ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 169

عطیه کمی سختش بود . مسعود اونو ول کرد و به دست سینا سپرد تا پسر هر کاری که دوست داره باهاش انجام بده . مسعود هیجان زده شده بود . حس کرد که همون شور و حال شب اول ازدواجشو داره . همون شب زفاف .  که بی صبرانه انتظار لحظه ای رو می کشید که زنشو در فتنه انگیز ترین حالت ببینه و وقتی هم که اونو دیده بود از خود بی خود شده بود . اگه سینا دختری دخترشو بگیره اون خیلی زود می تونه بره سراغ عطیه و به حال کردن خودش ادامه بده ولی اگه زنش بخواد مومن بازی در بیاره و ادای زنای وفادار به شوهرشو در بیاره اون وقت اون از کوره به در میره و نمی تونه اون شرایطو تحمل کنه . این همون چیزی بود که عاطفه خودش می خواست و اون به خاطرزنش بود که سینا رو آورده بود,  به  خواسته زنش . حالا اون واسه دخترش هر کاری رو انجام می داد .
مسعود : واااااااییییییی عطیه دخترم چه خوشگل شدی . سینا اونو کاملا برهنه کرده بود  . و مسعود رفته بود سراغ زنش . سینا خودشو هم کاملا لخت کرده بود . مسعود آروم آروم خودشو به عاطفه رسوند ..
مسعود : اووووووووههههههه عزیزم .عشق من . می بینی ؟ اونا رو می بینی که چه با هوس در کنار همن ؟ مرد  نگاهشو به چشمان زنش دوخته بود . از وقتی که سینا خودشو کاملا بر هنه کرده بود انگاری هوش و حواس عاطفه  رفته بود به سمت اون . عاطفه با این که خودش پیشنهاد یه مرد دیگه رو در قبال مجوز سکس دخترش با شوهرش داده بود ولی از آمیزش با یه مرد بیگانه یه حسی بهش دست می داد که فکر می کرد شاید نتونه بقیه زندگیشو آرامش داشته باشه از این نظر که با یه حس وفاداری و تعلق نسبت به شوهرش زندگی کنه .. اما حالا محو اندام سینا و درشتی کیر اون شده بود . مسعود همچنان به چشای زنش نگاه می کرد . برق عجیبی رو در اون چشا می دید .  می دونست که زنش از کیر سینا خوشش اومده و داره تحریک می شه . موقعیت رو خیلی مناسب دید .
مسعود : عاطی جونم کیر سینا جون حرف نداره . من سفارش کرده بودم یه خوب و سر حالو واسه ما بیارن از اون گوشتی ها ..
عاطفه : مگه می خواستی گوسفند سفارش بدی ؟
مسعود: خوشحالم که محو کیر سینا شدی که  وقتی من و  عطیه جون با هم سر گرم میشیم تو هم حوصله ات سر نمیاد
-نه عزیزم داشتم به این فکر می کردم که دختر بیچاره مون می خواد چه جوری با این کنار بیاد و اصلا قبول می کنه که اونو به  کس خودش راه بده ؟ من از این می ترسم که کارش به بیمارستان بکشه .
سینا و عطیه  یه چند متری از اونا فاصله داشته و متوجه حرفای اونا که خیلی آروم زده می شد نمی شدند .
 مسعود : عزیزم مثل این که یادت رفته که تو خودت چقدر می ترسیدی . همچین می کردی که انگاری شمشیر خورده باشی . یا می خوای شمشیر بخوری . اتفاقا باید شجاع و نترس بود . نترس و دلاور .
عاطفه بادی به غبغب انداخت و گفت آره اولش استرس داشتم ولی بعدا که دیدم چیزی نبوده خیلی راحت تونستم خودمو با شرایط وفق بدم .
 مسعود : من فدای تو و اون وفق دادنهات .
 مسعود و سینا و عطیه هر سه تاشون دیگه همه لباساشونو در آورده بودن . مرد به سراغ زنش رفت تا اونو هم کاملا بر هنه کنه . می دونست که عاطفه از دیدن هیکل لخت سینا به هیجان اومده . و فقط دو سه دقیقه  ناخنک زدنای سینا لازمه تا اون آب بندی شه و بتونه  خیلی راحت باهاش کنار بیاد .
مسعود : جوووووووووون می بینی ؟ کیر سینا جونو می بینی .
  سینا عطیه رو ایستاده نگه داشت و اونو درست از پشت روبروی پدر و مادرش قرار داد . با نوک انگشتاش از پشت گردن تا پشت پا شو لمس می کرد . یه حرکت از بالا به پایین و یه حرکت هم ازپایین به بالا . و دستاشو هم گذاشته بودرو سینه های دختر ..عاطفه مادر عطیه و زن مسعود خان به شدت تحریک شده بود طوری که وقتی شوهرش لباساشو در آورد و بعد دستشو گذاشت دو طرف شورتش و خواست اونو پایین بکشه نه تنها مقاومتی نکرد بلکه به شوهرش کمک کرد تا اون شورتو پایین بکشه . کف دست سینا از پشت رفته بود روی کس عطیه و پسر,   نوک انگشت شستشو روی سوراخ کون اون دختر می کشید . حالا عاطفه مادر عطیه کاملا لخت لخت بود .. به شدت تحریک شده  عطیه هم صورتش عین گچ سفید شده بود . دختر سوسول و نازدونه بابا منتظر بود تا جلوی چش بابا کیر یه جوون غریبه رو بخوره تا دیگه دختر نباشه و بعد بره زیر کیر بابا ....ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی