ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 263

این آخوند دیگه دیوونه ام کرده بود و منم هر کاری می کردم نمی تونستم باهاش کنار بیام .
 -چیه مرد تو دیگه روی هر چی آدم خواجه رو سفید کردی . دیگه من نمی دونم باید با او یکی چیکار کنم . خلاصه کاری نکن که طلاقت بدم .
-الان شمشیر اسلام  را در سرزمین کفر وارد می کنم .
-حاج آقا .. کفر اون جد و آباته . اون بابا ننه ته که تو رو این جور حرامزاده بار آورده . من دارم رو کیرت می شینم عوضی . کافر خودتی پفیوز ..
 این آخونده رو میگی سر و صورتش عین گچ سفید شد . خودمو همین جور به کیرش می مالوندم ولی ازشق شدن خبری نبود .. دیگه پاک اعصابمو ریخته بود به هم می خواستم حالشو بگیرم تا دیگه هست از این غلطا نکنه .. خودمو حسابی رو کیرش مالوندم . به دستمو گرفتم و گذاشتم رو اون کیر نصفه و نیمه و شروع کردم به جق زدن واسه اون نامرد ..
 -آخخخخخخخ خواهر خواهر حرامه این گناه کبیره هست . ..
 -خفه شو دیوث عوضی جا کش .. می خوای کس و کونمو بندازم رو کیر وا رفته ات اون حرام نیست ؟!حالا دارم برات جق می زنم حرامه ؟!
  -آیییییی داره می ریزه . داره میاد .
 -بذار بیاد حاجی . همون آب کیرت رو فرو می کنم توی دهنت . این  تازه روز خوشته .
خونم به جوش اومده بود . انگشتمو گذاشتم روی منی اون مرد , آخوند نامرد . و به زور اونو فرو بردم توی دهنش . به زور با هام گلاویز شد که من در رو باز کردم .. چند تا نگهبان اومدن داخل .. آخوند رو با اون هیکل لخت دیدن .. آخوند به دیدن اونا  ترسید و نمی دونست چیکار کنه . دستپاچه شده بود . تقریبا لخت بود .
-وااااایییی حاج آقا . این چه وضعیتیه . وای مصیبتا .. لعنت بر شیطان . حاج آقا از شما بعیده . استمناء از گناهان کبیره هست . خود شما  اینو آموزس میدین . من دیگه به کی می تونم شکایت کنم . این چه بر نامه ایه . هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک .
به زور جلوی خنده ام رو می گرفتم . منم که نامرئی شده بودم و منو نمی دیدند . اون آخوند نمی دونست چی داره میگه پرت و پلا می گفت ..اصلا نمی دونست من کجا رفتم و فکر کنم از این که منو هم گیر بندازن به شدت وحشت کرده بود .
  -حاج آقا این جا در محضر مقدس امام  یا همون رهبر بزرگوار چه کاری بود که انجام دادید . ما الان داریم برای سر نوشت یک ملت تصمیمات اساسی میگیریم . اون اگه بدونه شما  در حال جق زدن بودین دیگه باید خواب مجتهد شدن رو ببینید . آخوند به دست و پای اونا افتاده بود .
 آخوند : هواتونو دارم صداشو در نیارین ..
 یکی از اون دو تا نگهبان به اون یکی گفت اصغر موبایل همراهته ؟
 -آره اکبر آقا ..
-خب به عکس و فیلم کامل از این آقا روحانی خلد آشیان جنت مکان می گیری که اگه به وعده اش عمل نکرد ما می دونیم و این فیلمها .
 آخوند : نه نه .. من حرفم حرفه .. آخوند اگه سرش بره حرفش نمیره . آخوند رو قولش می مونه .
 اصغر : آخوند حاضره یک دست کون بده یک قرص نون نده ... کثافت آشغال .. ببین عوضی .. پسرم تو امتحان استخدامی بانک مصاحبه داره .. اگه اون استخدام نشه من تو رو از کون آویزون می کنم .. تو این جا داشتی چیکار می کردی .؟
 آخوند : شیطان ! شیطان ! اون شیطان بود .. شیطان غیبش زد ..
خوشم میومد سر به سرشون می ذاشتم . اینا داشتن سر نوشت کشورو ملت  ما رو تعیین می کردند .. حاجی از ترس  مثل موش مرده ها ایستاده بود تا از اون عکس و. فیلم بگیرن .
آخوند : میگم از این به بعد تا آخر عمرم ازم اخاذی می کنین ؟
اکبر : شایدم تا آخر عمر خودمون . عمر دست خداست . اخاذی ؟ شما  به کار مزد میگین اخاذی ؟ به این میگن کار مضاعف همت مضاعف .. به این میگن اقتصاد مقاومتی .. ملت جونش به لبش رسیده ..
آخوند : شما مگه پیرو خط امام و رهبری نیستین ؟
اصغر : کس کش عوضی قرمساخ .. تو خودت پیرو خط امامی که داری این کس شرات رو تحویل من میدی ؟ اصلا خود امام پیرو خط خودشه که من باشم ؟ برو این شر و ور ها رو جای دیگه ای نگو که به اندازه کافی بهت خندیدن و بیشتر می خندن .
 خوب که از اون آخونده عکس و فیلم گرفتن بهش گفتن حالا می تونی لباساتو بپوشی . رفتم زیر گوش آخونده گفتم من جات بودم دیگه این لباس مقدسو تنم نمی کردم .
آخوند : شنیدین ؟ شما هم این صدا رو شنیدین ؟ شیطان در لباس یک زن ..
 اصغر : میگم اکبر آقا فکر نمی کنی این مخش تکون خورده باشه ..
 اکبر : نه این مادر قحبه ها همه از فیلمشونه . یه عمره که با این فیلماشون کس خل های زیادی رو سر کار گذاشتن ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی