ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 53

کارینا در کناریاسمن قرار گرفته بود . می دونست که عروس و مادر شوهر نمی دونن که باید چیکار کن . شاید با شروع پیشرفت لز اونا هم می تونستن یه خورده بیشتر بجنبن . کارینا حس کرد که باید یه تلنگری به اونا بزنه .. نمی دونست یا سمنو چی صداش کنه ..  خود یاسمن به اونا می گفت که این قدر منو خانوم دکتر صدام نزنین   منو به همون نامم صدا بزنین یا بهم بگین یاسی .. خلاصه کارینا دستاشو قرار داد پشت یاسمن و  تیکه بالای مایوی  یاسمنو از بدنش جدا کرد ... یاسمن حس کرد که  کارینا بهترین کارو انجام داده و اونم می خواست که همین کارو با عروسش انجام بده .. حس کرد که دستاش سنگین شده . توان این کارو نداره . یگانه هم متوجه بود که  چه فشاری به مادر شوهرش میاد . ولی از پهلو یه نگاهی به اون انداخت و وقتی نگاهش به سینه های لخت اون افتاد دیگه متوجه شد که حالا نوبت اونه که دیگه از نیمتنه باید بر هنه شه .. کارینا سرشو بر گردوند و یه نگاه خاصی به کیمیا   انداخت . می خواست متوجهش کنه که اگه داره با یاسمن حال می کنه به خاطر اینه که اون و عروسشو با محیط و فضای لز آشنا کنه .. کیمیا منظور عروسشو به خوبی گرفته بود . یه سری تکون داد و تاییدش کرد . می خواست بهش بگه هر وقت باشه تو مال خودمی این قدر به خودت سخت نگیر و خودت رو عذاب نده . این قدر عذاب نکش . هر لحظه بیشتر از لحظه پیش  به این فکر می کرد که چقدر این دختر رو دوست داره و به اون وابسته تر میشه . کاراش شیرین و دلنشین بود . صاف و ساده و مظلومانه . انگار هنوز بزرگ نشده انگار با دنیای بدیها آشنا نشده . درسته که حالا اونم شده یک لز بین .ولی چه کسی گفته که این کار زشته و لذت بردن از هم گناهه . نه این طور نیست . کارینا سرشو رو سینه های یاسمن خم کرد  . نوک یه طرف سینه شو گذاشت توی دهنش و یه سینه دیگه شو با کف دست راستش می مالوند ..  یاسمن حس کرد که داره داغ می کنه . و حسابی هم داغ کرده بود . دیگه  اون حسی نداشت جز این که دلش می خواست هر چه زود تر کارینا فشار حرکات انفجاری خودشو زیاد تر کنه . هم اون و هم عروسش تا حالا سه چهار بار با افراد دیگه ای غیر خودشون لز داشتند ولی این اولین باری بود که می خواستن با هم باشن  .  یگانه دستای کارینا رو می دید که سینه های مادر شوهرشو به چنگ خودش در آورده . کارینا قصد لذت دادن به  دکتر یاسمنو داشت . و این که یگانه رو هم عادتش بده که در فضای این جا چه خبره .. و یگانه حس کرد که  باید یواش یواش سکانو از دست کارینا بگیره و خودش وارد میدون شه . یاسمن هم که عروسشو از قسمت بالای بدن برهنه کرده بود . قبل از این که یگانه بخواد کاری انجام بده این دستای یاسمن بود که رو سینه های عروسش  قرار گرفت و کارینا برای این که اونو راحت تر بذاره  دستاشو از رو سینه های خانوم دکتر بر داشت و گذاشت رو شونه هاش .. حالا یاسمن راحت تر می تونست با سینه های عروسش بازی کنه . صورتشو از پهلو گذاشت رو صورت یگانه .. هر دو شون به اون فضا نگریسته و اسیر هیجان خاصی شده بودند . یگانه حس می کرد که حالا خیلی راحت تر شده . یعنی این گونه رابطه اونا به مویی بند بود ؟ با این که تا حدودی به کارینا حسادت می کرد که ممکنه دل مادر شوهرشو به دست آورده باشه و حالا هم داره بهش حال میده ولی  این لحظات خوشو مدیون اونم می دونست . همین احساس مدیون بودن رو یاسمن هم داشت . این موضوع رو خیلی واسه خودشون بزرگ کرده بودند . کیمیا دستاشو گذاشت رو شونه های عروسش کارینا و اونو از پشت به سمت خودش کشید . بین کارینا و یاسمن فاصله افتاد . کارینا چیزی نگفت . ولی از این کار کیمیا خوشش اومد .
 کیمیا : آفرین عشقم تو کار خودت رو کردی . حالا دیگه می تونی اونا رو به حال خودشون بذاری . تا اونا لذت ببرن از لحظات خوش خودشون استفاده کنن . من و تو هم می تونیم با هم خوش باشیم لذت ببریم حال کنیم . دنیا مال ماست . در دستای ما . زندگی مال من و توست عزیزم .
 کیمیا به حالتی رسیده بود که اصلا این تصور رو نداشت که این دختر یه روزایی رو هم باید بره در آغوش عشقش و حتی خودشم مردی به نام شوهر بالا سرشه.. شوهر کارینا ,  پسر خودش  .هر دو شون می  دونستن که بد جوری به هم عادت کردند .اونا به جای این که لز رو چاشنی خوشی ها ی جنسی زندگیشون بدونن شاید با شوهر بودنو یه چاشنی می دونستن . و حالا کارینا به خوبی می تونست حس کنه چه طور بعضی دخترا و زنا به این کار عادت می کنن . اونو نوعی لذت بی دردسر و اوج هوس در کنار عشق خاصی نسبت به همجنس می دونن . ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی