ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 129

پسرا سعی داشتند با حداکثر سرعت تا اون جایی که می تونن دخترا رو سر حالش کنن . ماندانا و ویدا نگاهشونو به هم دوخته بودند . ماندانا حس  می کرد که بازم دوست داره که خواهر شوهرشو بغل کرده اونو ببوسه با هاش ور بره و لز کنه هیجان زده بود . مهیار و بهروز هم در حال حال کردن با زنای روبروشون یه نیم نگاهی هم به اون بغل دستی داشتند .
 ماندانا : حس کرد که کیر کلفت مهیار دو لبه کسشو از کناره ها داره آتیش میده و همون هوسو می کشه به طرف داخل کس و میاره بیرون . بهروز هم کمی سرشو آورد عقب تر تا   قسمت  بیرونی و محل تماس کیر و کس بغل دستی ها رو ببینه و حال کنه . ماندانا خیلی دلش می خواست که در این لحظات یه آهنگ تند و شاد و هوس انگیزی فضای اون جا رو پر تحرک می کرد .. کونشو مرتب از پشت به بدن مهیار می زد . یواش یواش حس کرد که داره خالی می کنه و بهروز دیگه طاقت نیاورد و با کف دستش چند بار محکم به دو طرف باسن ماندانا زد . مانی خیلی خوشش میومد .
بهروز : مهیار جون عجب باریه .
مهیار هم دستشو دراز کرد به طرف سینه ویدا .
 مهیار: عجب سینه هایی داره این طرف تو ..
هر یک از سینه های ویدا رو به آرومی فشار می داد و دستشو از سمت سینه های ویدا به طرف دهنش رسوند  ویدا از هوس انگشتای مهیار رو میکش می زد و یک بار دیگه  با این تصور که دو تا مرد  با کیرشون  بیان سراغش  هیجان و هوسشو زیاد تر می کرد . اون و ماندانا به خوبی با هم کنار میومدن .. ویدا پا هاشو باز تر کرد و دستشو گذاشت روی کسش .
 -آخخخخخخخخخ تند تر بهروز .. به زیر سینه هام دست بزن .. یه دستو هم بذار روی کسم ..
مهیار : به من بگو .. به من بگو ... من می مالمش ..
ویدا : تو حواست به این باشه که چه جوری زن داداش منو ارضا کنی .  ..
ماندانا : فدات شم ویدا جون  تو دستور بده که من همین حالا مهیارو بفرستم طرف تو ..
 ویدا : آخخخخخخخخخخ عزیزم اگه تو رو نداشتم حالا چیکار می کردم . اصلا دوست دارم خودت بهم دست بزنی خودت بهم حال بدی . مهیار تو حواست به مانی جون باشه .  یه جوری هوسشو بکش بیرون که من ببینمش . وگرنه از همین حالا دارم بهت میگم اگه نتونی  اونوراضی کنی و آب کسشو نشونم بدی  ویدا بی ویدا ..
اینو که گفت مهیار دیگه حواسشو کاملا جفت کرد . دو تا دستاشو دو طرف پشت پای ماندانا و در قسمت زانو قرار داده و دستاشو به آرومی به طرف بالا می کشید .. وقتی هم که دستاش رو باسن گوشتی  اون قرار می گرفت سریع اونو به دو سمت باز می کرد و سرعت گایش کس ماندانا رو زیاد تر می کرد ..
ماندانا : وووووووویییییی مهیار ...مهیار .. نهههههه نههههههه ..
 ویدا هم دستشو به دهن ماندانا رسوند تا اون با میک زدن انگشتاش بتونه هوس خودشوتنظیم کنه .  ماندانا با لیس زدن انگشتان دست ویدا نه تنها هوسشو کنترل می کرد ویدا رو هم حشری تر کرده بود تا بهروز هم با سرعت بیشتری به جون ویدا بیفته .. چهار تایی شون رسیده بودن به لحظات اوج و پر فشاری که باید به همین صورت ادامه می داشت تا اونا رو غرق هوس کنه .
 مااندانا : فدات شم ویدا جون . عزیز دلم عشق من . داره میاد .. حس می کنم آبم داره می ریزه .. ویدا حله .. حله .. آخخخخخخخخخ ..
 ویدا : هر چی تو گفتی درسته .. ولی بهروز هم باید بتونه ار گاسمم کنه . وگرنه بازم  مهیار رو پشت خط نگه می دارم ..
 مهیار : اگه اون عرضه نداره تقصیر من چیه . چرا من باید به آتیش اون بسوزم .
 ماندانا و ویدا هر دو خنده شون گرفته بود . اونا داشتن سر به سر پسرا می ذاشتن .  می دونستن که اگه بخوان حال پسرا رو بگیرن و به اونا اجازه پیشروی بیشتر ندن در واقع خودشونو تحریم کردن . و این اون چیزی نبود که دو تایی شون می خواستن .
ویدا : اووووووهههههههه کسسسسم داره می پاشه .. داره می پاشه .. آبش کردی پسر .. آبش کردی ..
 ماندانا که ار گاسم شده بود  یه نگاه یه صورت ویدا انداخت و دونست که اونم در حال ارضا شدنه .
ماندانا : بهروز ولش نمی کنی .. مهیار تو چرا کیرت رو همین جوری ثابت توی کسم  نگه داشتی . نکنه آبت رو نگه داشتی برای ویدا جون . البته اون جا هم باید خالی کنی . ولی حالا من تشنمه . یک مرد باید به اندازه کافی هم حال داشته باشه و هم آب  . تا سه بار رو به راحتی انزال شه . حالا بیشترشو خودش می دونه  .
 می خواست بگه ما این جوری مرد بیشتر دوست داریم که حس کرد این جور حرف زدنش یه جورایی جنده بازی میشه . چون این یعنی این که اگه هر مرد دیگه ای بخواد بیاد و با اونا حال کنه اونا جواب مثبت میدن . ویدا دست و پا هاشو به زمین می کوبید و یک آن ساکت شد ..
ماندانا : حالا پسرا با هم .. شلکیک کنین توی کس ما ..  گلوله های آبی رو شلیکش کنین .. دو تا پسرا که به شدت نفس نفس می زدند واسه انزال شدن استارت زدن .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی