ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیدای شی میل 113

من و لاله با جدیت هر چه تمام تر درس می خوندیم .   بیشتر سعی می کردیم که با خودمون حال کنیم ولی هوتن و فری و فروغ رو فراموش نکردیم هر چند مثل سابق با اونا نبودیم . دیگه درسامونو به خوبی می خوندیم و سعی می کردیم مثل سابق و اون اواخر که زیاد شلوغش کرده بودیم خودمونو درگیر مسائل سکسی و بودن با دیگران نکنیم . لاله یه موضوعی رو با هام در میون گذاشت که منو هم خیلی وسوسه کرد که حتی ماهها هم که شده در این مورد تلاش کنم و فیلم بیام . گفت که دخترعموش و شوهرش که پاسداره قصد دارن  برن تایلند . یه ماموریتی به شوهرش خورده که چند وقتی رو اون جا می مونن  و ظاهرا توی تقویم نگاه کردیم و اواسط آذر ماه رو با سه روز تعطیلی پشت هم و یه روز غیبت از کلاس می تونستیم طوری ردیف کنیم که یک هفته ای رو با هم بریم اون جا ..
 -لاله این خیلی عالی میشه ولی رضایت بابا  مونو چیکار کنیم .
 لاله : پدرم با رفتن من حرفی نداره . چون خیلی به دختر عموم و شوهرش اعتقاد داره . شوهرش که پاسداره و مرد ظاهرا با ایمانی نشون میده . ولی خونه شون  ماهواره هست و مشروب هم تا دلت بخواد از انواع و اقسام  مختلفش پیدا میشه .. البته اینو فقط من می دونم و خونواده ام چیزی نمی دونن. ولی آقا مهران مرد خوبیه . سمیه  خیلی با هام خوبه . خیلی هم اهل حاله . یه پنج شش سالی رو ازم بزرگتره . از اون دخترای شیطون بود ولی خوب تونست قاپ مهران رو بدزده . اونا طوری سیاستشونو حفظ می کنند و در آداب و معاشرت یه جوری رفتار می کنن که بابا بیشتر وقتا که یه کاری پیش میاد با مهران مشورت می کنه و مامانم اعتقاد خاصی بهش داره . میگه در این مملکت اگه هزار نفر مثل این آقا مهران باشن ما دیگه هیچ غمی نداریم . یعنی هر شهری یکی مثل اون داشته باشه . الان هم  نمی دونم چه پستی داره که از طرف یه ارگانی یه ماموریت چند ماهه بهش داده شده . فقط شیدا این چند وقتی رو تا می تونی هوای خونواده ات رو داشته باش . برو توی خط فیلم و یه کاری کن که دیگه اون مشکلاتی رو که سر کون کردن افتادی به زندان دیگه فراموش کنن .
 -لاله  جون یعنی میشه با وجود اونا رفت بیرون و حال کرد ؟ اوخ جون جه عالی میشه ! خیلی هم شی میل اون جا هست . چه هیجانی داره !
 لاله : آره عزیزم . تو می تونی اون جا قدرت شی میل ایرانی رو به رخ اونا بکشی .  نشون بدی که  ما هم سری توی سر ها داریم .
-لاله فدات شم . تو هم می تونی نماینده یک زن ایرانی باشی و بهشون نشون بدی و ثابت کنی که در زیبایی و دلبری , زن ایرانی تکه .
مهران و سمیه .. خیلی عالی میشه . لاله در مورد من با سمیه حرف زده بود . حتی اون با خونواده اش هم در مورد من حرف زد و این که خیلی خوب میشه که شیدا هم باهاش بیاد .. پدر لاله هم مرد مهربونی بود . یه شب از برادر زاده و شوهرش  و همچنین خونواده ما دعوت کرد که شامو بریم اون جا . این مهران طوری خوش بر خورد و مودب نشون می داد که همه ازش تعریف می کردند که عجب  مرد با شخصیتیه و اگه دولت چند تا خادم مثل اون داشته باشه دروازه های ترقی یکی پس از دیگری به روی ما باز میشه و از این حرفا . خلاصه اون شب یه زمینه چینی هایی شد و یه مدت دیگه هم یواش یواش ذهن این باباهه رو آماده کردیم . خلاصه طوری شده بود که  پدرای من و لاله دیگه مهران شوهر دختر عموی لاله رو امین خودشون دونسته وقبول کردن  ما دو تا رو بسپرن  دست اون زن و شوهر و یک دلگرمی دیگه اونا این بود که یک زن شوهر دار  با شوهرش همراهمونه . خلاصه تا سرمونو اون ور کردیم دیدیم  این چند ماه هم گذشت .  من و  لاله و سمیه و مهران پرواز به سوی کشور آرزوهامو شروع کردیم . رفتن به دنیایی که بتونم آدمایی مثل خودمو زیاد ببینم . که یکی دو چشمه شو این جا دیده بودم . لاله دیگه از دست حرف زدنا و پرسشهای تکراری من خسته شده بود از این که مرتب بهش می گفتم که یعنی میشه تنهایی رفت بیرون و خوش گذروند و اونم مرتب می گفت نگران نباش . مهران که نمی خواد شب و روز با ما باشه . تازه سمیه هم از ماست وکاری به کارمون نداره . 
چه کیفی داره !
 -نکنه یه وقتی تفتیشم کنن و دست به کیرم بزنن منو بر گردونن ..
لاله : نترس .. این حرفا چیه .. اولا مدارکت تکمیله . و اگرم مشکلی پیش اومد مهران از اون کله گنده هاست . خرش از دو طرف میره هم عقبی میره هم جلویی .  اون اگه بخواد حتی می تونه مواد مخدر با خودش حمل کنه بدون این که تفتیشش کنن ..
 -من که نمی دونم چی داری میگی . فقط خیلی هیجان زاده ام . بالاخره رسیدیم به تایلند  و مستقر شدیم . یه خونه ویلایی خیلی شیک هم در اختیار مهران و سمیه قرار داده بودند . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی