ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 101

 مدام می خواستم نازشو بکشم ولی اون همش از دست من در می رفت .
 -پیمانه .. عزیزم . خوشگل من . این قدر از دست من دلخور نباش . من که گناهی ندارم . فدات شم . بیا و بریم دسته جمعی با هم حال کنیم . یه سفره ای پهنه و همه ازش استفاده می کنیم . این روزی رو با هم قسمت می کنیم .
-یعنی تو رو با هم قسمت می کنیم دیگه
-حالا قسمت این بوده که امشب چهار نفری با هم باشیم و حال کنیم دیگه . تو این جوری دوست نداری ؟ تو اینو نمی خوای ؟ این که خیلی حال میده و لذت بخشه . چرا نمی خوای اینو بفهمی و حسش کنی .
 -همون که تو و افسانه حسش کردین کافیه .
-و حالا ریحانه هم می خواد بیاد . تو خودت نخواستی ..
-من یه جور دیگه ای فکر می کردم ..
حدس افسانه درست بود . اون نمی خواست به این سادگی ها تسلیم من شه . مثلا می خواست  وارد بازی عشق و احساس شه . یه سکس اروتیک می خواست . دستمو گذاشتم رو موهای سرش . یه چند ثانیه ای رو حس کردم که خوشش اومده ولی بعد دستمو کنار زد .. رفتم ببوسمش .. از دستم فرار کرد .. دیگه کلافه ام کرده بود من که کرم اونو می دونستم . باید هر طوری که شده می کردم توی کونش و زبونشو می بستم که تا این حد زبون درازی نکنه . فکر کرد که می تونه حریف من شه .  تا حالا نشده شهروز اراده به دست آوردن دختری رو بکنه و موفق نشه . اون حتی استاد دانشگاه خودشو که ده سال ازش بزرگتره کرده .. وااااییییی قربون مژده ام برم که نمی دونم حالا داره چیکار می کنه .. آیا با دوست پسر دوران دانشجویی خودش که حالا شده پروفسور مغز و اعصاب خوابیده یا نه ؟ واقعا نمی دونستم . ولی چیکار می تونستم بکنم . فقط تحمل اینو نداشتم که اونو با یکی دیگه ببینم وگرنه فیروزه رو هم تحملش کرده بودم که بره و با یکی دیگه از دواج کنه  پیمانه از دستم در رفت و مسیر پذیرایی رو انتخاب کرد . این بار افتادم روش .. دست و پا می زد . لباشو بستم .. با سینه هاش بازی کردم . کمی که سستش کردم آروم همون جا رو لباتش زمزمه کردم ..
 -عزیزم ..عشق من .من فقط تو رو دوست دارم . من فقط تو رو می خواستم و می خوام . حالا خودت منو روندی . من تقصیری ندارم . تو از همه شون خوشگل تر و خوش اندام تری .. کلاست بالاست . قشنگ حرف می زنی . دوست داشتنی تری .. دوستت دارم .. دوست دارم ..
 دستمو از زیر تی شرتش رد کردم .. ظاهرا سوتین هم نبسته بود .. سینه های سفت و نرمالشو گذاشتم توی دستم ... -نههههههه من نمی خوام شهروز باهام این کارو نکن . الان دخترا میان بده . من نمی خوام اونا منو در این وضعیت ببینن . من نمی خوام فکر کنن که هوسبازم .
 -چطور اونا دوست دارن که تو همچین فکری  در موردشون بکنی ولی تو دوست نداری که اونا فکر کنن که هوسبازی ؟ زندگی یعنی هوس . تا هوس نباشه هبچی رو هیچی بند نمیشه . اگه هوس نبود تو حالا کجا بودی ؟ من کجا بودم ؟ پس زندگی ما و اصلا زندگی همه موجودات رو همین بنده که جفت ها کنار هم باشن ... و همراه با عشق,  لذت هوسو بچشن ...
نمی دونم متوجه حرفام می شد یا نه .. ولی می دونستم دخترا وقتی که به این جای کار که می رسن دیگه فکر نمی کنن . فقط به هوسشون فکر می کنن و به آهنگ صدای طرف . همین اونا رو جا دو می کنه که با تمام وجودشون خودشونو در اختیار طرف سکسشون قرار بدن . و من با این حرفا و حرکاتم بالاخره تونستم اونو خلع لباس کرده لباسای خودمم در بیارم . اون بی اندازه حشری نشون می داد   . وقتی که داشتم شورتشو پایین می کشیدم  متوجه شدم که اون شورت کاملا خیسه . اون شورتو برای لحظاتی گذاشتم توی دهنم و اون همین جور نگام می کرد . برق هوس چشاش داشت آتیشم می داد . لای پای تپلشو باز کرده سرمو اون وسط قرار دادم .  اول تا می تونستم از چپ و راست دور و بر و وسط کس پیمانه رو غرق بوسه اش کردم ..
 -آهههههه نههههههه کسسسسسسم شهروز .. شهروز ..اوووووووفففففف .. آتیشم .. آتیشم .. دارم می سوزم ..
 -هم داری می سوزی و هم داری می سوزونی پیمانه .. دوستت دارم . می خوامت . فقط به خودت فکر کن و به من .. این جا فقط منم و تو ... هیشکی دیگه نیس .
ولی پیش خودم فکر می کردم که این دخترا حالا ممکنه کجا باشن . کس کوچولو و نازشو گذاشتم توی دهنم .. دستامو هم رو سینه هاش قرار داده و فشارش می گرفتم .. با دو طرف پاهاش به صورتم فشار می آورد و منم  کسشو گاه میک می زدم و گاهی لیس .. کاش می شد کیرمو توی اون کس فرو کنم .. ولی هر سه شون دختر بودند و همون که می کردم توی کونشون بازم غنیمت بود .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی