ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 56

منیره حرکات کونشو رو کیر افشین زیاد کرده بود . اونم متوجه این شده بود که افشین یه نیم نگاهی به سمت راستش داره و علتشو هم به خوبی نمی دونست . فقط همینو حس می کرد که یه دلبستگی خاصی به زن سمت راستی که بنفشه باشه داره و می خواد توجه اونو به خودش جلب کنه . واسه  همین سعی داشت تکون دادن های بدنشو رو کیر افشین بیشتر کنه و بیشتر ناله کنه .. تا این جوری صاحب اون کیر کلفت رو راضی نگه داشته باشه 
-اووووووففففففف آقا افشین . خوش به حال اونی که بعدا زنت میشه . وای ما زنا اصلا تحملشو نداریم که شوهرامون پا به همچین جا هایی بذارن . واسه همین باید شوهرامونو ستایش کنیم و دورشونو طلا بگیریم .
اون این جرفا رو همین جوری و بدون این که اطلاعی داشته باشه از این که افشین و بنفشه زن و شوهرن بر زبون می آورد . در اون سمت فینگلی همچنان رو کون گلوریا سوار بود .. زن با خودش فکر می کرد که اگه دکتر منصور این جا بود و اونو می دید که این جور سر شار لذت و خوشی شده چه عکس العملی نشون میده . حتما لذت می بره از این که زنش داره کیف می کنه . چون خوبی و مهربونی خودشو نشون داده بود ..
-واااااااییییییی اکبر جون .. منو کشتی .. جوری کیرت رو می کوبونی به سقف کسم که فکر می کنم داره از دهنم در میاد آهههههههه نههههههههه کجایی منصور جون که ببینی زنت هنوز هیچی نشده انقلاب کرده ..
 افشین : سر و صدای این زن آدمو کشته . آدم دلش می خواد بره یه مزه بگیره از این ببینه چه خبره و چه جوری  داره به همه حال میده و چه شور و حالی به راه انداخته .
منیره : آقا افشین . شما همین شور و حالی رو که این جاست ببین و داشته باش اون شور و حال اون سمتو پیشکش .   احسان : مهناز خانوم . ببین . این جا همه دارن چه جوری آب بندی میشن . همه دارن با هم عشق می کنن و لذت می برن . دوست پسر تو داره دوست دختر یا همون دوست زن منو میگاد .  مگه تو خودت شوهر نداری . پس دیگه حسادت کردن معنا نداره . وای که اگه شوهران شما پا شون به این مجالس باز می شد معلوم نبود چیکار می کردین ..
احسان هم  یواش یواش خودشو رو مهنار خوابوند . منتها اون از روبرو رفت سمت مهناز پا های زنو به دو طرف باز کرد و خودشو انداخت روش .
 احسان : وااااااااااییییییی از این با حال تر دیگه نداشتیم . خیلی عالیه . خیلی کیف میده . جوووووووووون ..
 کیر احسان تا آخر توی کس مهناز قرار گرفت . مهناز پشتشو به صندلی تکیه داده بود و از این که احسان وزن بدنشو انداخته روش خیلی حال می کرد . اکبر سگ سبیل هم مرتب جیغ می کشید آهای آبجی های نا مسلمون اون کس و کونتونو از رو سرم جمع کنین بذارین من هیکل این خانوم خوشگله رو که رو من سواره ببینم . من این زیر قفل شدم . تکون نمی تونم بخورم ..
یکی از زنا که کسو به نزدیک دهن اکبر سگ سبیل رسونده بود گفت
 -سبیلای خیلی با حالی داری . جون میده کس آدمو قلقلک بده  . دوست دارم با اون سبیلات طوری کسمو به دو سمت بازشون کنی  و  موهای سبیل چخماقی خودت رو رو کسم بتکونی که آبم رو اون سبیلات خالی شه . اگه بدونی چقدر واسه رشدش مفیده .
 بنفشه هم که دیگه عاصی شده بود از  دست شوهرش .. اون همچنان در حال ساک زدن کیر سمیر بود  و فرزین هم در حال مالوندن سینه هاش بود . حالا دیگه به خوبی می دید که کون منیره چه جوری داره رو کیر شوهرش حرکت می کنه و بنفشه از این حسرت می خورد که ای کاش زود تر از اینا دوست پسر می گرفت تا این قدر حرص نخوره .. فینگلی ریزه میزه هم کیرشو دیگه به کون گلوریا عادت داده بود . انگاری اون دو تا برای هم ساخته شده بودند  . لذت و عشق و حال پشت هم شده بود . همه در حال نالیدن بودند . ولی جمعیت بیشتر به اون کوتوله نگاه می کردند . با این که کیرش سیزده چهار ده سانت می شد ولی یه کلفتی خاصی داشت که گلوریا اونو به خوبی در مغز کونش احساس می کرد و ازش لذت می برد .
-جووووووووون .. جوووووووووون .. بهم مزه میده .. فسقلی .. تو چه زوری داری . چه کیری داری . دلم می خواد خودم بغلت کنم و تو از روبرو کیرت رو بکنی توی کسم و خودم تو رو ببرمت رو هوا  ..
فینگلی : خانومی .. خانوم  بلنده .. فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه ! همین فینگلی رو دست کم نگیر .  اون می تونه تو رو با این هیکلت بلند کنه ..
-واااااااا .. حالا دیگه نمی خواد این قدر خالی بندی کنی .... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالی بود دمت گرم

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین جان . دست گلت درد نکنه . غروبت به خیر ... ایرانی