ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 128

نگاه بهروز به سینه های ویدا هیجان اونو زیاد کرده بود .. تمام هوسشو به کیرش منتقل کرده بود یه حرکت داغی رو در کیرش حس می کرد . همین داغی و سوزشو ویدا هم میون سینه هاش حس کرده  و دستی که رو کسش قرار گرفته بود هوسشو چند برابر کرده بود.   کاملا متوجه بود که داره عادت می کنه به این که کیر های متفاوتی رو در اختیار داشته باشه و از  تنوع سیرنمی شه . سرشو کمی بالاتر آورد تا  اون لحظاتی رو که منی از کیر خارج میشه ببینه .  چند حرکت پرشی پشت سر هم و منی شیری رنگی که دور و بر کیر بهروز رو پوشونده بود هیجان زیادی در ویدا به وجود آورده  طوری که بی اختیار دهنشو باز کرده کیر بهروزو می خواست بهروز هم که در این فکر بود که چیکار می تونه بکنه که نظر ویدا رو در این حالت برای ساک زدن جلب کنه به ناگهان متوجه شد که اون دهنشو باز کرده و کیر می خواد .
 -جااااااان . چه حالی داد خیس کردن رو سینه های داغ و سفیدت .   پس اینو هم بگیر .. کیرشو در همون مسیر به سمت دهن ویدا فرستاد .  مهیار و ماندانا سمت چپ اونا قرار داشتند که پسر کیرشو از پشت کرده بود توی کس ماندانا . زن بهش قول داده و در واقع این شرطو گذاشته بود که بعد ازار گاسم به اون این اجازه رو میده که با هم آنال سکس داشته باشن .
مهیار : بهروز کونو داری ؟
 بهروز : تو سینه ها رو بگو . شونه ها رو بگو .
ماندانا : بهروز جون . اتفاقا ویدا هم کون خوشگلی داره سفیده .. برق می زنه . . خیلی هوس انگیزه .
 بهروز : معلومه که خیلی باهاش ور می رفتی و نازش می کردی . اما  زنا باید با  مردا حال کنن و به اونا حال بدن . تا وقتی که ما مردا هستیم این که یه زنی بخواد با زن دیگه لز کنه کمی عجیب به نظر می رسه .
 ماندانا : پسرا شما در کار هایی که به خودتون مربوط نیست دخالت نکنین . بهتون گفتم که چقدر حساسم . شما چیکار به کار ما دارین ؟ مگه ما در کون دادن مردای کونی دخالت می کنیم . ؟ خودمون اختیار تن و بدن خودمونو که داریم .
 مهیار : حالا مانی جون ناراحت نشو بذار حالمونو بکنیم .
 ماندانا : به شرطی که شما ما رو  از حس و حال نندازین . خلاصه کاری نکنین که ما شما رو تحریم کنیم .  
ویدا سرگرم ساک زدن بود و توجهی به این نداشت که اونا دارن چی میگن . فقط اون قسمتی رو که ماندانا ازش تعریف کرده کاملا حواسش بود و از اون جایی که کیر بهروز توی دهنش بود و نمی تونست حرف بزنه واسش دست تکون داد و ازش تشکر کرد . . بهروز چشاشو بسته بود و به خوبی خالی شدن آب هوس و ته مونده اونو توی دهن ویدا احساس می کرد ..  و نگاه ویدا به چهره بهروز بود تا بخوبی متوجه لذتی که اون می بره بشه . کیف می کرد از این که دوست پسر خوش تیپش داره حال می کنه .  فکر نمی کرد که مردا تا به این حد تنوع طلب باشن . اینو به خوبی در عمل می دید . ولی زنا هم دست کمی از مردا نداشتن . اینو در این چند وقتی  که با مردای زیادی در ارتباط بود متوجهش شده که اگه آب  و جای مناسبی پیدا شده زنا هم می تونن شناگران ماهری شن .
 ماندانا : آخخخخخخخ مهیار . بیکار نشین . به جای حرف زدن زیادی با لبات به کیرت بگو که با کارای قشنگش برام حرف بزنه . از حال کردن بگه .
مهیار : کیرم که داره کارشو می کنه . تو هم یه خورده واسم ناز کن . خوشم میاد .
 ماندانا : دوست داری از دستت فرار کنم ؟ ..
ویدا دیگه وقتی متوجه شد که کیر بهروز رو به خوبی پاک کرده و هیچی اون داخل نمونده کیرو از دهنش بیرون کشید و یه چشمکی هم به ماندانا زد و گفت یه خورده بجنبیم که باید بخوابیم . فردا کلی کار داریم نمی تونیم خسته و خمار باشیم . منظورش این بود که اگه جاوید و جمشید بخوان بیان سر وقتشون باید حالی داشته باشن که بتونن به اونا هم برسن . .. ماندانا منظورشو گرفت .. ولی می دونست که  خیلی دوست داره این دو تا جوون هم ار گاسمش کرده و اونم به اونا لذت بده .  مهیار که از پشت کرده بود توی کس ماندانا با سینه های درشتش بازی می کرد . بهروز هم که کیرشو آزاد شده می دید از رو برو فرو کرد توی کس ویدا .
بهروز : جوووووووووون .. چه هیکلی داری ویدا!
 ماندانا : خواهر شوهر خودمه . فقط مراقب باش تمومش نکنی ..
 ویدا : فدات میشم زن داداش که هوای منو داری ..
مهیار  و بهروز هر دو تا شون واقعا تعجب می کردن از این که چطور میشه که دو تا که  این نسبت فامیلی رو دارن می تونن تا این حد با هم صمیمی باشن . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی