ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 154

دیگه جبار منو به توپ بسته بود . هر نقطه از تنم اسیر دستان و حرکات اون شده بود . کاش  می تونستم چند برابر این زمانی که در اختیارشم در کنارش بودم و لذت بیشتری می بردم . با این که بیشتر حرکاتی رو که رو من پیاده می کرد یه حرکت تکراری بود و انتظارم نداشتم که چیز تازه ای ارائه کنه ولی همونشم فوق العاده لذت بخش بود .  طوری  به هیجان اومده بود که می خواست همه طرفو داشته باشه و با این  کاراش منو هم حشری تر می کرد .
-جبار حواست باشه کونمو نسوزونی . این کون مال خودته .
 -می ترسی شوهرت متوجه سوختگیت شه ؟ ..
 -نهههههه نگو .. اگه اون چیزی بفهمه   بیشتر , از این ناراحت میشم که شاید دیگه نتونم با هات باشم .
 -اتفاقا این جوری خیلی هم بهتر میشه . چون می تونی بیشتر با هام باشی .
-فکر می کنی عزیزم . اون وقت آبروی آدم میره . مردم آدمو به یه دید دیگه ای نگاه می کنن .
 -سعی کن به خاطر خودت زندگی کنی . اگه به خاطر حرفای مردم زندگی کنی همیشه عقب افتاده ای . مردم یه چیزی میگن و میرن . از رو بیکاری .. از رو فضولی . عادتشونه . خصلتشون اینه . شاید منم این جور باشم . مثلا اوایل.. اون وقتا که جوون تر بودم اگه توی خیابون می دیدم  یه ماشینی یه دختر خیابونی رو صداش می زنه و اون سوارش میشه همین جور نگاشون می کردم . دوست داشتم بدونم اونا مثلا چه جور زندگی دارن . چرا اون دختر هرزه گرد شده . آیا از این کارش لذت می بره یا به خاطر پولشه .. به نظر من کارم اشتباه بوده . بذار آدما زندگیشونو بکنن . ..
 -وای جبار تو وقت دیگه ای واسه این حرفا گیر نیاوردی . حرفات قشنگه .. کونم .. کونمو دیگه حسابی همه جاشو تسخیر کرده بود  . ..
 -خودم میکش می زنم و همه جاشو تمیز می کنم ..
 بدنم پر از موم شده بود .. با هر قطره ای که رو بدنم می ریخت حس می کردم که هوس از مرکز کسم به تمام نقاط بدنم پخش میشه  . کیرشو با فشار می کرد توی کونم .. بادمجونو هم طوری تا انتها توی کس فرو می کرد و موقع خروج اونو می گردوند که حس می کردم کسم یک ضرب می خواد آب شه . وقتی که می خواست بادمجونو از کسم بیرون بکشه اونو در یه حالت چرخشی قرار می داد طوری که تمام قسمتهاش با لبه ها و قسمتهای داخلی کس یه اصطکاک خاصی پیدا می کرد که من به زور جلومو داشتم که جیغ نکشم . جبار وقتی بادمجون خیس از هوس منو از کسم بیرون کشید اونو گرفت جلو چشاش و نشونم داد  تا بخوام یه چیزی بگم اونو فرو کرد توی  دهنش و خیسی های کسمو که روش نشسته بود با هوس لیسش زد .
 -عزیزم ! کیرت رو هم فراموش نکن .. خیلی آروم اونو می کشی عقب و آروم تر می فرستیش جلو . ..دستاتو هم بذار رو کونم  . می خوام حرص بزنی .. حالا هرچی رو هم که دلت خواست می تونی توی کسم فرو کنی . . همون جوری که بادمجون رو توی کسم می گردونی کیرت رو هم توی کونم بگردون ..
 -وای آتنا چی داری میگی . هیچ زنی در دنیا نمی تونه تحمل کنه .
-هیچ زنی مث من که عاشق جبار نیست .
با این حرفام اونو تهییج کرده بودم .
-آخه تو که الان گفتی نرم نرم بکشم عقب و یه حرکت رو به جلو داشته باشم .
 -اینا همه به عنوان دست گرمی بود یه نرمشی برای انجام کار خطیر .
جبار یه کیر گردونی نرم توی کونم به راه انداخته بود .. احساس درد می کردم ولی از اون جایی که خودم ازش خواسته بودم مجبور شدم دندون رو جیگر بذارم ولی چند بار که این کارو انجام داد برام عادت شد . حالا دیگه لذت می بردم . حسابی به کونم ورزش داد . این کون دادنها واسم یه تمرینی می شد که بتونم با بقیه مردا به خوبی راه بیام . دیگه لذت بردن از هماغوشی با جبار واسم شده بود یه عادت قشنگ .. عادتی که منو به زندگی وابسته تر می کرد .. انگار دستاش قدرت عجیبی پیدا کرده بود . پا هامو به دو طرف باز کرد . به نظرم میومد که کیرش به انتهای کونم رسیده ولی تا انتهای به اون عظمت رو که دیگه نمی تونست توی کونم فروکنه . چون اگه می خواست این کارو کنه  کیر شکممو پاره می کرد و از جلوی تنم می زد بیرون ..
 -ولم نکن ولم نکن . ادامه بده . هر جوری که دوست داری .. منو بغلتون .. زود باش .. و اون شروع کرد به اسپنک آروم من .. طوری که کونم به اون حدی قر مز نشه که جلوی شوهرم رسوا شم . هم من خوشم میومد و هم اون لذت می برد .. منو از پشت بغلم کرد بازم خودشو به بدنم فشرد . کیرشو ثابت توی کونم نگه داشت و با کف دستش همچنان لبه های گوشتی دو طرف کسمو در چنگ خود گرفته با هاش بازی می کرد .. کسم ورم کرده بود .. گلوله های آبی رو در مغز کسم احساس می کردم .
-آهههههههه عزیزم .. کیرت رو حرکت بده .. بازم حس قشنگ با تو بودن داره در من اوج می گیره .. بازم دارم منفجر میشم ..
 جبار : منم همین طور آتنا .. .
-چه قشنگ کسمو از این رو به اون روش می کنی ..
 گرمی آب کسمو حس می کردم که داره می ریزه رو کف دست جبار ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی