ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 72(قسمت آخر )

سارا : می دونی در این لحظه دلم چی می خواد ؟! می خواد که در آغوش تو باشم . می خواد که همین حرفا رو وقتی بزنی که سرم رو سینه ات باشه . وقتی که بازم به جدایی بخندم . وقتی که بازم حس کنم که زندگی بهم لبخند می زنه  حس می کنم با حرفات آروم گرفتم ..
سعید : و منم با شنیدنت با دیدنت با بوی تو رو احساس کردنت آروم گرفتم . حتی اگه نبینمت حتی اگه حرفای قشنگتو یه مدتی نشنوم بوی تو رو , بوی عشق و آشنایی رو حسش می کنم .
سعید می دونست که طاقت دوری از سارا رو نداره اما واسه این که عشقشو هم خوشحال تر کنه و خودش به آرامش برسه سعی داشت احساس درونشو در قالب کلمات بیشتری اداکنه . کلماتی که  با آب و تاب بیشتری بیان شه .. اونا بر گشتند به خونه ها شون ..
 سهیل : مامان اگه بهم اجازه میدی من این سوغاتی ها رو ببرم خونه پدر بزرگ .. خونه پدر شوهر سارا اون طرف شهر بود .. وقتی سهیل گفت که ناهار رو هم اون جا می مونه سارا به زحمت جلو فریاد خوشحالی شو گرفت .. دوست داشت که زود تر اینو به سعید اطلاع بده تا در این چند ساعتی که فرصت دارن لحظات خوشی رو با هم تجربه کنن . سارا به این هماغوشی نیاز داشت . به این که یک بار دیگه خودشو در کنار عشقش احساس کنه . باور کنه  که یک زن در چنین حالتی بازم براش فرصتی هست که بتونه عشقشو ببینه با اون خوش باشه و نباید از پایان یک هماغوشی و در کنار هم بودن ناراحت شه .. غصه بخوره و عذاب بکشه .. درسته که نمی تونه مثل اون یک هفته ای رو بی دغدغه در کنار عشقش باشه ولی کافی بود که حتی یک ساعت رو با اون باشه .. به حساب اون می تونست هفت هشت ساعت رو با سعید تنها بمونه . ..
 سهیل : مامان چته .. چت شده .. اجازه میدی ..
سارا : آره پسرم .. عزیزم . فقط مراقب خودت باش . تو دیگه واسه خودت مردی شدی . سلام منو برسون ..
سارا از خوشحالی نمی دونست چیکار بکنه .. به بهانه ای از خونه رفت بیرون .  می خواست واسه سعید زنگ بزنه . حس کرد که اگه این کار رو در خونه انجام بده شاید بی اراده صداش بره بالا .. اون حتی از آسانسور هم اومد پایین ..خودشو به پارکینگ رسوند ...
-الو سعید جایی نری ها ... امروز من و تو می تونیم لحظات خوبی رو با هم داشته باشیم . منتظر زنگ من باش و ماجرا رو واسش تعریف کرد .
سعید حس کرد که بازم داره رو ابرا پرواز می کنه . سارا دیگه صبر نکرد که سهیل از خونه بره بیرون و سرگرم کاراش شه  . واسه این که وقتو از دست نده اولین کاری که کرد این بود که بره به حموم . وقتی صدای بسته شدن در خونه رو شنید حس کرد که  دیگه نمی تونه دوری عشقشو تحمل کنه ..وقتی به بدنش دست می زد و در حال شستن اندامش بود دستای خودشو دستای سعید حس می کرد که داره بدنشو لمس می کنه .. و از لمس بدنش یه لذت دیگه ای می برد . اون حالا دستای سعیدو می خواست .. برای لحظه ای از حموم اومد بیرون ..
 -الو سعید در آپارتمانو واست باز می ذارم . زود بیا .. زود بیا ... بیا دیگه طاقت ندارم ..
و سعید اومد و وقتی که سارا رو در حمام دید هیجان زده شد .  سارا دیگه اون احساس گناه رو نداشت از این که داره به همسرش خیانت می کنه و یا ممکنه یه مادر بد برای سهیل باشه . و سعید هم فقط به عشقش فکر می کرد . سارا حالا اینو حق خودش می دونست که از زندگی و از انتخابش لذت ببره . زندگی حالا همونی شده بود که اون می خواست . همون حس قشنگ عاشق بودنو .. احساس می کرد که برای رسیدن به این لحظه بوده که بی تابی می کرده .. سعید هم دیگه مثل اون اولا خجالت نمی کشید وقتی که سارا رو اون جور عاشق و ملتهب می دید . سارا سعید برهنه شو می دید که داره میاد به سمت اون . آغوششو واسش باز کرد ..
-پسر خجالتی بیا توی بغل من .. بیا نازت کنم .. ببوسمت .. بیا که دلم واسه بغل کردنت واسه از عشق و هوس داغ شدنت یه ذره شده .. بیا منو بسوزون .. این آب هم که نمی تونه این آتیشو خاموش کنه ...
 وقتی سعید دستاشو دور کمر سارا حلقه زد و دو تایی شون رفتن زیر دوش , سارای کوتاه قامت تر سرشو گذاشته  رو سینه سعید و به پهلو گرایش پیدا کرده بود .. سارا حس کرد که داره از چشاش اشک میاد . شاید اشک خوشحالی بود اشک ناباوری و یا شایدم حسرت.  نمی خواست که سعید اشکشو ببینه .. بذار با آبی که از دوش رو تن اونا می ریزه قاطی شه . پاهاشو باز کرد  تا بتونه داغی هوس سعید رو لای پای خودش رو کانون هوسش احساس کنه . سارا چشاشو بست .. دیگه حسی نداشت . احساس کرد که با نوازش های سعید و با هوس اون  اسیر طوفان و آرامش خاصی شده . احساس کرد که به هیچی نمی تونه فکر کنه .. فقط به تنها چیزی که فکر می کرد این بود که هست .. نفس می کشه .. دیگه هیچ غمی براش مفهومی نداشت ... یه حس داغو درون کسش احساس می کرد .. پسر عاشق , کیرشو به نرمی توی کس سارا فرو کرده بود ...
-سعید تو کی کارت رو کردی ؟ خوب سرم کلاه گذاشتی . دارم می سوزم ... داغ داغم .. تب  عشق و هوس تو رو دارم . همیشه .. همیشه ..
 بدون این که کانون هوسشون از هم جدا شه و کیر سعید از کس بیرون بیاد پسر دستاشو دور کمر زن محکم کرد و اونو آورد بالاتر .. سارا پاهشو از پهلو های سعید رد کرده  و حالا تو چشای هم نگاه می کردند . سعید لباشو باز کرد و سارا لباشو به لبای سعید چسبوند ... سارا حس کرد که تا ثانیه هایی بعد سعید آبشو می ریزه توی کسش . اون با حرکت  و لرزشها و پرشهای کیر سعید آشنایی داشت .. می دونست کدوم پرش یه حالت جلو گیری داره و کدومشون حالت رهایی . سعید حالا خودشو رها کرده بود و سارا دوست نداشت لباشو از لبای سعید دور کنه .. .. ریزش منی سعید در کس سارا شروع شده بود .. و با هر پرش کیر و جهش منی,  سارا لباشو بیشتر به لبای سعید می چسبوند و محکم تر میکش می زد همین سعیدو تشنه ترش می کرد .. سارا حس کرد که از هوس شل شده ..کمرش سنگین شده .. و سعید هم به خوبی با این روحیه سارا آشنایی داشت .. حس کرد که حالا خودش که ارضاء شده باید بره به کمک عشقش ... احساس آرامش می کرد . اونم در اون لحظات به این فکر نمی کرد که شب گذشته چه اتفاقی ممکنه بین سارا و سامان افتاده باشه . اون فقط به لذت و التهاب سارا فکر می کرد . از این که این زن حالا عطش اونو داره . همین آرومش می کرد . همین که سارا غرق اون شده بود . همین که بازم از فرصتها استفاده کرده بود . سعید سارا رو رو زمین خوابوند . بازم پاهای سارا از پهلو های سعید رد شده بود ولی این بار سارا به صورت طاقباز روی زمین قرار داشت و سعید روش قرار گرفته بود . پسر حرکات سریع کیرشو در کس عشقش از سر گرفت ...
-آخخخخخخخخ نهههههههه سعید .. سعید ... سوختم .. سوختم .. قلبم .. نهههههه ... سوختم .. چقدر خوشم میاد ..
 و سعید لذت می برد از این که پنجه های سارا رو,  رو سینه هاش حس می کرد . دوست داشت سارای اون , عشق اون .. زندگی و همه چیز اون , به دیدن اون این چنین به هیجان بیاد ..
 -سارا عزیزم .. محکم تر .. نترس .. دستای تو سینه هامو نمی سوزونه . بهشون چنگ بنداز ..
 دستای سارا مثل تمام وجودش بی حس شده بود .. و دستای سعید رفته بود رو سینه های سارا ...
 -آه سعید .. سعید .. بگو دوستم داری .. بگو مال منی .. بگو ..بگو به هیشکی دیگه نمیگی عاشقشی ...
 -دوستت دارم .. به هیشکی دیگه هم نمیگم .. اگه تا آخر دنیا اگه تا بی نهایت در کنار تو باشم بهت میگم که دوستت دارم چون دوستت دارم . حتی اگه نتونم سکس کنم و فقط بتونم ببوسمت .. حتی اگه نتونم ببوسمت و فقط بتونم بغلت کنم .. حتی اگه نتونم بغلت کنم و فقط بهت بگم دوستت دارم .. حتی اگه نتونم با هات حرف بزنم اون وقت بازم به تو فکر می کنم . می دونم که می تونی حس منو درک کنی ..
 -آخخخخخخخخ سعید .. بگو بگو بازم بگو .. ولی من دلم می خواد همیشه توی بغل تو باشم .. بتونم  در آغوشت بگیرم و در آغوشم بگیری  .. با هام سکس کنی .. بهم بگی که عاشقمی ..و منم بهت بگم که با تمام وجودم دوستت دارم .. داره میاد و دارم ارضامیشم ..اووووووففففففف ...
 سارا حس کرد که تمام بدنش از هوس لرزیده .. داغ شده .. مرکز هوسش در روی کس و اطراف اون یه چیزی رو یه مایع داغی رو از خودش داده بیرون .. و لحظاتی بعد اونا روی تخت در آغوش هم بودند ..  ساعتی رو با هم عشقبازی کردند .. سارا می دونست تا سه چهار ساعت دیگه هیچ خطری اونا رو تهدید نمی کنه با این حال دو تایی شون تصمیم گرفتند که بی گدار به آب نزنن .
سارا : انگار به همین طلسم شکنی نیاز داشتیم که باورمون بشه می تونیم همیشه در کنار هم باشیم .
 سعید : آره سارا جون .. دفعه قبل طلسم شکنی واسه این بود که باور کنیم می تونیم عاشق و در آغوش هم باشیم و این طلسم شکنی واسه این بود که به خودمون نشون بدیم که می تونیم لحظات خوش با هم بودنو تمدید کنیم . تازه خونه ما هم خلوت میشه .. خیلی راهها هست که می تونیم با هم خوش باشیم ..
سارا یه لحظه به دوستاش فکر کرد .. یعنی در بد ترین شرایطی که نتونه سعیدو ببینه می تونه از خونه دوستی که باهاش احساس صمیمت می کنه استفاده کنه ؟ حس کرد که فعلا بهتره به این چیزا فکر نکنه مگر این که بحران ندیدن سعید به حدی برسه که مجبور شه این تابو شکنی رو هم انجام بده که حتی رازشو با یکی از دوستاش  در میون بذاره . سعید و سارا خودشونو کاملا مرتب کردند .
سارا : حالا شرایطمون عالی شده . می دونم کسی نمیاد ..حس می کنم خوشبخت ترین زن دنیام . دیگه نمی خوام به لحظات جدایی و در کنار تو نبودن فکر کنم . مهم اینه که من و تو عاشق همیم . چه پیش هم باشیم و چه نباشیم . . دیگه جز این راهی واسمون نمونده . و بهتره بگیم بهترین راه موجوده . تا ببینیم آینده چی می خواد ..
سارا نیاز داشت که یک بار دیگه و هنگام وداعی دیگه سعید اونو ببوسه و همین نیاز رو هم سعید حسش می کرد . با نگاهی پر شور و سرشار از عشق به استقبال بوسه ای دیگه رفتند .. سعید دستاشو رو کمر سارا حرکت می داد .. زن حس کرد که بازم داره بی حس میشه . سعید هم شق شدن کیرشو حس می کرد ..
 سعید : اگه من حالا از این جا برم این چی رو نشون میده ؟
سارا : نشون میده که عشق از هوس بالاتره .. ولی هوس عاشقا نسبت به هم هم نوعی عشقه ..
 سعید : آره ولی باید مراقب بود ..
 سارا : پس منو ببوس . طولانی ترین بوسه رو ازت می خوام . مثل همیشه عاشقونه ... بوسه داغ یک بار دیگه سعید و سارا رو به عالم واقعیات و رو یا ها برد .  سارا به این فکر می کرد که هنوز زوده که به دیدار بعدیشون فکر کنه .. خود به خود موقعیت پیش میاد ..می دونست بازم لحظه های عذابی رو در پیش داره که در کنار شوهرش باشه ولی سعید خیلی آقا بود که درکش کرد  وسارا در این اندیشه بود که زندگی اونا به همین صورت ادامه داره .. التهاب و اضطراب ولی هرچی باشه بازم با هم خوشند و راه دیگه ای نیست . شاید سارا ها و سعید های جامعه ما که همین شرایطو داشته زیاد باشن . و سعید هم حس کرد که سارا هر نوع زندگی که داشته باشه بازم اسیر عشق و هوس اونه .. بازم دیوونه وار دوستش داره همون جوری که سعید دیوونشه .. هر دو عاشق حس می کردند که خیلی راحت فکرای همو می خونن .  دلشون نمیومد که لباشونو از رو لبای هم بر دارن .. حس  می کردند که در دنیای عشق و رویا اسیر خواب لذت بخشی شدن .. به این باور رسیده بودند که عشاق ایستاده می خوابند .... پایان ... نویسنده .... ایرانی