ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 265

بر پدر شما ها لعنت که این جور دارین با سر نوشت ملت بازی می کنین . یعنی واقعا شما نمی خواین بمیرین ؟ فقط باید شما رو این جوری رسوا کنم . هیچ راه دیگه ای نیست . اگه نادیا ساربونه می دونه شترو کجا بخوابونه .
عجب بر نامه عرق خوری راه انداخته بودند . البته روحانیون که عرق نمی خوردند . چون مجبور بودند حفظ ظاهر کنن . از آقا امام استفسار کرده بودند که  برای برادران خارجی می توان مشروب تهیه کرد ؟ آقا امام فر مودند از آن جایی که دینشان دین اهل کتاب می باشد ایرادی ندارد .. البته به شرطی که اسلام نباشد .. و از طرفی چون ما در تحریم به سر می بریم و اقتصاد مقاومتی را باید از همین جا نشان بدهیم پس بهتر آن است که به جای ویسکی و کنیاک و ودکا و شامپانی و جانی واکر از همین عرق سگی ها برای میهمانان خود بیاوریم . فقط به اندازه ای باشد که آنها را مست نکند ..
 -اما ما جان به فدایت ... این عرق سگی ما را جلوی سگ هم بندازی نمی خورد .. 
-آنش به ما ربطی ندارد . ما الان عمریست داریم با امریکا مبارزه می کنیم . باید یاد بگیرند .. باید بیاموزند که چگونه می توان اقتصاد مقاومتی داشت و زنده ماند .چگونه می توان همت مضاعف داشت .. امام به لرزه افتاد و مریدان در حال عبا از سر انداختن و عمامه دریدن بودند که من از اون فضا دور شدم . ولی عجب فیلمهایی گرفته بودم . منتها باید طوری زبون این عوضی ها رو می بستم که دیگه نق و نوق نزنن که این فیلمه . یه چیزی یاد گرفته بودند . فیلم .. چه فیلمی ؟!.. لعنت بر شما باد ... اینا همش واقعیت داره . من که زبان امریکایی حالیم نمی شد ولی انگار یه دو سه تا ایرانی وسط اونا نشسته بودند .. سردار خان هم بدون این که حرفی بزنه رفته بود میون گروه ار تشی ها نشسته بود . عجب بند و بساطی به راه انداخته بودند . چه دنیایی شده بود . . زنای چادر سیاه و باند پیچی کرده هم اون ته نشسته بودند .. دیگه منم از یه گوشه ای یه چادر مقنعه ای واسه خودم ردیف کردم و رفتم کنار خواهران نشستم . دیگه  سعی کردم مثل اونا یه حالت قنداقی بگیرم ... زنا یکی یکی صداشون در اومده بود ..
-این چه وضعشه ما می خوایم آقا امامو از نزدیک زیارت کنیم از برکت وجودشون فیض ببریم ..
-آقا امام مال ما خانوما هم هست ..
 یکی دیگه از زنا در مقام و شان و شوکت معنوی آقا امام می گفت که اگر معظم له اراده بفر مایند می توانند عقد ما را  با شوهرمان باطل کرده ما را به عقد خود در آورند ...
من که دیگه اون روی سگم از این  مزخرف گویی اونا  بالا اومده بود خودمو  نامرئی کردم و گفتم جنده خانوما ! این چیزا چیه که بلغور می فر مایید پیامبر به اون عظمتش از این خلاف ها نمی کرد ..این وصله ها را به آقا امام نچسبانید که امام تمام وجودش پر از وصله پینه است . این آقا امام درست مثل همان بتی است که بت پرستان علمش کرده و خود او را می پرستند .. حداقل بت ها طرفدارزیاد داشتند ولی این آقا کدوم کارش مثبت بوده ؟
بد جوری جمعیت رو به هم پا شونده بودم .. اون آخوندی که من رسواش کرده بودم دوباره داد زد شیطان شیطان ... خواهرا اون شیطانه . نمی تونه پیروزی ها ی انقلاب ما را ببینه . نمی تونه ببینه که ما اتم داریم . نمی تونه ببینه ما هسته اتم رو می شکافیم .. داریم یک کشور قدرتمند اسلامی وجهانی  میشیم .
خونم به جوش اومده بود ...  یه دستمو گذاشتم دور گردنش .. انگاری زورم چند برابر شده بود . دیگه شده بودم رزمی کار .. گلوی آخوند عوضی رو طوری فشردم که نفسش در نمیومد . خیلی آروم بهش گفتم که باید با همه شما این رفتار رو داشت ..
 -پست فطرت بیشرم ... زنان و دختران ما در اثر نیاز دارن روسپی گری می کنن .. بهترین دختران ما رو دارن به اعراب خلیج فارس می فروشند . اون وقت تو داری این جا کس شعر تحویل میدی ؟ زود باش خودت رو از پایین لخت کن .. می خوام کیرت رو به این خانوما نشون بدی ...
 آخوند مقاومت کرد .. ولی دید من جدی جدی دارم خفه اش می کنم . تسلیم شد  .. زنا که کیر لختو دیدند جیغ کشیدند ..
 -وای من بمیرم .. اگه آقا امام الان ببینه میره به کما ... یکی از زنا که نمی دونست کما چیه  گفت  آقا باید در تهران بمونه نباید بره به کما , اون باید بمونه و با فتنه گران مبارزه کنه . اگه فتنه گران بیان روی کار حتما کار خانه بیسکویت سازی رو از دست شوهرم در میارن ..
  -کار خانه شیر ما رو بگو ...
-پس بیا اقدس جان بپریم رو این روحانی دیوانه .. نذاریم آقا امام بفهمه ..
 زنا خودشونو  انداختن رو کیر اون آخونده ...و طوری وانمود کردند که در یه حالت عرفانی هستند و دارن مراحل سیر و سلوک رو طی می کنن . در گوشه ای یک جوونی رو دیدم که ظاهرا ایرانی بود ولی خبر نگار بی بی سی بود .. با یکی دیگه سر این موضوع بحث می کردند که بی بی سی باید چه موضعی رو انتخاب کنه که به نفع منافع دولت انگلیس باشه . اونا نمی دونستن که باید از آخوندا و رژیم ایران حمایت کنن یا از انقلابیون ...از اون فضا اومدم بیرون ... هرچی بیشتر می موندم بیشتر آتیش می گرفتم .. مخم داشت سوت می کشید .. حس کردم الان فقط یک سکس دبش و جانانه حلال تمام این مشکلاته .داشتم فکر می کردم که نادیای عاشق سکس چه جوری می تونه فرشته نجات ملت باشه ؟!  وقتی که فکر کردم به اسم دین و انسانیت چه جنایتها که نکرده اند دونستم که سکس من چیزی رو عوض نمی کنه اون به خودم مربوطه و شخصیت انسانی و مردم دوستانه من هم به خودم و ملتی که عمری از دست این بی ریشه ها عذاب کشیده اند . . ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی