ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 49

ساناز : بیا اصلا جو رو عوض کنیم . بیا فکر کنیم کیمیا و کارینایی وجود ندارن . و ما اومدیم این جا تا خوش بگذرونیم . سحر جون تو اصلا باید خودت رو بی خیال نشون بدی . هرچی حساس تر باشی اونا بد تر می کنن . واسه خودشون بیشتر کلاس می ذارن . میگن چی شده  باشه . در حالی که اصلا این چیزا نیست . من و تو داریم اونوبزرگش می کنیم و به اون بها میدیم . پس باید فرصتها رو غنیمت بشمریم و تا می تونیم کاری کنیم که به اونا بفهمونیم که ما خیالمون نیست ..
سحر : خب که چی  من دوست دارم یه جورایی زهر خودمو بریزم .
 سپیده : که چی بشه ؟ اگه تو این کار رو بکنی به خواسته ات می رسی ؟ شاید این بهترین اتفاقی بود که می تونسته بیفته . که از همین حالا تو رو متوجه این موضوع کنه که خوشبختی تو در  گرو وصلت با این خونواده نیست . نمیگم که لیاقت تو رو نداشتن ولی شاید فکر و فر هنگت با اوناو اندیشه اونا ساز گاری نداشت .
سحر : من ساز گارش می کردم .
ساناز : عزیز دلم زور که نیست . تو کامبیزو به خاطر خودش دوست نداشتی . تو به خاطر این که در این میدان مبارزه ای که برای خودت درست کردی احساس پیروزی کنی و حس کنی که غرور از دست رفته ات رو داری به دست میار ی کاری کردی که درش بمونی . عذاب روی عذاب..  ناراحتی روی ناراحتی . در حالی که این رسمش نیست .
سحر : تا این حد هم که میگی نیست . مگه تمام عشقها از روی شناخت آدما نسبت به همه . من دوستش دارم . دوستش دارم . من نمی خوام که هیچی عوض شه فرق کنه .  سپیده : من که هیچی حالیم نیست تو چی داری میگی چی رو دوست داری . چی رو نمی خوای که عوض شه . ...
سپیده  دستشو گذاشت رو دهن سحر و ساناز هم اومد کمکش . ساناز لباشو گذاشت لای پای سحر .. کف دستشو هم گذاشت روی کس اون و انگشتاشو طوری روی لبه های کس اون دختر می مالوند که در حرکت رو به بالا  کسشو خیلی راحت به دو طرف باز کنه و ودرحرکت بعدی ساناز لباشو به سینه  سحر چسبوند . سحر هم چشاشو بسته بود و به  دکتر یاسمن و عروسش یگانه فکر می کرد که با رسیدن اونا بتونه یه کاری کنه که نشون بده چقدر بین اون و کارینا فاصله هست . ولی همون جوری که دخترا گفته بودن این چیزی رو عوض نمی کنه و نمی تونه اونو به خواسته هاش برسونه . انگشت  سپیده رفته بود توی سوراخ کون سحر و سحرهمراه با مکیده شدن سینه هاش توسط ساناز خیلی آروم گرفته بود و به این فکر می کرد که  نباید به چیزی  فکر کنه که سبب شه که دیگه نتونه به خوشی های زندگی فکر کنه .  سپیده دستشو از رو دهن سحر بر داشت اون حالا احساس می کرد که   آروم گرفته و خیلی بهتر میشه با هاش کنار اومد . حداقل در لحظات اوج لز اون می تونست برای دقایقی رو راحت باشه  ..
سحر : دخترا منو بسازین . بذارین امشب تا اون جایی که می تونم حال کنم .  به اون از خود راضی ها نشون بدم که متکی بهشون نیستم .... من هوس کس دارم . نمی تونیم توی خط کس حرکت کنیم . ولی بالاخره یه روزی این کارو انجام میدیم و این سد رو می شکنیم . چقدر بد بختیم ما دخترا که حالا که نمی خوایم کیرطبیعی  بخوریم اون جوری که دوست داریم نمی تونیم از کیرمصنوعی استفاده کنیم .
 ساناز کونشو رو سر سحر قرار داد و وسط بدن و لاپاشو به آرومی و گاه با یه تم خفیف رو لب و دهن و بینی سحر می کشید . هر دو شون از این کار لذت می بردن . ساناز : اوووووووهههههههه کسسسسسسم کسسسسسسسم ... داره منو می کشه . منو قلقلکم میده . خیلی می خاره .
 دستای سحر به طرف کس ساناز دراز شد . سپیده در حال میک زدن کس سحر بود .. سحر : وای دخترا قلبم قلبم .. داره می پره . می خواد از سینه درآد ..
 دخترا دیگه کاری به ناله کردنای سحر نداشتند ..
 و چهار زن در اتاقی دیگه  یه بر نامه داغی رو به راه انداخته بودند که بتونن از لحظه هاشون نهایت استفاده رو بکنن . چهار تایی شون انواع  آهنگهای رقص خارجی و ایرونی رو گذاشته و با اون می رقصیدن . و در همون حالت به دست وپای هم پیچیده و به قسمتای مختلف بدن هم دست می زدن . در یکی از این بر نامه ها که با آهنگ بابا کرم می رقصیدن دو تا مادر شوهر حسابی کونشونو قمبل کرده  و عروسا دستاشونو رو کون مادر شوهرشون گذاشته و با یه حالت هوس انگیزانه اونا رو به چند  طرف می گردوندند . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی