ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 57

گلوریا کاملا حس می کرد که دیگه داره به جو اون جا عادت می کنه و همین حالا یاد گرفته که چه طور لحظات بدون سمیر رو هم سپری کرده احساس آشنایی کنه . برای احساس آشنایی کردن اول باید که احساس غریبی نکنی . و گلوریا دیگه احساس غربت نمی کرد .  وقتی که با سن بالا ولی هیکل خوبش تونست پسرا و مردای مجرد رو به سمت خودش بکشونه پس خیلی راحت می تونه با شرایط و جو محیط بسازه و کنار بیاد و  اون حتی نمی دونست سمیر حالا کجاست .. قالب قسمت جلوی بدن فینگلی  و قسمت وسطش افتاده بود روی کون گلوریا و.. اون بی اندازه کیف می کرد . فینگلی هم که کیرشو کرده بود توی کون گلوریا اون کون رو واسه خودش غولی می دید . شاید اگه یه هیکل هم اندازه یا حتی نصف گلوریا رو می داشت یه احساس دیگه ای راجع به اون پیدا می کرد . مرد ریزه میزه که رو کون گلوریا سوار بود مرتب باعث و بانی این مجلس رو دعا می کرد . خیلی ها رنگ کس و کونو ندیده بودند . از همین پسر مجردایی که دستشون به دهنشون نمی رسید چه برسه به کس زن یا دختری .
گلوریا : اکبر آقا ادامه بده . ادامه بده
گلوریا با خود می گفت تازه د ارم می فهمم کیف کردن یعنی چه و اگه تا ساعتها عشقبازی کنن اون صداش در نمیاد و نمیومد .. حالا می فهمم که دوستام چه جوری حال می کنن و  مدام در حال تغییر و تعویض دوست پسرن . .
 -اکبر آقا کیر خیلی تیزی داری .
-تیز تر هم میشه . همین جوری که دارم اونو به کست می مالم  لحظه به لحظه داغ و تیز میشه . قابل شما رو نداره .
 گلوریا : صاحبش قابل داره .
 گلوریا چشاشو بسته بود و به هماهنگی دو تا کیر در بدنش فکر می کرد . فینگلی فوق العاده خوشحال و هیجان زده بود و اعتماد به نفس خاصی رو احساس  می کرد از این که یه زن کون گنده رو داره می کنه که اون زن داره با کیرش حال می کنه .. و احساس خودشم نشون میده .
-آههههههه آهههههههه پسر کوچولو ... یه فشار دیگه به کیرت بیار ... بچرخون اون کیرت رو داخل مقعد من . کونم داره  تو روصدا می زنه تو باید زبونشو به خوبی بفهمی و ببینی که من چی می خوام .
 فینگلی : همون چیزی که می خوای الان داخله ..
 اکبر : شما دو تا عاشق و معشوق خوب دارین به هم دل میدین و قلوه می گیرین . من اکبر خان چیکار کنم .
فینگلی : اکبر جون ببینم زنایی که کس و کونو می ذاشتن بالا سرت کجان ؟
-چیه دوست داری اونا رو بفرستم سراغ تو که حالت رو جا بیارن ؟ اونا اگه کونشونوبذارن رو سرت  که کس و کونشونو لیس بزنی دیگه جلو رو تو نمی تونی ببینی . میگم فینگلی اگه دوست داری می تونی با سر بری توی کون گلوریا جون .. گلوریا : آقایون مجرد دیگه این قدر بی ادب و گستاخ نشین دیگه . منو این وسط قرار دادین و هرچی  دلتون می خواد و از دهنتون در میا د  دارین بهم حواله میدین ؟
 گلوریا ساکت موند تا این لحظات آخر  قبل از ار گاسمو در آسایش باشه . مردا گلوریا رو ار ضاش کردند . فینگلی بالاخره آبشو ریخت توی کون گلوریا و اکبر هم که گلوریا رو به ار گاسم رسونده بود با چند پرش کیر از همون پایین آب کیرشو با فشار رو به بالا فرستاد به داخل کس ... زن احساس می کرد که این یکی از لذت بخش ترین سکسهایی بوده که تاحالا داشته . وقتی کار اون دو تا مرد با گلوریا تموم شد زن از اونا فاصله گرفت و در همون حالت چند تا زن دیگه رفتن به سراغ کس و کونش و با زبون آبای بر گشتی از سوراخ اونو لیسش می زدن .  گلوریا حس می کرد که خیلی آروم شده . احساس می کرد که با همه آشناست . سمیر رو دید که چه جور داره با بنفشه ور میره .. و مردان و زنان دیگه ای که هر یک به نوعی مشغول بودند .. بعد از دقایقی هر کی رفت سر جای خودش نشست و اتوبوس به سوی مقصدی به راه افتاد که می شد گفت برای هیچیک از افرادی که درش بودن مشخص نبود جز راننده و یکی دو تن از دست اندر کاران این گرد همایی . بالاخره رسیدند به منطقه ای که یک دور نمای کوهستانی داشت .. احتمالا منطقه ای معتدل و نیمه خشک بود .. اونا شب رسیده بودند ... با این حال وارد خونه ای شدند که یه حالت قصر رو داشت . شاید بالغ بر چند هکتار زمین می شد . با این که شب بود  ولی زیبایی اون فضا در نور پروژکتور ها و لامپهای قوی به خوبی مشخص بود .. هنوز جمعیت از اتوبوس  ها پیاده نشده بودند . مسئول انتظامات هر ماشین اعلام کرد که  حضار باید کاملا بر هنه باشند و لباسهاشونو بذارن توی ساک دستی .. حالا وقت خواب صاحب اختیارن که چیزی تنشون کنن یا نه .. موبایل ها رو که با اخذ رسید قبلا تحویل داده بودن . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

دمت گرم دادش خیلی باحال بود

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین عزیز . دست گلت درد نکنه ..ایرانی