ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 132

ویدا دوست داشت سر به سر بهروز و مهیار بذاره و از چنگشون در ره و با هاشون بازی کنه .
 ویدا : وای پسرا جون میده که یه حال درست و حسابی با هاتون بکنم . کیف داره . خیلی حال میده ..
 اونا رو دور اتاق به دنبال خودشون می گردوند .  آخرش خودش دوست داشت تسلیمشون شه و افتاد رو زمین .. بهروز و مهیار از این کار ویدا خوششون اومد و با این که ماندانا به اندازه کافی اونا رو چلونده بود ولی احساس کردند که کیر  اونا یک بار دیگه آمادگی پیکار در میدان سکسو پیدا کرده ..
بهروز : اوخ جون من که آماده ام .
مهیار : می میرم واسه این کون ...
 بهروز : رفیق چه جوری قسمتش کنیم .
 ویدا : مگه من غنیمت جنگی ام .
مهیار : اون که رو شاخشه . همه مون شاهد بودیم و به خوبی می دیدیم که چه جوری و با چه زوری از دستمونم در میری .  
ویدا : بازم خوب بود که خودم تسلیمتون شدم .
 بهروز : دیگه باید تعارفو کنار گذاشت .  مهیار منم مث تو کون پرستم .. ولی رفیق حالا دوست دارم مرام خودمو نشون بدم . اگه دوست داری اول تو برو پشت ویدا جون و از تماشای اون اندام و اون هیکل و کون براقش لذت ببر . به سلامتی شوهر ویدا جون که اگه با هاش از دواج نمی کرد شاید گذار این خانوم خوشگلا به این طرف نمیفتاد .
مهیار : آره به سلامتی دو تایی شون و به سلامتی کس و کونشون . عشق است اونا رو . بهروز و مهیار در یه حرکت کلاسیک  به تر تیب کس و کون ویدا رو هدف گرفتند .. ویدا به خوبی لذت سکس با دو مرد در آن واحد رو درک می کرد .. بد جوری به این حالت معتاد شده بود و همش از این می تر سید که وقتی که پا شون به خونه باز شه  این عادت رسواش نکنه .  حس کرد که در بغل جاوید و جمشید قرار داره و اون دو نفر هستند که دارن با هاش سکس می کنن . پسرایی که چند ساعت پیش با اونا عشقبازی کرده بود .. لمس تکراری اعضای بدن .. ولی چهره ها فرق  می کرد . همین لذت بر دن ها و لذت دادنها در رابطه با اشخاص مختلف بود که تنوع از سکس و هوس رو واسش به وجود می آورد . وگرنه لذت و عطش در تمام بدنش همون بود . اما هیجان این که با کس دیگه ای باشه و به یکی دیگه لذت بده اونو کاملا سر حال و پر شور و نشاطش کرده بود . جفت کیری رو که در کس و کونش حس می کرد می شد گفت همون کیر های جاوید و جمشید بودن که شکل صاحباش عوض شده رفتن به سوراخای مورد علاقه شون . در همین افکار بود که پسرا جا شونو عوض کردند . مهیار گفته بود که بهروز جان .. طوری هوسم زیاد شده که هر لحظه ممکنه بادندونام بیفتم به جون کون ویدا جون .... حالا مهیار اون زیر دراز کشیده و کرده بود  توی کس ویدا . در این وضعیت هم چشاش افتاده بود به سینه های اون ..
-چه سینه های سفید و براقی !
 ویدا خودشو بیشتر روی اون خم کرد ..
-بخورش .. حالا می تونی خوب میکش بزنی ...
ویدا نوک سینه شو گذاشت توی دهن مهیار ..
ماندانا : ببینم مال خواهر شوهرم  همه رو نخوری .. واسه ما هم بذار .
 ویدا : بیار جلو اون لباتو . این پسرا میرن و من و تو بازم با هم می مونیم . من و تو کنار همیم .. فدات شم زن داداش خوشگله من .
ماندانا : ویدا جون خودت گفتی که من زود تر از تو با جفتشون حال کنم ..
ویدا : الان هم اولش .اگه دوست داری خودمو کنار بکشم .
 ماندانا : اوه عزیزم ..فدا فدات میشم .. لب بده .. لب بده ..
 ویدا احساس کرد که داره با کیر مهیار که از پایین وارد کسش شده  مقدمات ار گاسم براش فراهم میشه ... حرکت کیر بهروز رو هم درکونش  حس می کرد .
ویدا : مانی خوشگله من .. حالم خیلی خوبه .. دوست دارم طوری جیغ بکشم که تمام دیوار های این جا فرو بریزه ..
ماندانا : ما سه تا به درک مردیم . نمی خوام یه تار مو از سرت کم شه ..
 قربون صدقه رفتن ها ادامه داشت . بهروز نگاهشو به کون سفید و براق ویدا انداخته بود و با شور و نشاط خاصی اون کونو از وسط بازش کرده و با هوس و شور فراوان  کیرشو می کرد توی کون ویدا . نگاهش رو چین های ریز دور حلقه کون ویدا خیره مونده بود . از دیدن اون سیر نمی شد . از کبودی محیط اون حلقه .. چینهای بسیاری که وقتی با کیر باز می شدند شیار های اونو به خوبی می شد تشخیص داد و در حالت عادی و بسته شده یه حالتی داشت که واقعا سخت بود تصور این که چه جوری این سوراخ  ریز که اون طرفش سفته باز میشه و کیر به اون کلفتی رو در خودش جا می ده . هر چند کردن کون ویدا به راحتی کردن کون ماندانا نبود ولی بالاخره کیر راهشو در مسیر کون اونم پیدا می کرد . ... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی