ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ندای شادی و آزادی

 با آهنگ غم به سراغ تو می آیم . نمی دانم اینک چه بخوانم . برای ما که این جا  مانده ایم همه جا اندوه است و غم .. همه جا درد است و ماتم .. گویی فراموش کرده ایم رنگ شادی را . فراموش کرده ایم پرواز را , ناز را .. آهنگ غم قلبم را می خراشد . شش سال است که در کنارمان نیستی .. شش سال است که پلکهایت را نه برای همیشه بلکه تا آن زمان که خدا بخواهد بسته ای ..  شش سال است که می دانی راز رفتن را , می دانی چگونه بودن را , چگونه رفتن را . نمی دانم درسوگ که مرثیه بخوانم . تو دانستی چگونه بالیدن  را ,  چگونه پریدن  را و من نمی دانم چگونه ماندن را .ندای من و ندای ما ! اوست که به ما بال پرواز داده است . همان که ما را به این جهان آورده روزگاری خواهد برد . اما آنان که ستم می کنند باور ندارند رفتن را .. باور ندارند که روزی چشمهای آنان نیز بسته خواهد شد . من امروز آهنگ غم می خوانم . کاش بر مزارت بودم . تا ببینم پرواز پروانگان بر فراز شمع وجودت را ..  شمع همچنان می سوزد .. شمع ندا همچنان ایران ما را , جهان ما و شبهای تار ما را روشن داشته  تا به آینده ای امید وار باشیم که دیگر آهنگ غم , قلب و روحمان را نیازارد . مگر تو چه می خواستی که این چنین نگاه مظلومانه تو را با خون سرخت عجین ساخته اند و روح سبز و پاکت را به آغوش خدا سپرده اند . ؟ هنوز سینه ها در فراق تو خونین است هنوز عزیزت دیده بردر دارد تا که شاید بیایی تا که شاید باور هایش را در کنار تو به خاک بسپارد . چه کسی می پندارد شمع مقدس وجود مقدس ندای مقدس ایران مقدس ما خاموش شده است ؟! این شمع همچنان می سوزد , پروانه ها زنده اند به امید روزی که سوختن جلاد را ببینند . آتش عشق , آتش آزادی , آتش انسانیت دامن جلاد را خواهد گرفت .. خواهد آمد روزی که دیگر کسی گلهای محبت را پرپر نسازد .. خواهد آمد روزی که اگر بخواهم به سمت جهنم روم یا به سوی بهشت , کسی مانعم نگردد . شش سال گذشت  .. می گویند وقتی به گذشته می اندیشی گویی که در چشم بر هم زدنی بوده ای .. اما انگار شش هزار سال است که در میان ما نیستی . چه درد ناک است وقتی که از حقت دفاع می کنی ناجوانمردانه تو را به خاک و خون می غلتانند! چه درد ناک است پرپر شدن گلهای آرزو وقتی  که تازه شکفته باشند ! چه درد ناک است اشک خون وقتی ندانی به به کدامین گناه قلبت را خونین نموده اند ! ندا دیگر سخن نمی گوید ..  ندا دیگر به خانه اش بر نمی گردد ..ندا دیگر خود را به آغوش مادر نمی سپارد  .. ندادیگر به فردای امروز نمی اندیشد .. ندا چشمانش را بسته است ..او دیگر امشب نمی خوابد تا بعد از طلوعی دیگر چشمانش را بگشاید . ندا برای همیشه از دنیای دنی رفته است .. از او تصویری مانده با هزاران هزار خاطره .. با نگاهی به عظمت تاریخ , نگاهی که  بزرگترین راز آفرینش را به دنبال دارد . زیبا ترین و درد ناک ترین نگاه تاریخ , نگاهی که بار ها و بار ها اشک از دیدگان درد مندان جاری نموده است . شاید ندا در آن لحظه معشوق را دیده باشد , سرزمین عشق را دیده باشد . نداجان ! نامت را تا ابد فریاد خواهم زد , قلم را بر قلب  جلاد خواهم زد .. آتش داد بر جان بیداد خواهم زد ..فرشته جای دیو خواهد آمد و من آهنگ شاد خواهم زد . هنوز هم کوچه وداعت رنگ و بوی تو را دارد . چند روز پیش در آن کوچه بودم . به آسمانش نگاه می کردم . چقدر این کوچه را بزرگتر از آن آسمان می بینم . انگار آسمان کوچه تو سبز است انگار بر سنگفرشهای کوچه تو چمنهای سبز گلهای سبز روئیده است .. . به این سو و آن سو می نگریستم .. به سنگفرشهایی که روح پاکت را لمس کرده اند . پرنده من در چنین روزی پرواز کرده است . سنگها هنوز منتظرند . اما آسمان , تو را نخواهد داد . آخر ستارگان با تو نورانی شده اند .. فرشتگان به لبخند تو عادت کرده اند ... به پیشواز رفتگان بهشت , بهشت بی تو را نمی خواهند حتی خدا تو را به ما پس نخواهد داد حتی اگر به عیسی بگوید که مردگان را زنده گرداند عیسی هم نمی تواند تو را به ما باز گرداند باز هم باید اجازه اش را از خدا بگیرد . آخر تو در آغوش خالق مهربانت آرمیده ای .. جانت را به او داده ای تا در کنارش آرام گیری ..آری درکوچه ات بودم . درکوچه ندا .. در کوچه پایان آرزوهای دنیایت .. و تو اینک خوشبختی ندا! .. تو خوشبختی ... گفته بودم کسی که آرامش داشته باشد  کسی که بداند خدایش از او خشنود است خوشبخت است . آن کس دیگر از مرگ هراسی نخواهد داشت .. در آن دنیا خوشبخت کسیست که آرزوهایی نداشته باشد که به دنبالش بدود . ندا جان ! تو اینک خوشبختی ..من بی تو آهنگ غم می خوانم و تو در آغوش عاشق خود شاد مانی . خوشبختی .. چون دیگر آرزو های بی پایان نداری . خوشبختی! چون که خون سرخت جهان را سراسر سبز کرده است و به بهشت ارزش بخشیده است . خوشبختی ! چون اگر ثانیه ای در اندیشه آرزویی باشی هملن برای تو فراهم می شود . نسیم بهشت گونه هایت را می نوازد . چقدر بی تو دلم گرفته .. می خواهم ببارم .. می خواهم فریاد بزنم . کی این سکوت خواهد شکست ؟ کی(چه کسی ) این سکوت را خواهد شکست ؟  کدامین زمان از زنجیر های غم و اسارت رهایی خواهم یافت . .. در کنار توام ..به تو می اندیشم .. امروز خورشید غروب درغروب خورشید اشک می ریزد . ستارگان شیون می کنند تا که در غم زمینیان شریک باشند ..شاید شب جامه سیاه ماتم در بر کرده تا در هجرت آن بهشتی سیرت..  اشک خون بباراند ... این است آهنگ اندوه زمینیان .. اما می بینم ندای زیبای ما , یاس گونه جامه سپیدی ازیاس بر تن نموده تا سالگرد عروسی خود را جشن بگیرد .. به آن شب بر می گردیم شنبه 30 خرداد 88. . آن شب که با خون دل ندای خود..  خون دل ها خوردیم ..آن شب که خون دل ندای ما خونین دلمان کرد . ندا امشب عروس می شود .. از خون پاکش لاله ها بر زمین می روید و شکوفه های سپید بر آسمان .. امشب دختر گلها به گلستان خدا می رود ... امشب  باز هم ضجه های شیطان کور دل کور دیده را می شنوم که اشک حسرت از چشمانش جاریست که چرا به جای ندا نیست . اما شیطان شیطان است .. او را از سرزمین عشق , از ایران مقدس من برانید باید که او را برانیم .. امشب عروسی دیگر بر عروسان الهی اضافه می گردد .. امشب ندا بوسه ای برمادر می فرستد ..مادر! بهشت زیر پای توست ..مادر مرا ببخش که پیش از تو گام برآن  می نهم . مادر!  مرا ببخش که تنهایت گذاشته ام .. آخر این فرمان خدا بود ..مادر مرا ببخش که تو را با اشکهایت رها کرده لم به خدا باز هم مرا خواهی دید ..تو را در آغوش خواهم کشید سر بر سینه ات آرام خواهم گرفت در بهشت آغوش تو با لالایی دلنشینت به خواب خواهم رفت .. باز هم برایم قصه خواهی گفت ..از آدمهای خوب , از دخترکانی که روزی عروس می شوند از عروسکانی که روزی جان می گیرند .. مادر حلالم کن ..به خدا, خدا بهشت را بر من حرام خواهد کرد اگر تو حلالم نگردانی .. مادر ! سرت را بالا بگیر .. ببین که هنوزهم  به تو می اندیشم . همان فاصله هایی را که تو می بینی من هم می بینم . باور کن که فاصله ای نیست . وقتی که خدا همه جا هست .. وقتی که در جان و دلهای ماست بین قلب من و تو فاصله ای نیست . فدای تو و اشکهایت شوم مادر ! از خدا به تو و از تو به خدا رسیده ام .. من امشب به آسمان می روم به سرزمین پرندگلن سیاه و سپید .. به بالهای خود می نگرم .. نمی دانم چرا خدا بالهایم را سپید کرده است .. نمی دانم چرا این چنین دوستم داشته است مادر تو که دوست داشتنی تر از من بودی پس بدان که بهشت به تو می نازد ... نمی دانم چرا خدا عزیزم داشته است .. به ناگاه گلوله ای سینه ام را شکافت تا پرنده از قفس آزاد شود تا پرنده پروازکند . ..حال..  من و تو هر دو در آغوش خدا هستیم . این است پیوند ناگسستنی من و تو .. مادرم خدا نگاهش به توست ..نمی دانستم کی به دنیا می آیم و نمی دانستم کی خواهم رفت .. هنوز هم بوی نفسهای تو را احساس می کنم . بوی تو را می شنوم . بهشت زیر پای توست .. زیر پای تومادر ! بهشت زیر پای توست و زمین زیر پای من .. دوستت دارم ای مظهر عشق بی ریا ..دوستت دارم ای پروانه ای که شمع وجودت را خاموش می بینی پروانه ای که عاشقانه سوختن را دوست می داری و دوست نمی داشتی که شمعت را خاموش ببینی .. مادر حلالم کن تا همیشه روشن باشم ..تا همیشه آتش عشق الهی مرا بسوزاند و شمع وجودم را تابناک بدارد ..  حلالم کن مادر که آغاز ما را پایانی نباشد... سالگرد شهادت  ملکه ندا.. عروس پاک زمین و آسمانها را به آزادیخواهان سراسر دنیا به ویژه به خانواده گرامی او تبریک و تسلیت عرض نموده .. باشد که از سرنوشت و راه و انتخاب ندا و نداها درس زندگی آموخته آن را آویزه گوش جانمان سازیم . به امید آن که روزی نداهایمان فریادی گردد بر سر بیدادگران پستی که جز خود و دنیای پست را نمی بینند . نداجان ! به جان پاکت که روزی .. روز شهائتت .. سمبل شادی وآزادی خواهد شد .... ایرانی