ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 174

مسعود : دخترم حالا بهم بگو چه احساسی داری ؟ لذت می بری ؟ از زندگی جدیدت راضی هستی ؟ می تونی خودت رو با هاش هماهنگ کنی ؟
عطیه : اووووووفففففف بابا بابا من خوشم میاد همیشه همین جوری باشم . همین حالتو داشته باشم . همین حسو ..
کیر سینا اونو به عالم لذت و کیف خاصی برده بود که دوست نداشت از اون عالم خارج شه . دوست داشت تا ساعتها غرق در اون حس و حال باشه و از زندگی نهایت لذتشو ببره . ولی عطیه حوصله نداشت زیاد حرف بزنه . اون دوست داشت بیشتر در عالم خودش باشه . به اون چیزی که در وجودش می گذره و حرکت خودش نشون میده فکر کنه . هم به حر کات کیر و هم به روند زندگیش که تغییرات مهمی رو داشته . حالا که باباش در مورد دختر نبودن با هاش راه اومده بود حتی دیگه حسرت اینو هم نداشت که چرادختر نیست . اون حس کرد که بهترین روز زندگیشو داره سپری می کنه . تقریبا احساس سوزشی هم نداشت .
 -بابا بابا جونم عاشقتم .. خیلی دوستت دارم .
مسعود : دخترم فعلا که زیر کیر آقا سینایی . می تونی به اونم بگی که دوستش داری و لذت می بری  و عاشق اونی .
 عطیه : پدر جونم  .. از سینا جون خوشم میاد . ولی می دونم اون نمی تونه  برای همیشه مال من باشه . الان که از کنارم رفت میره و یکی دیگه رو بغل می کنه . ولی تو می تونی واسه همیشه مال من باشی . یکی مامانو داری که من و اون با هم از این حرفا نداریم .
سینا کف دستاشو گذاشته بود رو سینه های عطیه و اونا رو به هر سمتی که دوست داشت  می گردوند . عطیه حس می کرد که پسر با این کارش داره آتیش پخش می کنه . آتیشی که داره   زندگی اونو زیر و رو میکنه . سوختنی که اونو سیرش کرده بود و می خواست که در همون حالت  بمونه . انتهای این سوختن رو دوست داشت . نگاه خمار و آتشین دختر که از هوس خالص و تازه اون می گفت سینا رو به جنب و جوش بیشتری وا داشته بود . عاطفه دستشو گذاشته بود رو کسش و وقتی که سینا کیرشو می کشید عقب تا یه بار دیکه اونو به طرف داخل کس دخترش حرکت بده انگشتاشو با سرعت زیادی توی کسش حرکت می داد با این تصور که اون کیری که حالا توی کس دخترشه تا دقایقی دیگه نصیب اون میشه .
عطیه: بابا بابایی دوستت دارم ..
 مسعود : عزیزم . حالا که داری با یکی دیگه سکس می کنی باید به اون بگی که دوستت دارم .
 سینا : عیبی نداره بذار عطیه جون هر جوری که دوست داره ابراز احساسات کنه . مهم اینه که اون ته دلش چی می گذره . خوشم میاد ..
عطیه : سینا جون من تو رو هم دوستت دارم .  حالا که دیگه باباجونم میشه شوهرم ولی  همیشه در رویاهام برای وقتی که می خواستم شوهر کنم تصور یه پسری مثل شما رو داشتم . خوش تیپ و چهار شونه و خوش اندام و ....
مسعود : دخترم عزیزم بقیه اش چیه ..
عاطفه : می دونم دخترم چی می خواست بگه . قر بونش برم اونم مثل مامانش از یه کیر کلفت و جوندار خوشش میاد و سینا جون می تونه اونو به این آرزوش برسونه . مسغود یه نگاهی به کیر خودش و یه نگاهی هم به کیر سینا انداخت  و با خودش گفت  که زن و دخترش حق دارن که این جور از دیدن کیر سینا به وجد بیان اون تازه به خوبی حس می کرد تفاوت کیر خودش با کیر سینا رو . تا حالا به این صورت نبود که در این مورد  فکری کرده باشه .
عطیه : جوووووووووون کسسسسم کسسسسسم سینا جون .. تند ترش کن ..
عاطفه : اون تا چند دقیقه دیگه ار گاسم میشه و می تونی بری سراغش مسعود جون .. مسعود : آره عزیزم و اون وقت تو هم می تونی بری سراغ سینا .. خیلی با حال میشه عاطفه : عزیزم من که اینو برای خودم نگفتم . من دوست دارم رابطه صمیمانه بین پدر و دختر رو ببینم و لذت  ببرم .
مسعود به لبخندی زد و گفت آره می دونم عزیزم خبر دارم .
 سینا دستاشو گدشت دور کمر عطیه و بدنشو آورد بالاترو این بار کف دستشو گذاشت روی کس عطیه و حرکت کیرشو توی کس عطیه به صورتی در آورد  که  با شتابهای مختلف اونو  می کرد .
 -اووووووههههههه اووووووخخخخخ ..  آخخخخخخخ مااااااماااااان جوووووون بااااابااااااایییییی کسسسسسم کسسسسسسم   .. کیسه آبم .. یه چیزی داره می ترکه داره میاد بیرون . داره می ریزه .. خالی میشه ..
عاطفه : سینا جون چند تا ضربه تند بزن و کیرت رو یهویی بکش بیرون  .. دخترم داره ار گاسم میشه . از اوناییه که حجم آب کسش واسه ار ضا شدن زیاده . اون باید حال کنه . دخترم  باید لذت ببره .
سینا منظور عاطفه رو گرفته بود . که باید چیکار کنه تا دخترش ار گاسم شه . کس تنگ اون دختر هم هیجانشو بیشتر کرده بود .. نگاهشو به مردمک چشای عطیه دوخته بود . رسیده بود به نقطه ای که حس کرد باید کیرشو بکشه بیرون .. همین کارو هم کرد و یه مایعی از کس ریخت بیرون ..
عاطفه : مادر به فداش آب کسش اومد .. دخترم ار ضا شد .. . ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی