ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 168

سینا : باشه این کارو می کنم .  فقط یه سوال ازت دارم . و این که تو و دخترت که تا حالا با هم نبودین . و کاری که انجام ندادی .
مسعود : نه به اون صورت با هم نبودیم فقط من و اون گاهی همو بغل می زدیم و در این بغل زدنها بود که فهمیدیم می تونیم یه کاری با هم بکنیم .
 -تو از کجا متوجه شدی . -
از نگاهش , از اون زار زدنهاش . چون یه دختر در سن اون که به خاطر احترام به من و ترس از من و تر بیت خونوادگی و گوشه گیر بودن و شاید هم تیپ معمولی داشتن به دنبال دوست پسر نبوده براش خیلی هیجان انگیز بوده که بخواد با یکی طرف باشه ..
سینا به این فکر می کرد که بازم جای شکرش باقیه که پدر عطیه بعضی چیزا حالیشه .
 -من حاضرم که شروع کنین ...
 رفت به سمت اون دختر ... سینا دستشو گذاشت رو صورت عطیه  .. صورت دختر داغ داغ بود .  عطیه حس کرد که حون گرمی در تمام بدنش به جریان افتاده . نمی دونست با این عطش خودش چه جوری کنار بیاد . دستشو گذاشت روی کسش و باهاش ور رفت . این کمترین کاری بود که به طور بی اراده انجام داد که از دید پدر و مادرش پنهون نموند . عاطفه تعجب می کرد . اون اصلا دوست نداشت که دخترشو به این صورت اسیر و دست و پا بسته ببینه . به یاد سالهای ابتدای جوونی و شور حال خودش افتاده تا حذودی به دخترش حق می داد . ولی حالا که فکرشو می کرد دوست داشت که در اون زمان به دور از چشم مادروپدرش  هر کاری که دوست داره انجام بده و خونواده کاری به کارش نداشته باشن . و حالا این دخترش بود که پا جای مامان گذاشته بود . با این تفاوت که اون استقلال رو نداشت ولی هیجان لازم برای عشق و حال کردن و شور و نشاط داشتنو داشت . دستای سینا رو کمر عطیه قرار داشت .. سوتینشو آروم آروم باز کرد ..بعد از باز کردن اونو به سمت بینی اش برد و بوش کرد .. 
-آخخخخخخخ دختر این چقدر خوشبوست .
 و بعد سینا اون سوتینو به سمت دهنش برد و شروع کرد به لیسیدن اون . گاهی هم اونو توی دهنش فرو می کرد . عطیه که این جریان رو می دید به شدت هیجان زده شده بود و نمی دونست چی بگه و چیکار کنه . از این که سینا خیلی هوس داره و تونسته یه جوون خوش تیپ و خوش هیکل رو به هیجان بیاره خیلی خوشحال بود . و بر جستگی کیر سینا که از داخل شورت مشخص بود اونو دچار استرس کرده بود و سینا به خوبی می دونست که در این موارد برای این که با استرس دخترا پیکار کرد و اونا رو به سمتی هدایت کرد که خواسته پسراست حسابی باید با اندام و قسمتهای حساس بدن دختر ور رفت و اونو سر حالش کرد . دستاشو گذاشت رو سینه های تقریبا کوچولوی اون دختر .. خیلی ناز بود اون سینه ها . یواش یواش لباشو رسوند به نوک سینه . دست بابای عطیه که از مکیده شدن سینه های دخترش توسط سینا هیجان زده شده  بود رفته بود رو کیرش . منتظر بود که سینا زود تر کلک دخترشو بکنه تا اون بتونه یه حال درست و حسابی با هاش بکنه .
عطیه : آخخخخخخخخخخ ... وااااااااییییییییی.. لباشو گاز می گرفت .. چشاشو خمار می کرد ....
مسعود خان پدر عطیه دست از رو کیرش بر داشت و اومد سمت  دخترش که تا اون جایی که می تونه کمکش کنه . دستاشو گذاشت رو سر دخترش و با موهای سرش بازی می کرد . عطیه از این نوازش کردنای پدر خوششش میومد ومخصوصا حالا که در حال عشقبازی با یه پسر غریبه  اونم با رضایت پدرش بود .  مسعود با موهای عطیه بزی می کرد و سینا در حال   مکیدن سینه های اون دختر بود .  نوک سینه های عطیه خیلی تیز شده بود . حس کرد که  کسش داره می ترکه . اون می دونست که امروز باید زن دو تا مرد شه . اول سینا باید دختریشو بگیره و بعد باباش باهاش سکس کنه . خجالت می کشید . روش نمی شد .  و حالا این سینا بود که شلوارجین کشی دختر رو پایین تر کشید و بعد بایاش اونو از پاش در آورد . سینا دستشو گذاشت روی شورت عطیه و کسشو به چنگ خودش در آورد . دختر حالا دیگه صداش در اومده بود و به شدت ناله می کرد . حالا چشاشو بسته بود و به چند تا از فیلمهای سکسی که نگاه کرده بود فکر می کرد . مدام خو دشو دلداری می داد . نه .. نههههه نترس عطیه .. تو اگرم می خواستی به روزی عروس شی باید به همین صورت کیر می خوردی . به این فکر کن که خیلی از زنای دنیا و بیشترشون تا حالا سکس داشتن . خون تو که از خون اونا زنگین تر نیست . نترس .. نترس .. بر جسنگی کیر باباشو رو تنش حس می کرد . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی