ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 151

دلم می خواست منم در مقابل جذابیت اون پسر,  هیکل لختمو نشون بدم . ولی سیاوش باید متوجه می شد که من به این آسونی ها تسلیم بشو نیستم .  چرا اون این جوری نگام کرد . از من و از جون من چی می خولست . نه .. نه .... این جور هوس داشتنای من نمی تونه به این معنا باشه که من یک زن بد و بد کاره هستم . چرا همش از این گونه افکار میاد به سراغم . اون دفعه هم به خودم گفتم که من یک زن بد نیستم .  دوست ندارم این جوری باشم . حساب من از حساب جنده جدا ست . با این که یه زمانی هم وجه تشابه زیادی بین خودم و اونا احساس می کردم . جنده اونه که توی خونه نشسته باشه یا بره به خونه دیگران و تنشو  بفروشه یا کرایه بده . ولی من دارم حال می کنم لذت می برم . اون ممکنه در روز حتی با ده نفر هم باشه . ولی من اگه در طول روز با یک نفر باشم سعی می کنم که از همون یک نفر به اندازه ده نفر لذت ببرم . یاد گرفته بودم که وقتی دارم از یکی لذت می برم دیگه زیاده از حد به دیگری فکر نکنم . ولی گاه می دیدی که نمیشه و یه جورایی باید خودمو قانع می کردم که به اون چیزی که می خوام می رسم و هدف دور از دسترس نیست . منتها میدانی واسه شلیک باید وجود داشته باشه . من اون میدونو چه جوری می تونستم پیدا کنم . چه جوری ! حالا اون پسر داره چیکار می کنه . کاش بیشتر باهاش حرف می زنم .
جبار : خیلی خسته نشون میدی آتنا . نکنه خونه متوجه چیزی شده باشن . اگه این طوره  کمتر اذیتت کنم ..
 -نه عزیزم . رفته بودم توی فکر . لذت می بردم . داشتم کیف می کردم از این که تو داری هنوزم با عشق و حال با من سکس می کنی . طوری کونمو می خوری که انگاری تازه داری اونو می کنی و الان  به وصالش رسیدی ..
-مگه تو هیجان کیر منو نداری ؟ همون حسو در مورد من نداری ؟
 -چرا عزیزم . جبار جون . همون هیجانو در من به وجود میاره همونی که برای بار بار اول که تصویرشو برام فرستادی تعجب کردم و راستش تصور اونو کردم که یک زن چه جوری می تونه اونو بگیره .. ولی راستشو بگو تو از حال کردن با کون من خسته نشدی ؟
 جبار مثل عاشقا حرف می زد . حرفای  با احساسی که از ته دلش خارج می شد و از طرفی اینو هم می دونستم که اون یه علت دیگه هم داره که این جور با محبت و عشق داره با هام حرف می زنه و این که دوست داره علاقه خالصانه خودشو به من نشون بده و منو موندگارم کنه .
جبار : مگه آدم از خوردن و نفس کشیدن خسته میشه که من از عشقبازی با هیکل تو و حال کردن با کون تک تو خسته شم ..
 -پس حال بده . یه کاری کن که تا می تونم عشق کنم . مثل همیشه لبخند به لبم بیار . جبار خندید .
-چی شده عزیزم ..
جبار : هیچی گفتی لبخند به لبم بیار یادکیر افتادم . من و دوستام یه مدت  به کیر می گفتیم لبخند و به دوست دخترامون می گفتیم دوست دارین لبخند به لباتون بیاریم ؟
 -جبار تو که داری بازم از دوست دخترات حرف می زنی .
جبار : این مال دوران نوجوانی بود . فقط خواستم یه چیزی گفته باشم . تازه گفتم مگه آدما از نفس کشیدن  خسته میشن ؟ از خوردن و خوابیدن خسته میشن ؟ جبار هم از کردن کون آتنا و بوسیدن سوراخش خسته نمیشه ..
 -پس بخواب جبار . بخواب یعنی درازبکش تا  کونمو بذارم رو سرت .. 
جبار : امروز باید تا می تونیم حال کنیم . چون ممکنه تا دو هفته دیگه نتونم بیام .
-چه بد ! ولی ایرادی نداره  جبار جون . من که هر گز فراموشت نمی کنم .
 کونمو گذاشتم رو سرش و اونم دستاشو دور کونم حلقه کرد  طوریکه انگار کمرمو بغل کرده باشه . خوشم میومد . من رو سرش قرار داشتم خودمو روش خم کردم و اوخ .. یک بار دیگه تماشای اون کیر چاقالو که هر بار که می دیدمش حس می کردم کلفت تر و بلند تر از دفعات قبله منو طوری سست و لرزونم کرده بود که دهنمو باز کرده ,  کیر کمی خم شد و در یه حالت مایل فرو رفت توی دهنم . . یه خورده به سختی ولی در نهایت لذت و عشق و حال این حرکات انجام می شد . بازم حشرم زده بود بالا . قدرت ساک زدن من به اندازه ای بود که به خوبی شل شدن لبای جبارو روی سوراخای کس و کونم حس می کردم . هنوزم نفوذ خوبی روی اون داشتم .  منم که می دیدم شرایط این جوریه  و حتی دستای جبار شل شده و افتاده به طرف پایین , دستامو روی کونم گذاشته  و لای کونمو به اندازه ای باز کردم که راحت تر روی دهن جبار حرکت کنه . حالا دیگه خودمو به آرومی روی  بدنش می کشیدم ولی اگه می خواستم همچنان به ساک زدن ادامه بدم کمرم کمی درد می گرفت ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی