبل از این که با میهمونای دیگه روبرو شن اول , سحر کلی با هاشون درددل کرد . دوست داشت که فضا رو طوری آماده کنه که  از همون , علیه کارینا و شاید هم کیمیا موضع گرفته شه . خودشم نمی دونست هدفش از این کارا چی می تونه باشه . اون می خواست هر طوری شده دق دلی شو سر کارینا خالی کنه و نسبت به کیمیا هم خشم عجیبی داشت از این که کیمیا رو همدست کارینا می دونست . حالا بهت نشون میدم .. ولی نمی دونست که چه کاری از دستش بر میاد . سحر با یاسمن و یگانه روبوسی کرد ..
 سحر : خانوم دکتر باید ببخشی ما این جا چند تا مهمون دیگه هم داریم ولی جا و امکانات برای پذیرایی از همه هست .
یاسمن : اینا فرعیاته . ما برای اصل مطلب اومدیم . یگانه عروس منو هم که باهاش بیشتر آشنا میشی از اون دخترای نمونه هست .
 سحر : ولی این جا دو تا عروس و مادر شوهر دیگه هم داریم ..
 یگانه : چه جالب ! دیگه یواش یواش داره مد میشه که عروسا و مادر شوهرا با هم رابطه شون خیلی خوب باشه . من که عاشق خانوم دکتر خودم هستم . شاید اگه چند روز مامانمو نبینم دلم واسش تنگ نشه ولی یاسی جونو یه جور خاصی دوست دارم .عاشقشم .
. سحر : خیلی خوشم میاد که شما رو این جور گرم و صمیمی می بینم . اما کیمیا و کارینا دو تا از اونایی که گفتم  مثل شما استاد و دانشجو هستند . فقط حواستون به این کارینا باشه دختر خیلی فضولیه .. و راز نگه دار نیست ..
 یاسمن که زن زرنگی بود تعجب کرد که چرا سحر هنوز هیچی نشده داره به این سبک باهاش حرف می زنه . اونا در این میهمونی ها چه رازی می تونستن داشته باشن یا بیانش کنن که مثلا کارینا بره و اونا رو لو بده . همه شون می خواستن لز کنن . دیگه راز از این بالاتر چی می تونست باشه ؟! یه نگاه به سر و وضع و حالت سحر اونو به این فکر فرو برد که حتما باید یه اتفاقی بین اون و کارینا افتاده باشه . با این حال اهمیت زیادی به این مسئله نداد . در این لحظات برای اون این مهم بود که چه طور می تونه این دیوار فاصله همجنس بازی بین خود و عروسشو بشکنه . دسته جمعی کنار هم قرار گرفتن . بازار سلام و علیک ها داغ شده بود . یاسمن هم تا حدودی خلق و خوی کیمیا رو داشت و تقریبا از نظر اندام در یه قد و قواره بودند .   یگانه قدش کوتاه تر از قد کارینا بود .. کمی چاق تر به نظر می رسید و اون خجالت و احساس شرم  روزای اول ورود کارینا به خونواده کیمیا رو نداشت با این حال تا حدود زیادی از مادر شوهرش حساب می برد   و سعی می کرد تا اون جایی که می تونه احترامشو حفظ کنه . قرار گذاشتن که قبل از ناهار برن تنی به آب بزنن . مرحله اول این بود که با مایوی دو تیکه ای که تقریبا همون حالت شورت و سوتین رو داشت به سمت استخر رفتن .
 کارینا : مامان به نظرت چطور اومدن .
کیمیا : نمی تونی با یه دیدار قضاوت خاصی در مورد آدما داشته باشی . ولی هر چی باشه آزارشون کمتر از اون آزاریه که سحر می تونه داشته باشه . در ظاهر آدمای بدی نبودن . تو که با اونا نقطه مشترک خاصی در سود و زیان نداری . می تونی خودت باشی . محبت خودت رو نشون بدی . .. وقتی خودت باشی و کاری به کار دیگران نداشته باشی لزومی نداره که کسی باهات بد باشه .  فقط نمی دونم چرا من  در سحر یه حالت خاصی رو می بینم که ازش خوشم نیومد . یعنی انگار منتظر یه موقعیتیه که بخواد یه خودی نشون بده .. نمی دونم امید وارم اشتباه کرده باشم . ولی هیچی مهم نیست . چون تو بهتر از خود من می دونی که من چقدر دوستت دارم .. چقدر از این آب و هوا خوشم میاد از این منظره .. از چمنهای سبز و یکدست کنار استخر و از این فضای گلگاری شده .. نوید یه روز خوب و قشنگو میده . خیلی با حاله ..
 کارینا : مامان وقتی که تو از یه چیزی خوشت بیاد اطمینان دارم که منم ازش خوشم میاد و لذت می برم . دوستت دارم مامان . دوستت دارم . خیلی بیشتر از اونی که فکرشو بکنی ..
کیمیا : می دونم اینو در نگات می خونم .
عروس ها و  مادر شوهر ها در کنار هم قرار گرفته و اون سه تا دختر هم اون اول ترجیح دادن که با هم باشن . هر کسی بدن نفر بغلدستی و روبرویی خودشو  روغن مالی می کرد . یگانه و یاسمن در کنار هم بودند  . کارینا کنار اونا قرار داشت . .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی