ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 111

نگاه امیر همچنان به کون فیروزه بود .. انگار زیر نور قوی آسمون و خورشید طلایی درخشش خاصی پیدا کرده بود . ..
 فیروزه : جووووووووووون .. جوووووون پسر کونو داری ؟ از این بهتر کجا می خوای پیدا کنی ؟
 فیروزه با چرخش های افسونگرانه کون واسه اون پسر جوون قر می داد .. در عالم رو یا و فانتزی خود می دید که امیر دارای چند کیر شده یکی رو فرو کرده توی دهنش و یکی هم رفته کونش ...  چند تاکیر امیر  رو هم گرفته توی دستاش و داره با همه اونا حال می کنه ...
ار گاسم شدنهای پی در پی فیروزه سبب شده بود که اون با این که از سکس با امیر لذت می برد ولی حس می کرد که به این زودیها نتونه ارضا شده ولی خیلی خوشش میومد از تماس کیر امیر با فضای بیرونی کس خودش و اون حالتی که انگار داغش می کرد و به وقت بیرون کشیده شدن ,  هوس رو به سمت عقب می آورد و با یه آتیش خاصی اونو به تمام بدنش پخش می کرد ..  با این که سه تا زن افتاده بودند رو عرفان ولی اون همچنان نگاه ویژه ای به مادرش داشت ومی خواست ببینه این پسر تا چه اندازه داره به مادزش حال میده و فیروزه جونش چقدر داره کیف می کنه . حالا یه خوبی می تونست حس کنه که خیلی راحت تر می تونه وجود کیر سیامک یا سپهر 65 ساله رو در بدن مادرش بهتر احساس کنه تا جوانانی رو که می تونستن مادرشو به اوج لذت برسونن .
سوسن : عرفان کاری نکن که تو رو تنبیهت کنم ها .. یه طناب میارم می  بندم به ته کیرت .. طوری که سر کیرت کبود شه و چند دقیقه ای بهش خون نرسه .. چشات در آد . چند بار باید بهت بگم این قدر حواست به مادرت نباشه . مگه بابات وقتی داشت  ننه ات رو می گایید و می خواست تو رو به دنیا بیاره از تو. اجازه گرفت ؟ یا بهتره بگم که ننه ات از تو اجازه گرفت که گاییده شه ؟ اون خودش کس و کون داره  واختیار . یا مگه من  که می خواستم امیر کیر طلا رو با خودم بیارم این جا از پسرم سامان اجازه گرفتم ؟ شوهرم سیامک جرات نداشت به من بگه بالای چشمت ابروست . خایه  هاشونو جفت می کردم به هم می دوختم اگه می خواستن یه غلط کاری بکنن .
 سوسن طوری به عرفان تشر  رفت که  پسر ساکت شد و تر جیح داد که دیگه چیزی نگه .. عرفان داشت به این فکر می کرد که یه چیزی هم دستی بده شده . ولی حرفا ی سوسنو خیلی منطقی احساس می کرد . سحر و ستاره هم که دیگه رو حرف سوسن نمی تونستن حرفی بیارن . چون به نظر اونا این زن کاملا داشت منطقی حرف می زد .. سحر خطاب به مادر شوهرش سوسن گفت
-مامان اگه خسته هستین پاشین من بیام جای شما ..
سوسن :  نه سحر جون . کس و کون مادر شوهرت عین یک موتور نو کار می کنه . کس و کون هم همون کس و کون های قدیم . اصلا احساس خستگی نمی کنه . تازگی و طراوتو می بینی؟! همین جور داره به کیر های مختلف حال میده و همون شادابی خودشو داره .
سحر یه نگاهی  به کون سوسن انداخت و با این که اونو خیلی تر و تازه می دید ولی کشیدگی پوستها و چرو کیدگی اون در بعضی از قسمتها مشخص بود . با این حال دستاشو گذاشت رو کون مادر شوهره تا هنگامی که سوار بر کیر عرفان یه حالتای رفت و بر گشتی بالا و پایینی داره بتونه از این حرکات خودش بیشتر لذت ببره . ستاره هم خودشو  رسونده بود بالای سر عرفان و لباشو رو لبای اون پسر قرار داده بود طوری که جلوی دید عرفانو گرفته و اون پسر نمی تونست صحنه کس دادن مادرشو ببینه ..
چه غوغایی  بود ! بقیه بر و بچه های خونه یه  گوشه ای مراسم رقص و آواز به راه انداخته بودند و  طوری که انگار یه جشن مفصلی اون جا بر پا شده باشه .
سیامک : بچه ها نکنه این جوری که شلوغش کردین بیان بریزن خونه ما  .
 سپیده : بابا جون هیچ غلطی نمی تونن یکنن مگه شهر شهر هرته ..
 سروش هم که در حال حال کردن با زنش سپیده بودبه پدرزنش  گفت  
-بابا خودم تو روشون وای می ایستم ..
سیامک : داماد گلم   کیرت تا اونا رو ببینه خشک میشه . خیلی ها از این حرفا زدن اما همین که تا چششون به اونا افتاد دیگه نتونستن کاری کنن و دست و پا شونو گم کردن . ..
فیروزه : امیر جون چیکار داری می کنی ؟ فکر می کنم که کیرت یک متر شده ..  اووووووخخخخخخخ .. خیلی کلفت شده .. چقدر درازه .. بغلش بزن .. کونمو بغلش بزن ...
 حالا فیروزه طوری با صدای بلند جیغ می کشید که حتی با وجود سر و صدای ساز و آواز و خوندن خیلی از بر و بچه های خونواده خوش خیال , عرفان به خوبی می تونست صدای مادرشو بشنوه . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

عالی عالی عالی مرسی دادش

ایرانی گفت...

درود بر داداش دلفین عزیزم .. روزت خوش .. بر قرار باشی .... ایرانی