ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بدن بد بوی دختر عمه 3 (قسمت اخر )

دوروز بعد که بازم من و اون به وقت صبح توی  خونه تنها بودیم شیطون داشت می رفت توی جلدم که گفتم بهتره بی خیال شم و یه وقتی  آبرو ریزی می کنه که خیلی بد میشه . ولی با کمال تعجب این بار دیدم که خودش اومد بالا . با همون تیپ پریروزش .. تازه خیلی هم بد بو تر شده بود ...
-شهرام اومدم بهت بگم که بابت اون موضوع ازم دلخور نباشی . ببین عزیز واسه تو دختر کم نیست و این که بتونی با زنی باشی . ولی به نظر تو  زنی مثل من در این شرایط بخواد که بخواد دست از پا خطا کنه درسته ؟ به نظر تو درسته ؟
-در چه شرایطی
-خب تازه از دواج کرده و تشکیل زندگی داده ..
-یعنی بعدا درسته که خیانت کنی ؟
حالتش طوری بود که نشون می داد دوست داره برم سمتش .. ولی تحویلش نگرفتم که بخوام واسه سکس کاری کنم اما حرفای محبت آمیزی زدم که اونو بیشتر به سمت خودم بکشونم .
-من دوستت دارم .. وقتی از دواج کردی تازه فهمیدم که چقدر دوستت دارم و عاشقتم . آره برای من زن کم نیست . من تابع هوسم نیستم . ولی به خاطر این که دوستت دارم و تو احساس بدی نداشته باشی بهت دست نمی زنم .
از چشاش برق شهوت می بارید . طوری به لباش روژزده و بر جسته و هوس انگیزش کرده بود که اون لبا جون می داد که دور کیرم قرار بگیره و اونو ساکش بزنه . ظاهرا دماغ سوخته فرستادمش که بره . حالا که طعمه خودش با پای خودش اومده بود که صید شه بهتر بود که منم سیاست می رفتم . از طرفی آمادگی اونو نداشتم . چون دوست داشتم  برم یه دوشی بگیرم و خودمو خوشبو کنم . من مثل اون نمی تونستم بد بو یاشم . به خودم رسیدم .. یه دوشی گرفتم که دیدم یه سر و صدایی میاد . از پنجره بالا یه نگاهی به حیاط انداختم که بینم چه خبره . وای اونو دیدم که با شورت و سوتینه . اونم از اون شورتای توری مشکی که کون سفیدشو خیلی خوشگل نشون می داد . فکر کنم متوجه شد که پرده پنجره اتاق ما کنار رفته چون فوری رفت داخل ساختمون . من دیگه نتونستم تحمل کنم . باید هر طوری بود اونو همین امروز می کردمش  و به آرزوم می رسیدم . کیرم از همون بالا  شق شده آمادگی خودشو اعلام کرده بود ... در پذیرایی رو به آرومی باز کردم . صدای ناله میومد .. خودمو کشیدم یه گوشه ای در اتاق خواب باز بود .. اووووووووففففف شیوا روی تخت دراز کشیده بود . فقط یه شورت خیلی نازک فانتزی لاکونی پاش بود که اونو به کناری داده با کسش ور می رفت .. منم خودمو کاملا لخت کردم . دیگه تقریبا می دونستم که این بار دیگه از دستم در نمیره . این چراغ سبزو همون بالا نشون داده بود و اونم می دونست که منم آدمی نیستم که از این لقمه های چرب و نرم و آماده بگذرم . درسته که تا حالا طعمه من نشده بود ولی وصف منو شنیده بود .. انگار وقتی منو کاملا بر هنه دید تعجب نکرده بود . فقط یه لحظه آهی کشید و به کیرم خیره نگاه کرد . داشتم آتیش می گرفتم . بوی عرق و ترشیدگی شیوا فضا رو گرفته بود . این بو غلیظ تر از دو روز قبل بود . همین جور نگام می کرد .. کیرمو گرفتم سمتش و چند بار حرکتش دادم . زبونمو در آوردم . راستی راستی عاشق اون بوی بد شده بودم . آره من به رویام رسیده بودم . اون دختر مقاوم حالا که شده بود یک زن  اسیر من بود . شاید به خاطر یک فر هنگ و یک فلسفه ای که می خواست از وجودش در این حالت لذت ببرن . من باید نشون می دادم که اونو به همین صورن می خوامش و راستی راستی می خواستمش .. رفتم به سمتش .. قبل  از این که زبونمو رو اون تن خوشگل و تپلش بکشم دستمو گذاشتم روی شورتش و آروم از پاش در آوردم . اون شورتو به بینی ام نزدیک کردم .. اونم بوی عرق تنشو بوی لاپای نشسته شو می داد .. به بینی ام چسبوندم و بعد گذاشتمش توی دهنم . وقتی شورتو لیسش زدم و بعد هم میکش زدم شیوا طوری ناله می کرد و خودشو از این سمت به اون سمت می کشوند که انگاری ساعتها منتظر من بود و لیس زدن شورتش یعنی لیس زدن کسش .. زبونمو گذاشتم زیر بغلش .. خیس بود ... عرقشو با خیسی دهن و زبونم تر کرده و با لذت می خوردمش ..
-آخخخخخخخ .... شهرام ..دیوونه کارت رو کردی ..آخرش منو تسلیمم کردی .. آخخخخخخ بگو دوستم داری .. این خوردنو دوست دارم سکس این جوری رو دوست دارم ...
زبونمو حرکتش می دادم به سمت دیگر نقاط تنش  .. اونم مرتب بدنشو حرکت می داد .. حالا رسیده بودم به زیر گلوش و بعد سینه هاش .. شونه ها و پاهاشو لمس کردم رفتم به سمت  لای پاش .. با این که اون بو خفه ام کرده بود ولی در دنیایی سیر می کردم که انگار دارم در گلستانی از گلهای خوشبو قدم می زنم که منو به آرزو هام رسونده .. جایی که دوست دارم تنها باشم تنها از این گلها لذت ببرم ..
 -بخورش شهرام ...
-دوستت دارم .. تو فقط مال منی شیوا ...
 زبونمو روی کس و عرق کسش می کشیدم .. لاپاشو هر چی لیس می زدم و و میکش می زدم از بوی ترشیدگی اون کم نمی شد . زبونمو فرو کردم توی کسش .. بعد کیرمو در آوردم .. قبل از این که اونو بکنم توی کسش اونو کیرو فرو کرد توی دهنش ..
-شیوا .. شیوا عزیزم .. خیلی حرفه ای ساک می زنی ..
 یه لحظه دهنشو از رو کیرم بر داشت و گفت اولین بارمه ...
 ظاهرا فیلم زیاد دیده بود ..  می خواست من کیف کنم ..
-شیوا داره می ریزه تو دهنت .
دهنشو باز کرد .. شروع کرد به مالوندن کیر من ..
- خالی کن تو دهنم .. می خوام وقتی که منی رو توی دهنم خالی می کنی پرش به پرش قطرات آب کیرت رو ببینم و با لذت بیشتری بخورمش ..
 -فدات شم شیوا ..
وقتی آب کیرم رو توی دهن دختر عمه ام خالی می کردم به چشاش نگاه می کردم که چه جوری با لذت داره مسیر ریزش آبمو تعقیب می کنه ..  اونو یه دور بر گردوندم . حقش بود که بازم تمام تنشو لیس می زدم و اونو می کردم . سوراخ کونش خوردن داشت . دوست داشتم اون چین های کبود دور سوراخ کونشو لیس می زدم ولی با نوک زبونم این کارو کردم . خوشش  میومد .. این کارو میلیمتری انجام می دادم . طوری که انگار می تونستم اون چین ها رو بشمرم ... اول با خیسی کسش کونشو چرب کردم و کردم توی کونش .. همون کیرو کشیدم بیرون فرو کردم توی دهنش .. جیغ می کشید مرتب موهای سرمو می کشید به صورت خودش چنگ مینداخت . چین دور سوراخ کونش با فرو رفتن کیرم حالت قشنگ تری پیدا می کرد .. وقتی کیرمو از توی کونش بیرون کشیدم تا می تونستم و دردش نمی گرفت سوراخ کونشو باز نگه داشته و زبونمو  تا جایی می رفت می ذاشتم توی کونش .بوی دستشویی و توالت می داد ولی با لذت به سوراخ کونش زبون می زدم . .
-آخخخخخخخ .. کیف داره خوشم میاد .. ..
 دیگه مثل وحشی ها شده بودم  .. روبروش قرار گرفتم .. تنش کاملا  از عرق خیس شده بود و اون همه بوی بد و عرقو نوش کرده بودم  جایگزینش اومده بود . اما با لذت همه جاشو لیس می زدم . کیر یواش یواش به انتهای کس تنگش رسید ..
-چه خوب رسیدی به این جا .. حالا تند تر .. تند تر ..من تا حالا ندیدم حس نکردم که آبم بریزه ..کمال نتونسته ..تو بکن .. خواهش می کنم ولم نکن ..
منم که متخصص این کارا بودم امونش ندادم .. لباشو زیر گلو شو صورتشو .. شونه هاو بازوشو غرق بوسه کرده بودم .. و در همون حال از هوسم می گفتم از لذتم و از این که دوستش دارم .. کیرمو هم با سرعت هر چه تموم ترمی کردم توی کسش و می کشیدمش بیرون .. دستاشو گذاشت رو سینه ام و منو پس می زد ولش نمی کردم .. لگد می پروند .. یه لحظه کیرمو کشیدم بیرون و آب کسشو دیدم که با ارتفاع زیادی  رو به بالا از کسش خارج شده و صورتمو کاملا خیس کرد .. سرمو گذاشتم لای پاش و اون خیسی ها رو میکش زدم و یه بار دیگه کیرمو کردم توی کسش و سه بار تونستم ار گاسمش کنم ...
-بد جنس تو باید شوهرم می شدی .. 
-عزیزم حالا هم فرض کن شوهرتم . این جوری دزدکی حالش بیشتره ..
 -راست گفتی .. حالا حالا ها مستاجرت می مونم .. بعدا نباید فراموشم کنی . زن هم که بردی باید به من سر بزنی .. اصلا زن می خوای چیکار درد سر می خوای چیکار ..
کیرمو گذاشتم رو سر کس تنگ و کوچولوش ..کس ناز و گربه ایش ..
-نهههههه شهرام ..نههههههه .. حالا آبت رو می خواد کسم .. تشنه شه .
و این دفعه دیگه کیرم که یه بار دیگه سنگین شده بود آبشو توی تن بد بوی دختر عمه جون خالی کرد .. اونو بردمش حموم . دو تایی تن هموشستیم ..اون حالا خوشبو شده بود .. با اون رایحه هم تا می تونستم حالشو جا آوردم ..بهم قول داد که تا می تونه از شوهرش فاصله بگیره .وقتی خبر بار داری خودشو بهم داد و گفت بابای بچه اش هستم هم خوشحال شدم و هم نگران از این که نکنه من باباش نباشم . اما وقتی پسرم به دنیا اومد و کاملا شبیه من بود دیگه متوجه شدم کار خودمه ..ولی خب   شانس آوردم که شبیه بابام هم بوده و همه می گفتند بچه به دایی مامانش رفته .. یعنی همون بابا بزرگش .... پایان ... نویسنده ... ایرانی