ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 155

جبار به خوبی حس می کرد ریزش آبمو .. واسه همین کف دست و انگشتاشو با سرعت زیاد تری روی کسم می گردوند و با لبه هاش بازی می کرد .. انگشتاشو کرد توی کسم .
 -آیییییییی آییییییی حالا جبار نوبت توست . حالا نوبت توست من می خوام ..
حس می کردم که عضلات کونم ورم کرده . داغ شده بود ..
-جبار آب جوشت رو می خوام .. منو بسوزون . داغم کن . آتیشم بزن . من سوختم . سوختم .کمکم کن کمکم کن ..
حرکت کیر جبار توی کون  طوری شده بود که فکر می کردم داره منو به طرف فضا حرکت می ده . حس یک بالن باد شده رو داشتم که داره پرواز می کنه به سمت آسمون  و اون انگشتاییی که رفته بود توی کسم و همچنان لذت منو  زیاد می کرد بیشتر آتیشم می داد  و نمی دونستم که باید چیکار کنم . می دونستم تا آبشو توی کونم خالی نکنه همین حس عطشو دارم . انگاری کون من  معتاد این آب شده بود . منی مرد .. ویتامینی که مقعد من طالبش بود . مثل کسی که  باید هر روز به اون مرفین برسه .. چشامو بستم تا حس  شیرین انزال رو در کون خودم با تمام وجودم درک کنم . چون می د ونستم حرکات جبار به چه صورته . اون هر وقت که می خواست  توی کسم خالی کنه ضرباتشو به همین صورتی که حالا می زد وارد کونم می کرد .. چند ضربه سریع و بعدش کیرشو حسابی داغ می کرد و آخر کار با یه فشار ملایم و یه نرمی خاص آبشو خالی می کرد . این بار حس کردم که بیشتر از دفعات قبل احساس نیاز می کنم . عضلات کونم یه حس عجیبی داشت  . انگاری نبض کونم به شدت می زد .. دستامو از پشت گذاشتم رو پاهای جبار . هر چند اون حرکتی نمی کرد ولی این جوری دیگه اونو کاملا قفلش کرده بودم .  حالا دیگه کیرش توی کون من می پرید .
-بیشتر .. بیشتر .. بازم بده .. بازم بده بازم می خوام  .. می خوام آب کیرت بره تو روده هام .  کونمو پرش کنه و اضافه اش بزنه بیرون  .. انگشتتو  بذاری رو اون قسمتی که زده بیرون .. من اون انگشتتو بلیسم .. .
فکر کنم همین طورم شد .. و جبار تا می تونست آبشو ریخت توی کونم . دلم می خواست کردن و گاییدن منو ادامه بده . هر چی بیشتر منو می کرد هوسم زیاد تر می شد .. دوست داشتم بازم ار گاسم شم . چشامو بستم و واسه لحظاتی به این فکر کردم که چی می شد زن و شوهرها به یه تفاهمی می رسیدند که این دوز و کلک بازیها نبود و راحت هر وقت که عشقشون می کشید می تونستن عشق و حال کنن . من و جبار تا صبح با هم حال کردیم .  حتی وقتی که هر دومون خسته بودیم .. ولی از اون جایی که تا یه مدتی رو نمی تونستیم با هم باشیم واسه همین دیگه زیاده روی کردیم .. نیم ساعت آخرو فقط ماچ و بوسه بود و ناز کردنای من واسه اون . هر دو مون به هم می گفتیم که نکنه بهم خیانت کنی ها .. اون می دونست که من شوهر دارم و منم می دونستم که اون هم دیگه به یک زن و دو زن قانع نیست  ولی از اون جایی که کون من بهش یه حس خوب و قشنگو داده که هیشکی دیگه نتونسته اونو تا به این حد ارضاش کنه همیشه دوست داره که با من باشه . ..  
بازم همون جریان دیروز تکرار شد . وقتی که رفتم خونه پژمان تا می تونست قربون صدقه ام رفت ولی من نفهمیدم کی خوابم برد تا این که با صدای زنگ در از خواب پا شدم . دیگه از طریق آیفون جواب ندادم . همین جوری رفتم دم در تا ببینم این گردن افتاده کیه .. وای سیاوش بود . همون مهندس پررو خونه روبرویی که هوس منو کرده بود و اینو از نگاههای هیزش می شد به خوبی فهمید . یه لحظه تمام وجودم لرزید . چهره ای خواب آلود داشتم . با این که لنگ ظهر بود ولی کسری خواب داشتم .
-چه خبر شده
-ببخشید بی موقع مزاحمتون شدم . مثل این که از خواب بیدار تون کردم .
-امرتون ...
-می خواستم از شما دعوت کنم برای مهمونی شب جمعه ..
-مهمونی ؟ کجا ؟
 -همین خونه ای که الان درش هستم ..خونه خاله ام ..
-راستش نمی دونم به چه مناسبت .. شوهرم اصلا حوصله مهمونی رو نداره ..
-اتفاقا من فقط از شما دعوت کردم .
 -این چه دعوتیه که من باید بیام و شوهرم نباید بیاد ؟!اونم از کسی که الان دومین باریه که می بینیش دعوت کردی ؟ سر در نمیارم .
-راستش یه مهمونی هست که فقط جوانان دعوتن .. دخترا و پسرا ..
 -ببینم  تو توی کله ات فرو میره یا نه .. من چه جوری حالیت کنم من که دختر نیستم . راستش دلم می خواست برم . اون چشای سبز خوشگلش که انگاری داشت می خندید افسونم کرده بود .. و اون حالت صداش .. اون اصلا طوری حرف نمی زد که منو به زور وادار به کاری کنه ولی از این که خیلی زود حس کرده بود که من اهل حالم  کمی پرستیژ منو می آورد پایین . شاید در اون محیطی که اون رشد کرده بود و سالهایی که در امریکا به سر می برد این فکر رو در ذهنش گذاشته که منم مثل زنای خارجی هستم  -نمی دونم من باید فکرامو بکنم .  فکر نکنم شوهرم دوست داشته باشه که من به همچین مهمونی هایی برم . آخه تا حالا همچین موردی رو نداشتم .
-لزومی نداره که موضوع رو به این صورت با شوهرت در میون بذاری .  
-من آدم  دو رویی نیستم . تازه اگه به گوشش برسه چی ؟
 - کی می خواد حرفی بزنه . مهمونا همه زوج هستن .. دیگه میان و میرن .. -باشه فکر می کنم .. شماره تلفنشو بهم داد و گفت می تونی به این شماره بهم زنگ بزنی .. ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی