ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

عمه با فرهنگ من

عمه ام تنها زندگی می کرد . شوهرشو همون سالهای اول ازدواجش از دست داده دیگه ازدواج نکرده بود . اون حالا چهل و پنج   سالش بود و تنها  بچه اش که یک دختر بود داز دواج کرده رفته بود به خونه شوهر ..  اون حالا تنها زندگی می کرد . عمه نیره من خیلی زیبا بود . صورتی گرد لب و بینی قلمی .. پوستی سفید و هیکلی فانتزی داشت . اون بعد از مرگ شوهرش ازدواج نکرد . حالا به خاطر دخترش بود یا دوست پسر داشت رو نمی دونستم . گاه وسوسه می شدم که یه ناخنک هایی به این عمه جونم بزنم . وقتی که در امتحان استخدامی بانک پذیرفته شدم و محل خدمتی منم شد تهران .. عمه با کمال میل قبول کرد که برم خونه شون .. از همون لحظه اول من در اندیشه یه رابطه ای داغ با عمه نیره خودم بودم . البته واسه این حس خودم باید دو تا فاکتور می داشتم یکی این که باید خودمو قانع می کردم که با محرم خودم سکس کنم و یکی این که یک زمینه ای رو هم می داشتم که  اگه بخوام این کار رو انجام بدم احتمال این که عمه بخواد چراغ سبز نشون بده وجود داشته باشه .. و من زمانی که استخدام شدم درست بیست سال از زمانی می گذشت که اون چراغ سبز  رو نشونم داده بود . حداقل حس خودشو بهم گفته بود . می شد روش کار کرد . حدود پنج سالم بود . یک سالی می شد که شوهرش مرده بود  .. رفته بودیم سینما .. فیلم کلاه قرمزی و پسر خاله رو نشون می دادن .  من راستش اون وقتا خیلی ساکت و تو خودم بودم . همه می گفتن که دو سال زیر سنش می فهمه . چرا  زیاد حرف نمی زنه . گوشه گیره .. یه عده می گفتن بهش تخم کبوتر بدین حرف بیاد .. خلاصه اون روز یادم نمیره کنار عمه ام نشسته بودم و اونم  با دست راستش دست چپمو گرفت  و منو تا می تونست به سمت خودش کشوند . دستمو به سمت پاهاش برد ..  بعدا که بزرگ شدم و به اون روزا فکر می کردم متوجه شدم که اون لاپاشو باز کرد و دستمو گذاشت روی کسش .. تنها چیزایی که از حس اون وقت خودم یادمه این بود که دوست نداشتم دستم چرب و لغزنده شه .. متوجه نگاههای عمه بودم که اون چه جوری داشت لباشو گاز می گرفت و با  چشایی بسته و خمار مدام خودشو رو صندلی حرکت می داد .. بعدا وقتی که بزرگ شدم و بالغ شدم یه حسی بهم گفت که اون داشته خود ار ضایی می کرده . شوهرم نداشته و دیگه نمی شد ایرادی بهش گرفت . .. من و عمه حالا خوب با هم کنار میومدیم . خلاصه اون توی خونه قشنگ ترین و سکسی ترین لباساشو می پوشید و منم خیلی راحت بودم ولی اینا نمی تونست دلیلی بر این باشه که من بی گدار به آب بزنم .. تا این که یه شب یکی از دوستان بیوه عمه نیره اومد اون جا .. مدام ازم در مورد دخترا می پرسید و و یه جورایی که می خواست بگه رفتارش  نوعی دلسوزی بوده  قصد داشت  مزه دهنمو بفهمه که آیا اهلش هستم یا نه . اون شب حسادت و اخمو در چهره عمه می خوندم . پس از رفتن اون نیره جون بهم گفت که حواسم  باشه و تا می دونست غیبت دوست جون جونی خودشو کرد و برای اولین بار از مضرات و خطرات آمیزش های خلاف گفت .. از اون شب به  بعد استرچ پوشی و ساپورت و دلکلته های هوس انگیز به تن کردنش شروع شد .. ولی من یکی جراتشو نداشتم . من دیگه اون پسر کوچولوی چهار پنج ساله نبودم که رو صندلی سینما نشسته باشم . واسه خودم مردی شده بودم و اونم اینو به خوبی می دونست . تازه شایدم ظرفیت اون در همین حد بود .. کیر کلفت و دراز من نقشه ها واسه کس و کون و اون سینه های درشت عمه جون کشیده بود .. اون شب یه دلکته صورتی خوش رنگ تنش کرده بود .. پاهای خوشگلش به خصوص از پشت به خوبی مشخص بود ..اول می خواستم خودم یه سر و صداهایی بلند کنم ولی ترسیدم یکی  از یکی از این واحد ها بیاد بیرون و بگه که این پسره دیوونه شده ... بدون این که موضوع رو به دوستم بگم  ازش خواستم یه چند دقیقه ای طبق خواسته من عمل کنه .قبلش رفتم دستشویی یه جق زدم که کار از محکم کاری عیب نکنه واسه اون رویاهایی که در سر داشتم .  یه دعوای ساختگی پشت در خونه عمه جونم بر پا کردیم و آخرش چند تا آخ گفتم و تا در باز شد خودمو یه وری به دیوار چسبوندم . نیره جون مضظرب و نگران  خودشو بهم رسوند .
-چی شده ناصر ..  چت شده .. نههههههه ..تو امانت برادرمی ..
دستامو جلوی کیرم نگه داشته  لبامو گاز می گرفتم ..
 -ناصر تو که اهل دعوا نبودی .. پاشو بریم داخل ..
-نمی تونم راه برم . درد دارم . بد جوری به اون جام لگد زد .. چند تا پشت هم ..
وقتی که رفتیم داخل خونه خودمو انداختم کف پذیرایی .. عمه ترسید .. خودشو رومن خم کرد .
-اجازه میدی ببینمش ..
 -عمه جون زشته . سختمه ..
 -دیوونه چی داری میگی . مسئله درمانه .. من که یه چند وقتی پرستار اتاق عمل بودم گاه که مریضو می خوابوندن باید موهای زائد قسمت مردانگی اونو اصلاح می کردم .  اگه بری دستشویی بد نیست ..
-آخخخخخخ نمی تونم ..
عمه شورتمو کشید پایین ... برای ثانیه هایی سکوت کرد . زیر چشمی یه نگاهی بهش انداختم که حاکی از تعجب اون بود .
-خیلی درد داری ؟
 -زیاد نیره  جون ..
-من می دونم دردش چیه .. می تونم بخوابونمش . دیگه حالا مثل  نی نی کوچولو ها از عمه جونت خجالت نکش . دارم در مانت می کنم .
دستشو گذاشت زیر بیضه هام  و بعد به دور آلتم رسید .. کیرم سفت سفت شده بود . وقتی عمه کیرمو دستمالی کرد کاملا شق شد . خودمو زدم به فیلم .
 -آخخخخخخخ آخخخخخخخ ..
نیره جون کف دستشو لول کرده از ته آلت من تا کله کیرمو به نرمی حرکتش می داد . چقدر خوشم میومد ..
 -درد داره ؟
-آهههههههه آره ولی انگار درداشو می چینی نیره جون با این کارات ..
 -یه کار دیگه هم می تونم بکنم که سریع تر خوب شی . اگه این عمه ات رو نداشتی می خواستی چیکار کنی .
 -عمه جون مثل یه دکتر  خودت می دونی ..
 نیره جون کاری کرد کارستون .قبلش گفت که این جوری کیرمو داغ می کنه دردش آروم میشه و درمان میشم . کیرمو گذاشت توی دهنش . من که از اولش کارم کلک بود ولی وقتی کیرم رفت توی دهنش و تماس لبای عمه جون با کیرمو حس کردم متوجه شدم تا اونو نگام ول کنش نیستم . نیره همش سرشو تکون می داد و مثلا از من می پرسید که چه طورم حالم چه طوره ؟! بهترم یا نه ؟
-عمه جون عالیه .. اگه همین جور ادامه بدی تا چند دقیقه دیگه خوب میشم .
 به خودم آفرین می گفتم که جق زدم وگرنه تا الان باید تو دهنش خالی می کردم که دیگه مقاومتم داشت می شکست . ولی اون به ناگهان طوری میک زد که آب کیرم مثل هفت تیر آب پاشی توی دهنش خالی کرد .. دیگه کرمشو می دونستم .. تا آبم همه رو خورد اونو رو زمین خوابوندم . دکلته شو دادم بالا شورتشو کشیدم پایین . همه اینا پنج ثانیه هم طول نکشید . اعتراضی هم نکرد . دستمو گذاشتم لای کسش . خیس خیس بود ..
-نیره جون خوشت میاد ؟ مثل اون وقتا که توی سینما و کنار هم بودیم . بیست سال پیشو میگم ..
عمه چشاشو بسته بود .
 -کیر کلفت دوست داری ؟ طوری می خوامت که می ترسم کیرم نافت رو پاره کنه ..
دیگه  معطل نکردم که دو تایی مون کاملا لخت شیم یا بریم روی تخت . در همون حالت خودمو بهش چسبوندم . همون تماس اولیه سر کیرم با کس اون نشون می داد که کسش داغ داغه ..  کیر به اون کلفتی و درازی رو اون کس داغ و گشادش درسته قورت داد . با این که کسش درشت بود ولی خیلی تازه بود . شاید نداشتن شوهر در بهترین سالهای جوونی و دست نخوردن اون سبب این تازگی بوده  باشه .. دکلته شو در آوردم .. و منم کاملا لخت شدم . خودمو رو تنش سوار کردم . سینه هاشو بوسیدم ... لباشو زیر گلو و چشاشو .. آتیش گرفته بود . کاملا تسلیم من شده بود . التهاب و داغی و تلاش  و از این پهلو به اون پهلو کردناش و حالاتش نشون می داد که اون مدتهاست کیر نخورده و این نیست که هر بار هوس کرده تونسته با کسی باشه ..
 -دوستت دارم نیره جون ..
پاهاشو باز کرد . دستاشو رو کسش قرار داد تا از حرکات کیر من بیشتر خوشش بیاد .. در حال میک زدن نوک سینه هاش بودم که چند بار خودشو به طرف بالا پرت کرد تا تماس بیشتری با کیر من داشته باشه منم فشار هوسمو روش زیاد تر کردم تا تونستم ار گاسمش کنم . اونو بر گردوندم . کیرمو گذاشتم رو شکاف کونش و پس از چند بار حرکت از بالا به پایین این بار فرو کردم توی کونش . کیر تا چهار پنج سانتو راحت رفت توی کون .. دیگه از اون به بعدشو که می خواستم فشار بدم می ترسیدم . به سختی می رفت جلو . کون سفید و درشت و تپلش منو حالی به حالی کرده بود .. فکر نمی کردم نیره جونو این قدر راحت تسلیمش کنم . حشرو حرارتش زده بود بالا . کونشو به طرف بالا و به سمت کیرم حرکت می داد . خیلی حالی به حالی شده بود .. چه کونی داشت .! چه سوراخی ! عجب چین های تازه ای ! مثل چین های کون دختر  بچه ها بود .. انتظار داشتم وقتی کیرمو توی کونش فرو می کنم آخ محکم تری بگه .. ولی حالا اون دیگه معشوقه اختصاصی خودم بود . خیلی خوشش میومد پس گردنشو می بوسیدم و با موهاش بازی می کردم . سینه های درشتشو جمع کرده می ذاشتم توی دهنم ...
 -اووووووفففففف پسر تو چقدر شیطون بودی و من نمی دونستم ...
-عمه جون بیست سال پیشم می دونستی که وقتی توی سینما دستمو گذاشتی لای پات حتما می دونستی یه همچین روزی هم داریم .. 
-من سیر نشدم ..
 -منم می خوام نیره جون ..عمه جون ناراحت نیستی که چرا این کارو کردم ؟
 -نه عزیز دلم هم خودم دلم می خواد , هم مشکل تو جوون این مملکت رو که  عشق منی  درک می کنم .
-نیره جون واقعا که خیلی با فرهنگ و با کلاسی ..  
کیرم دیگه نتونست تاب بیاره .. آبمو توی کون عمه جون خالی کرده و بعدش در حالی که  اون کونشو گذاشته بود رو سرم .. کیرمو گذاشته بود توی دهنش و من به این فکر می کردم که هیچ نعمتی بالاتر از این نیست که آدم یه عمه دلسوز داشته باشه که بیوه و با فرهنگ هم باشه .... پایان ... نویسنده .... ایرانی