ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 50

فرزین آروم آروم دستشو  به قسمتای حساس بدن بنفشه رسوند . زن  کمی سختش بود . هنوزم به شوهرش فکر می کرد . با  این که بار ها و بار ها به افشین خیانت کرده بود ولی اون در زمانی بود که شوهرش شاهد قضیه نبود . اما حالا شرایط فرق می کرد . چطور افشین می تونه جلوی اون کیرشو در بیاره و مهناز واسش ساک بزنه . یعنی اون باید با این همه مرد در ارتباط باشه ؟ نه . کاش افشین این جا نبود اون وقت می تونست به خوبی نشون بده که اونم به عنوان یک زن می تونه از زندگیش لذت ببره .به خودش وبه بقیه نشون بده که زندگی و دنیا فقط از آن مردا نیست . اگه زنا آب ببینن می تونن شنا گران ماهری بشن . دیگه چیکار میشه کرد . فرزین از این هم جلو تر رفت . دستشو رسوند به شورت بنفشه
-عزیزم بذار اینو برات درش بیارم راحت تر باشی . هم خودت راحت تری هم من .  
 بنفشه دیگه فکر این جا شو نمی کرد . با این که کسش خیلی خیس کرده لذت می برد ولی  نمی تونست ...  مدتها با افشین زیر یه سقف زندگی کرده و یه سری تعهداتی رو حداقل به صورت نمایشی هم که شده پای بندش بود .
 فرزین : بنفشه تو چیزیته ؟ خیلی نگران به نظر می رسی .
-نه چیزیم نیست . حس می کنم که گرمم شده .
-پس بذار مانتوتو به دو طرف بیشتر بازش کنم این جوری خیلی راحت تری . و احساس عذاب کمتری می کنی . این قدر به خودت سخت نگیر . از چند ساعت دیگه بر نامه شروع میشه . هر چند گوینده هم گفته از همین حالا هم می تونین همراهانتونو  به اشتراک بذارین و لازمم  نیست که حتما کنار دوست دختراتون بشینین  . این جوری خیلی بهتر هم میشه و ما راحت تر می تونیم با شرایط موجود در مجلس هماهنگ شیم . نکنه از دوست خوبم افشین خجالت می کشی . اگه  دوست داری من و افشین جامونو عوض کنیم . بالاخره هر چی باشه بعدا همه باید در کنار هم باشیم . ما که نیومدیم تا آخرش دو نفری با هم خوش بگذرونیم .
مهناز در حالی که همچنان در حال ساک زدن کیر افشین بود با همون حالت گفت فرزین خان   چقدر خودت رو خسته می کنی . حتما  جو بنفشه جونو گرفته . یه چند دقیقه بگذره با محیط آشنا میشه .
 مهناز از پر حرفیهای فرزین خسته شده بود . از طرفی با این که خودشم دوست داشت برای تنوع هم که شده مردا جا شونو با هم عوض کنن ولی  اونم در این شرایط دوست نداشت که یه زن جوون تر و سر حال تر رو به جای خودش  در کنار افشین ببینه . حداقل تا رسیدن به مقصد دوست داشت از یه ثبات بر خوردار باشه . افشین سرشو به سمت راست بر گردوند . کس زنش در چنگ فرزین بود .. به چشای بسته و خمار بنفشه نگاه می کرد .  بنفشه با بسته نگه داشتن چشاش در واقع داشت یک تیر و دو نشون می کرد . علاوه بر لذت بردن نمی خواست که چشاش تو چشای شوهرش بیفته . حس می کرد که اشتباه کرده که کنار مهناز و شوهرش نشسته . بنفشه لباشو گاز می گرفت . نمی خواست سر و صدای هوسشو بقیه هم بشنون .  صدای ناله ها و نغمه های هوس و آهنگ بکن بکن ها و ایف و اوف گفتن ها از تمام صندلی ها به گوش می رسید . هیشکی بیکار نبود . همه در عالم سر مستی و خوشی , غمهای روز گارو فراموش کرده بودند . از گذشته فرار کرده به آینده فکر نمی کردند . زندگی اونا فقط همین حالی بود که در اون سیر می کردند . دوست نداشتن این لحظات تموم شه . فقط بنفشه هر چند لحظه در میون به افشین فکر می کرد . اون یه ذره طوری که به چشم نیاد چشاشو باز کرد و نگاهشو به سمت چپ و کیر شوهرش افشین دوخت که چه جوری توی دهن مهناز قرار داره . این جوری می خواست خودشو قانع کنه که  اونم داره در یه مقابله به مثل کار درستی انجام میده . مگه خون شوهرش از خون اون رنگین تره ؟ این همون راهی بود که شوهرش از آغاز از دواج در پیش گرفته بود . بنفشه حالا کمی آروم تر شده بود . ولی دلش نمی خواست که افشین بدونه که اون از چند هفته قبل با فرزین ربطه داشته .. در حالی که خبر نداشت افشین از همه این جریانات با خبره و اصلا خود افشین بوده که با تر فندی خاص اسباب آشنایی بنفشه و فرزین رو فراهم کرده .. طوری که خود فرزین نمی دونه افشین و بنفشه زن و شوهرند . دستای افشین رو سینه های درشت مهناز قرار گرفته و با اون بازی می کرد  . کمی اعصابش به هم ریخته بود. نمی تونست حس کنه که زنش داره حال می کنه .  رسیده بودن به پلیس راه ... مامور ویژه به مسافرین آماده باش داد که به وضعیت عادی در بیان .. صدای اعتراض خیلی ها بلند شد ..
-آقای راننده یواش تر می رفتی ..
-آقای راننده این بغل یه جای تر مز می زدی و یه نیم ساعتی رو حال می کردیم .
راننده : شما چه حرصی می زنین . من بیچاره چه گناهی کردم که همش باید سر و صدای شما رو بشنوم و حواسمو متوجه جلوم کنم که تصادف نکنم . یه خورده سعه صدر داشته باشین . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

عالی بود

ایرانی گفت...

سپاسگزارم دلفین جان .. دست گلت درد نکنه .. ایرانی