ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 53

راننده که اسمش بود  رحیم از کوره در رفت و گفت   بچه سوسول کس و کون ندیده اون وقتا که بابام راننده بیابون بود و  به خودش سختی نمی داد  ما هم واسه خودمون با دختر بچه ها حال می کردیم تو داشتی با کیرت جق می زدی ..
 یه لحظه ماشین  یه وری شد و سمیر پا هاش رفت هوا و گلوریا افتاد رو اکبر سگ سبیل .. اکبر یه آخی گفت .. سر و صدای اعتراض خیلی ها بلند شد که این چه وضع رانندگیه نزدیک بود ما رو به کشتن بدین
 -آقا این قدر با راننده نپیچین . مگه نمی بینین که عین دیوونه ها داره می رونه . حواسشو پرت نکنین . این قدر با هاش کل کل نکنین . ممکنه ما رو به کشتن بده . بذارین به فیض برسیم بعدا ..
 اکبر اون زیر له شده بود .. یکی از زنا از فرصت استفاده کرده و در حالی که با دستاش مانتو شو داده بود بالا رو صورت اکبر نشست و در  حالیکه کس مو دارشو به سبیل اکبر می مالوند گفت خیلی می خاره .. سبیلای با حالی داری .. اکبر به زحمت و تو دهنی گفت
-حاج خانوم تو که منو خفه کردی . پشم کست که چاق تر از سبیلای منه . این چیه درست کردی ؟ می خوای ازش نمد بسازی .. چقدر کست صورتمو می خارونه .
بهناز : بخورش .. بخورش .. از اون کس های پشمکیه .  اونو به شکل مد روز در آوردم ..
 اکبر : واییییییی من این زیر خفه شدم . این کس مگه چی داره که بخوای اونو به شکل مد روز درش بیاری .
 یکی از اون دور داد زد
-آهای بهناز خوش کس تا سرمونو دور دیدی رفتی پی کارت ؟
بهناز : چی داری میگی اسمال بی کله . ما این جا همه وقف همیم . دیگه من و تو نداریم . ..
 افشین و مهناز و فرزین و بنفشه یکی دو ردیف جلو تر از محل عملیات قرار داشته و از پشت شاهد صحنه بودن .  کون گلوریا چشای افشینو گرفته بود .  افشین در عالم خودش بود که دید یکی از جلو دستاشو گرفته و گذاشته رو سینه هاش . مهناز به شدت عصبانی شد .
 مهناز: این چه وضعشه ؟ مگه این جا هر کی به هر کیه ؟ اون زنه جواب داد فعلا که اینه . اگه هر کی به هر کی نبود که اصلا این جا نمیومدیم . ببینم خانوم جان باز خوبه که ما خانومای این جا همه مون کیر خورده ایم . هر کی ندونه فکر می کنه که اونی که وردلت نشسته شوهرته .  تازه ما این جا هستیم که به پسرا حال بدیم و اونا رو بسازیم .
 مهناز : یکی می خواد تو رو بسازه .
-اتفاقا منم دوست دارم دوست پسرت منو بسازه .
 اون زن که منیره اسمش بود رو کرد به دوست پسرش و گفت احسان یه چشمه بیا تا این خانوم فکر نکنه  ما الان در سالن سینما یا مسجد نشستیم .
 مهناز : مگه این جا قانون نداره ؟
 منیره : چرا داره .. بهش میگن قانون جنگل ..  
احسان از جاش پا شد .. افشین هم بی خیال نشسته بود
 احسان : مهناز خانوم اگه تو و این آقا جاتونو با هم عووض می کردین یا اگه این آقا پا می شدن تا چهار کلام با ها تون اختلاط کنم تمام این دعوا ها حل می شد ..
 افشین می دونست چی توی کله این  احسان خانه . می دونست که اومدن خوش بگذرون و این حساسیت های زیادی فقط برای اینه که هنوز جمعیت با فر هنگ زندگی اشتراکی خونگرفتن . از طرفی زنش هم در میون اون جمع بود و اگه می خواست حساسیتی نشون بده فقط برای اون بود . افشین از جاش پا شد . احسان کنار مهناز نشست . مهناز با این که می دونست باید خودشو به بدن همه بمالونه از افشین خجالت می کشید .  هر چند دقایقی پیش تا حدودی تحریک شده بود که با فرزین باشه . افشین یه نیم نگاهی هم به زنش داشت که چه جوری کیر فرزین رو توی دستاش گرفته و داره براش می مالونه و تمام حواسشو متوجه اون کیر کرده طوری که  کاملا نشون می داد که نمی خواد نگاهش متوجه افشین شه . احسان کنار مهناز نشست .
احسان : ببخشید مهناز جون شما رو اذیت کردن . من جای شما باشم تلافی می کنم . کاری می کنم که حالشو بگیرم . چیزی که عوض داره گله نداره . چند بار بهش گفتم  زن تو که دوست دختر و معشوقه منی نباید که به من خیانت کنی .
 مهناز : حالا میگی من چیکار کنم ...
 افشین خنده اش گرفته بود . می دونست که احسان داره مهنازو دست میندازه . وقتی مهناز یه راه حل خواست احسان شلوارشو کشید پایین و در حالی که کیرشو می مالوند به دهن مهناز گفت بازش کن تا بهت بگم چه جوری ..
 مهناز : افشین کمک ..
افشین هم رفت سراغ منیره ..
افشین : مهناز جون جواب این گستاخی  احسان خانو می دم . بازکن منیره اون دهنتو .. پسرا یه چشمکی به هم زدن که مهناز متوجهش نشد . منیره خیلی راحت دهنشو برای کیر افشین باز کرد ولی احسان به زور کیرشو کرده بود توی دهن مهناز .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی