ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 130

پسرا دو تایی شون در حالی که صدای هوس و ناله هاشونو برده بودن بالا و زنا هم دست کمی از او نا نداشتن کیرشونو ول کردن تا هر کاری که دوست داره انجام بده . ویدا : آخخخخخخخ بهروز بهروز من دیگه سوختم .. زود باش زود باش خنکم کن . من می خوام می خوام آتیشم بدی .
 ماندانا : فدات شم چیز قشنگی گفتی .. هم بسوزی و هم خنک شی . که از این کیر هر کاری بگی بر میاد . یک کیر دو کاره .  وای مهیار بزن .. بزن ..  بازم دارم به هوس میام . اوووووخخخخخخ نههههههه .. وای مهیار . نهههههه نهههههههه چقدر هوس داری . چقدر آتیشت تنده .. بازم بیشتر . بیشتر .. هر چی بیشتر بهتر . من دارم می سوزم . دارم خنک میشم ..
 ویدا : بهرز جون عالیه . عالیه . همینو عشق است . همینو..بازش کن .. بازش کن .  انگشتاتو بذار دو طرف کسم . بزن توی سرش .. گازم بگیر کبودم کن .. وای من می خوام فرار کنم .  فرار کنم .. آخخخخخخخخخ .. بریز بریز خالی کن .. بیشتر بیشتر ... بهروز : جاااااااان . همین جور داره میاد و خالی میشه توی کست ..
 ویدا : وووووویییییی چقدر کیف داره .. حال داره این جور حال کردنا .. چهار تایی شون دو به دو در آغوش هم آروم گرفتن . ویدا به این فکر می کرد که بیشتر مردا قبل از از دواج از نظر سکسی بیشتر حال می کنن و زنا بعد از از دواج . از این نظر که دیگه نگرانی این که دختر نباشند رو ندارند و خیلی راحت می تونن با هر کی که دوست دارن باشن و از زندگیشون نهایت لذت رو ببرن  .  
ماندانا : حالا مهیار جون می تونی بری طرف ویدا و تو و بهروز دو تایی تون حالشو بسازین ..
ویدا :  مانی خوشگله من . دوست دارم امروز این دو تا پسر خوب قبل از این که بیان سراغ من اول با تو  حال کنن .
بازم نزدیک بود سوتی بده وبگه که بیشتر وقتا اول دو تایی شون میان سراغ من و حالا این بار من دوست دارم که  دو تا مرد بیان و با تو حال کنن . خلاصه بهروز و مهیار و ماندانا شروع کردن به معاشقه با هم .
ماندانا : ببینم حالا دو تا آقایون چیکار می کنن ؟ از دستتون کاری بر میاد یا فقط بلدین حرفشو بزنین و دیگه تموم شد و رفت ؟
مهیار : هنوز کجا شو. دیدی . کاری می کنیم که شما دو تا خانوم خوشگل آدرس خودتونو بدین تا بیاییم  پیشتون ..
وبدا در حالی که در حال چرت زدن بود گفت میگم چطوره که شبا به شوهرمون شربت خواب بدیم و شما بیاین کنارمون دراز بکشین ؟ فکر کردین شهر شهر هرته ؟ ما واسه اولین باره که داریم خودمونو این جور تسلیم می کنیم ..
ماندانا توی دلش گفت آره ویدا جون ما واسه اولین باره ولی اولین بار واسه شما , نه واسه خودمون . ماندانا رو یه پهلو کرده و مهیار به بهروز گفت که بره روبروش و اونم از پشت خودشو به مانی می چسبونه . دستشو فرو کرد توی کس ماندانا و منی های فرو رفته توی کسشو بیرون کشید .. وقتی به اندازه کافی  سر و داخل مقعد ماندانا رو با اون منی ها خیسش کرد انگشتاشو هم فرو کرد توی دهن اون . و بهروز هم از روبرو مانی رو بغلش کرد . بهروز سر کیرشو روکس ماندانا گذاشت و مهیار هم کیرشو  گذاشت روی سوراخ کون .. . دستای مهیار روی کپلای ماندانا کار می کرد . بهروز : داداش یه خورده که کون کردی کنار بکش تا منم بکنم توی کونش .
 مهیار : باشه رفیق . این خوشگلا که اینجان و تا حال درستی بهمون ندادن قصد رفتن ندارن .
ماندانا : بی خود واسه ما تعیین تکلیف نکنین . ما خودمون می دونیم باید چیکار کنیم و حال و روزمون چه جور باشه .
 وضعیت اونا به شکلی بود که مهیار نمی تونست سوراخ کون ماندانا رو به وقت گاییده شدن ببینه ...  با این حال نسبت به برشهای دو طرف کون دید خوبی داشت و اونا رو با حرص و هیجان خاصی به دو سمت بازشون کرد .
ماندانا : وااااااایییییییی پسر پسر جرم دادی . چاک خوردم .
 مهیار : رفت . رفت . جووووووون بالاخره تونستم کونتو بکنم .
بهروز هم که از روبرو از پایین به بالا کرده بود توی کس ماندانا .. خودشو بهش چسبوند و لباشو هم گذاشت رو لباش .. مهیار هم نوازش  و بوسیدن پشت بدن ماندانا رو شروع کرده بود .. با این که  زن دقایقی پیش ار گاسم شده بود ولی  حس کرد که یک بار دیگه داره  به نقطه شروع می رسه . دو تا کیر .. دو تا پسر تازه نفس و خوش تیپ .. و خواهر شوهری که با چشایی خمار افتاده یه گوشه ای و از این که زن داداشش با مردای دیگه حال می کنه عین خیالش که نیست هیچ تازه با هاش همراهی هم می کنه . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی