ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 51

هرچند پلیس راه به جمعیت کاری نداشت ولی با این حال اونایی که داشتن حال می کردن  حال و حوصله اینو نداشتن که با این وقفه کنار بیان .
-آقای راننده بذار تو دنده ..
 راننده : فعلا شما آقایون بذارین توی دنده تا ما بعدا ببینیم که جریان چی میشه .
 فرزین : داداش افشین اگه دوست داشته باشی من و تو یه ساعتی جامونو عوض کنیم . افشین : بد فکری نیست . می تونه یه تنوعی هم بشه .
  بنفشه هنوز اون آمادگی رو نداشت که بخواد با شوهرش باشه و یا با اون حرف بزنه .  یا این که بخواد کار دیگه ای رو با اون انجام بده . واسه همین زیر گوش فرزین  گفت کی بهت گفته جاتو با افشین عوض کنی اون یه جوریه .
-هر جوری باشه خیلی با مرامه .
-تو به این زودی با مرام و بی مرام بودنشو از کجا شناختی .
یه لحظه فرزین یادش اومد که افشین از اون چی خواسته و نباید اسرار خودش رو هم فاش کنه . یه بار دیگه دگمه مانتوها باز شد و زنا پاهاشونو به دو طرف باز کردند . از کنار  هر جفت صندلی که ردمی شدی می تونستی یه دست کس و کیر بیرون زده رو ببینی که  هر دو شون یه حالت سرخ و ملتهب شده ای رو داشتند و هر لحظه منتظر بودن که بپرن توی بغل هم .
 فرزین : واااااااایییییی بنفشه .. بنفشه ... چه ناز کیرمو می مالی ..
بنفشه برای این که پیش شوهرش افشین نره  شروع کرد به مالوندن کیر فرزین .. تا اونو کاملا سر حالش کنه . و از یادش ببره که چی تقاضا کرده . ولی فرزین که پیشنهاد شو داده بود از این که پیش افشین کم بیاره نگران بود .. چند متر اون طرف تر گلوریا و سمیر با هم بودند ..
سمیر : عزیزم میای یه دوری با هم بزنیم ؟
 گلوریا : مگه این جا  جنگل و باغه که بریم قدم بزنیم ؟
 سمیر: خیلی با حال تر از جنگل و گلستانه .
گلوریا : شیطون به همین زودی داری چش چرونی می کنی ؟ یادت باشه تا یه سرویس منو نکردی و من سری توی سر ها بلند نکردم به تو اجازه نمیدم که بری و با بقیه باشی . ولی یه جوری به من حال بده که بقیه هم از اندام من و از این که بخوان با من باشن خوششون بیاد .
سمیر : عزیزم . عشق من اون دیگه بسته به تلاش و هنر نمایی و افسونگری خودت داره .
 گلوریا : آره به شرطی که تو با یه شور و حال خاصی با من سکس کنی . همون جوری که توی خونه برای بودن با من سر و دست می شکستی .
سمیر: حالا  هم می شکنم .
گلوریا : ولی الان شرایطمون یه جور خاصیه .  من دوست دارم پیش بقیه یه جوری به من حال بدی که مردا خوششون بیاد که  با هام باشن . حتی زنا  هم  از این که تو داری با این شور و حال با هام سکس می کنی خوششون بیاد و طالب این باشن که با تو حال کنن . میگم اگه دوست داری یه چشمه ای از این عشق و حالو بریم اون وسط راهروی ماشین نشون بودیم .
سمیر : یعنی میگی تو می خوای بری اون وسط بگیری دراز بکشی . بدنت همچین اجازه ای نمیده .
 گلوریا می خواست یه خودی نشون بده . دوست داشت بقیه مردا حالتی رو که کیر سمیر رفته توی تنش دیده و لذت ببرند . این جوری بیشتر به هیجان بیان . با توجه به این که   جز یکی دو تا از زنایی که از دوستاش بودن و با اونا صمیمی بود کس دیگه ای گلوریا رو نمی شناخت خیلی دوست داشت که خودشو نشون بده .
گلوریا : من اون وسط قمبل می کنم تو از پشت فرو کن توی کسم .. خیلی حال میده .  هر یکی دو دقیقه در میون جامونو عوض می کنیم که بینندگان از هر دو سمت ما رو ببینن ..
 سمیر : به تو که نه نمیشه گفت . دکتر منصور تو رو سپرده دست من و منم باید هر طوری شده هوای تو رو داشته باشم .
گلوریا : جااااااااااان چه حالی میده !
سمیر : بچه ها  من و گلوری عزیزم می خوایم الان یه چشمه از حرکات پر هیجان خودمونو نشون بدیم . خانوما آقایون هرکی دوست داره می تونه شاهد این حرکات ما باشه ..
 مامور مراقبت های ویژه گفت که فقط مراقب باشین  ..
سمیر : سر و صدا نکنیم ؟
بقیه زدن زیر خنده . پرده های جلوی شیشه ها رو کشیده و تمام حفره های دید رو پر کردند . سمیر که  از کنار صندلی ها رد می شد تا خودشو به وسط اتوبوس برسونه زنا از چپ و راست دستشونو به طرف کیرش دراز می کردند .. . مردایی هم که گلوریا  رو کاملا بر هنه و در حال حرکت دیده بودند با دستمالی کردن نقاط حساس بدنش نشون دادن که از هیجان خوششون میاد . یکی از مردایی که یه سبیل کلفتی به سبک لاتی های قدیم داشت سمیرو صدا کرد و گفت حاج عمو اگه کمک می خوای ما هم  هستیما ...
 سمیر : همه ما به موقعش از کمک هم استفاده می کنیم .... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی