ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 101

عرفان خیلی ناراحت نشون می داد . با این  که این نهایت عملیات سکسی و اجتناب ناپذیر بود که آب کیر توی کس یا کون ریخته میشه ولی اون هنوز طاقت دیدن صحنه انزال در تن مادرشو نداشت . سارا متوجه شده بود که عرفان چقدر ناراحته .
سارا : اوهوی پسر چته . هنوز که کشتی هات غرقه . اتفاقی که نیفتاده . مگه چه خبر شده ؟!  خب بابا بزرگم مامانتو فک کرده . تو هم داری  با نوه اش حال می کنی . با دخترش حال کردی .. عروسشو کردی . بعدا با کلی از خانومای دیگه فامیلش حال می کنی .. این  قدر دیگه به فکر خودت نباش و اخم و تخم نکن  این که رسمش نیست  عرفان : از آخرین باری که دیدمت تا حالا خیلی بلبل زبون شدی .
سارا : همچین میگی آخرین بار که انگاری چند سالی ندیده باشیم . من همین جا بودم پیش خونوادم و جای دوری هم نرفتم .
عرفان متوجه بود که سارا حالا فارسی رو خیلی قشنگ تر حرف می زنه . هنوز نگاهش متوجه سمتی بود  که مامان فیروزه اش قمبل کرده و سیامک هفتاد ساله از زیر کرده بود توی کس اون .. . سامان هم از بالا خودشو طوری به سمت جلو کشیده بود و روی کون مامان فیروزه عرفان سوار بود که کیر انزال شده سیامک پدر بزرگ سارا به خوبی دیده می شد . سیامک که کارش تموم شده بود کیرشو کشید بیرون و فیروزه هم دستشو گذاشت زیر کسش و کمی هم با کس ور رفت .. عرفان حرصش گرفته بود . دلش می خواست پاشه و مانع این کار مادرش شه . می خواست بگه مامان بسه . جلوی چشای من کس دادی کون دادی و حال کردی حالا دیگه این قدر خو نواده رو تشنه و حریص نشون نده ..  منی یک غریبه رو خوردن دیگه چه معنی میده ؟! اگه آب کیر می خواستی من خودم که شب  توی خونه  بهت می دادم  .
سارا : عرفان حال نمیدی ها . اگه بخوای این کارو بکنی من پا میشم میرم رو کیر یکی دیگه می شینم . همه دارن با هم خوش می گذرونن . نگاه کن مامان سحر منو بین ؟ چه جوری با این امیر خوش تیپ دو تایی شون دارن حال می کنن . واه این امیر چقدر فعاله ..
عرفان : نه اون جوری ها هم که فکر می کنی نیست . اون از اون آب زیر کاه ها و موذی هاست .  می خواد خودشو توی خونواده خوش خیال جا کنه .
سارا : خب بذار بکنه . چه اشکالی داره ! تو هم اگه می تونی این کار رو انجام بده . ما دوست داریم این کارو بکنیم . انگار نوبرشو آورده . مامانت مگه خونش رنگین تر از خون بقیه هست ؟ همه دارن میدن و می کنن و مامانت هم یکی از اوناست . دیگه این قدر بی جنبه بازی در آوردن نداره . تازه تو یه چیزی به خونواده خوش خیال بدهکاری . می دونی علتش چیه ؟ علتش اینه که خونواده های ایرانی در فقر و نداری و بیچارگی به سر  می برن . اگه یه کاری می کردن که شما سیر خورده باشین حالا این جور واسه ما ناز نمی کردین . مقصر شما نیستی .. اون بزرگترای بی فکر ما بودن که حرف یه پیر کفتار نفهمو گوش کرده ریختن خیابونا لاستیک های اضافی رو که این طرف و اون طرف افتاده بود آتیش می زدند .
 سارا داشت قهر می کرد و می رفت که عرفان دستشو دور کمرش حلقه زد و نذاشت که بره ..
سارا : آخ کونم کونم . دردم گرفت یواش تر ..
 با این حال سارا خودشو انداخت رو زمین و این بار عرفان از روبرو کرد توی کسش  عرفان : باز کن باز کن . پا هاتو  بازکن . دیگه آخ..آخخخخخخخخ نهههههههه .. حالا این خوبه .. خوشم میاد از این جور عشقبازی کردنا ..
عرفان سعی داشت حواسش فقط متوجه  سارا باشه . ولی به هر طرف که نگاه می کرد هر کدوم از اونا رو می دید که سخت مشغوله .
 چند دقیقه ای بود که سوسن همچنان داشت واسه سیاوش شوهر ساناز که نوه اش بود ساک می زد .
سارا : چیه حالا داری به سیاوش و مامان بزرگ سوسن من نگاه می کنی ؟ مامان بزرگ رو نگاه . همچین داره کیر سیاوشو ساک می زنه که آدمو به هوس میندازه . عرفان : اگه دوست داری منم کیرمو بکشم و اونو فرو کنم توی کست ...
در همین لحظه جیغ کشیدنای فیروزه یک بار دیگه حواس عرفانو پرت کرد .
 -اووووووخخخخخخ سامان سامان .. آتیش کن . کونمو آتیش کن .. چقدر تو با حال می کنی ..  بمالون . روی کسمو بمال .. زود باش .. ورم کرده ...
فیروزه از خود بی خود شده بود . با این که داشت کون می داد ولی مرتب دستشو از این سمت به اون سمت تکون می داد و انگاری داره به همه سلام میده و از همه خدا حافظی می کنه .. و عرفان زیر لب می گفت مادر کیر ندیده پاک آبرومونو بردی . باز خوبه که سالها شوهر داشتی و منم این اواخر به اندازه کافی بهت حال دادم ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

3 نظرات:

ایرانی گفت...

با درود به خوانندگان عزیز ! داستانهای امشب و فر دا شب رو با هم منتشر کردم چون فردا رو نیستم و اینترنت هم در اختیار ندارم ... اگه عمری باقی موند و برگشتم که فعلا به خیال خودم فرداشب دیروقت بر می گردم انتشار بعدی داستانها برای روز پنجشنبه خواهد بود . شاد و سربلند باشید ... ایرانی

دلفین گفت...

داداشم دمت گرم عالی بود

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین عزیز ونازنین .دستت درد نکنه ... ایرانی