ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 177

عطیه نگاهشو به پدرش دوخته بود . دوست داشت در اون لحظه هم چشش به کیر باباش باشه و هم به چشای اون که احساسشو به خوبی بخونه و ببینه که اون چه حسی داره .
مسعود : اوووووفففففف بابایی باورم نمیشه . باورم نمیشه ..
 عاطفه : دخترم حالا باورت بشه . من  هم این  جا کار دار ما ..
مسعود یه چشمکی به دخترش زد و اونم دوزاریش افتاد و متوجه شد که منظورش چیه . عطیه هم به خوبی حس کرده  بود که مادرش حرص زیادی داره برای این که زود تر با سینا عشقبازی کنه . چشای مسعود گرد شده بود . اون سالها بود که  این حسو نداشت . تا حالا به زنش خیانت نکرده بود . سر کیرشو با فشار به سمت درون کس دخترش فرستاد .. بی اختیار به یاد شب اول از دواجش افتاد . اون حسی رو که از ورود کیرش به کس تنگ پیدا کرده بود اونو به یاد کس مادر عطیه انداخت . چقدر زمان زود می گذره . حالا  از اون روزا خاطره هاش مونده بود ..
  عطیه : بابا من منتظرم . چشم انتظارم . دوست دارم زود تر شروع کنی .
مسعود چشاشو بسته بود . یادش میومد اون شبی که می خواست کیرشو برای بار اول بفرسته توی کس زنش این استرس رو نداشت البته در لحظه ای که می خواست بکارت اونو پاره کنه ولی این ترس رو در مورد دخترش داشت . شاید اون اعتماد به نفسو در خودش احساس نمی کرد ولی حالا به وقت عشقبازی باید اینو جبران می کرد .. عطیه دست پدرشو گرفت و اونو زیر سینه خودش قرار  داد .
 -پدر می شنوی ؟ صدای ضربان قلبمو احساس می کنی ؟
 -آره دخترم . به خوبی احساسش می کنم .
سینا یه فشار نرمی به کیرش آورد و پدر هم سر کیرشو با یه فشار دیگه فرستاد توی کس دخترش ..
 عطیه : وااااااااووووووو ماااااامااااااان .. اوووووووففففففف .. جوووووووون ... مااااامااااان .. دو تا کیر با هم چه حالی میده تو تا حالا  به این سبک کیر نخورده بودی ..
عاطفه : نوش جونت دخترم .. گوارای وجودت ..
عطیه : عیبی نداره بعد از من می خوری .. بعد از من می خوری مامان جون . سینا و بابا حسابی هوای تو رو دارن ..
عاطفه : به شرطی که بابای تو جون داشته باشه .
 مسعود : منو دست کم گرفتی ؟ پس این کیه که یک عمره داره تو رو میگاد ؟
 عاطفه می خواست یه چیزی بگه که پشیمون شد . مسعود دستاشو دور گردن دخترش حلقه زد و اونو به سمت خودش کشید . لباشو به لباش چسبوند .. سینا هم با یه حرکت دیگه دو سه سانت از  کیرشو وارد کون عطیه کرد و با حرکات آروم رفت و بر گشتی  لذت و درد رو در سوراخ کون عطیه پخشش کرد ...
 عطیه : بابا جون بهم بگو چه حسی داری  که  کیرت رو کردی توی کس دخترت .. بگو .. بگو من خوشم میاد .. بگو .. میگن که یه  بابا نباید بکنه توی کس دخترش .. من میگم چرا نباید بکنه ؟ کجای این کار ایراد داره ؟ بکن بابا بکن .. مزه میده .. آخخخخخخخ منو می سوزونه ..
مسعود می خواست بگه دخترم وقتی کیر سینا رو خوردی و نوش جون کردی کیر بابا بهت حال میده که یه لحظه جلو زبونشو گرفت . چون می ترسید به سینا بر بخوره و اون ناراحت شه . هر چند اون پسر پولشو می گرفت  ولی با این حال متوجه بود که سینا چه زحمتی می کشه و از جون مایه می ذاره ..
عطیه : وووووییییییی ماااااامااااااان  .. سوختم سوختم ..
عاطفه هم با اون بدن لختش رو زمین قرار گرفته بود و در زاوبای مختلف از صحنه گاییده شدن  دخترش توسط بابای دختر و سینا عکس می گرفت .
 عطیه : اووووووففففف بابا جونم . کیرت تا ته رفته سوختم . سوختم .
عاطفه همچنان رو زمین و از این سمت به اون سمت می غلتید .
 مسعود : حواست هست که از سر های ما عکس نگیری ؟
عاطفه که هر چند لحظه در میون دوربین رو به کسش می مالوند گفت
-اووووووففففففف آررررررره چی داری میگی ..
 عطیه : مامان حواست به لنزش باشه .. این جوری که من دارم می بینم انگاری داری دور بین رو توی کست فرو می کنی ..
مسعود : گر صبر کنی زغوره حلوا سازی . کیر سینا جون آماده به خد مته ..
 سینا : چاکر داش مسعود و خونواده اش هستم .
مسعود : فدایی داری ..
سینا : نوکرتم .
عطیه : سینا جون کونم کوچولوست ؟ سینا : نه .. خوبه . اگه می خوای گنده تر شه یه ورزشای مخصوص باید بکنی و هم این که یه مدتی بابا مسعود باید کونت رو هم بکنه و بهش آب برسونه و با هاش ور بره حسابی جون بگیره . خیلی زود رشد می کنه و تپل تر میشه . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی