ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

تو و من نداره 1

یادش به خیر .. اون شب جمعه ای  رو که من و دوستم مهرداد به بهونه درس خوندن و امتحان روز شنبه همراه خونواده مون نرفتیم به لواسان .. آخه ما با هم همسایه دیوار به دیوار بودیم . اون شب دوست دخترامون هم به یه بهونه دیگه ای خودشونو رسوندن به ما .. خیلی پیش خونواده فیلم بازی کردیم و  یه ده دوازده روزی رو فیلم اومدیم که مثلا چقدر درسامون فشرده هست . اونا هم بهمون اعتماد کردند . ما  ترم دوم  نرم افزاری می خوندیم .. دوست دخترامونم از یه رشته دیگه دانشگاهمون بودند . منتها بچه شهرستان بوده و خوابگاه داشتند و واسشون هم مسئله ای نبود  شبو پیش ما بخوابن ..  
مهرداد : این تن بمیره به جون میلاد هر دو تا شون اپن هستند . چیه مثل این که دوست داشتی دختر باشن ؟
-نمی دونم چرا من با هر کی که هستم می خوام به خودم بقبولونم که اون تا حالا جز من با کس دیگه ای نبوده و فقط من دارم بهش حال میدم .
 مهرداد : خیلی کس خلی میلاد .. اگه می خوای این طور فکر کنی کلاهت پس معرکه هست . خب اومدیم و اون دختری هم که با توست دوست داشته باشه همچین فکری در مورد تو بکنه . به نظرت اون حق نداره ؟ توآکبند هستی که اون اکبند باشه ؟
-فکر می کنی کی پرده اونا رو زده ؟
مهرداد : راستی راستی خیلی کس خلی .. ولی فکر کنم بدونم کی اونا رو از دختری در آورده ..
-کی مهرداد ..
 -من و تو ..
-حالا منو مسخره می کنی ؟
اسم یکی شون بود مهری و یکی دیگه هم مینا .. بالاخره اونا رو آوردیم خونه مون... هر دو شون یه آرایش غلیظی داشتن ..
 -میگم مهرداد اسماشون هم به ما می خونه .
 مهری دوست مهرداد بود و مینا هم دوست من . تا حالا سابقه نداشت که چهار تایی مون با هم باشیم . انگاری فقط من رفتارم با اونا فرق می کرد از این نظر که اون سه تا براشون فرقی نمی کرد که کی با کی باشه .. با هم شوخی می کردند و تیکه می پروندن .. دو تا دخترا هم تقریبا نیمه بر هنه شده بودند .
 مینا : میلاد جون من که از فضای باز خیلی خوشم میاد نمی دونی چقدر بهم حال میده .. می خواستم یه چیزی بابت این جور لباس در آوردن به اون دو تا دخترا بگم که گفتم بی خیال شو پسر . این جوری نمیشه . تازه این مهرداد هم فقط با یک شلوارک بود . منم واسه این که از قافله عقب نمونم خودمو مثل اونا ردیف کردم  . بر نامه کباب خوران راه انداختیم . سر منقل که بودیم مینا اومد دستشو دور کمر  من حلقه زد و  مهری هم همین کارو با مهر داد انجام داد . بازم جای شکرش باقی بود که مینا نرفت سمت مهر داد چون خیلی عصبانی می شدم . نمی دونم اون سه تا چرا داشتن رو اعصاب من راه می رفتن . نمی تونستم این شرایط رو تحمل کنم .  دوست داشتم یه حس مالکیت نسبت به اون دختری داشته باشم که دارم با هاش حال می کنم . کبابو که خوردیم مینا خودشو رو موکتی که رو زمین پهن  کرده بودیم انداخت ..
 -آخخخخخخخخ که چقدر خوابم گرفته ..
 .. دختره دیوونه با یه شورت و سوتین بود و طوری هم طاقباز رو موکت دراز کشید که ورم کسش به خوبی مشخص بود و  از کناره های شورت می شد تیکه هایی از کسشو دید ..
 مینا : میلاد بیا دیگه پیشم بخواب ..
 یه نگاهی به مهر داد انداختم که اونم دو زاریش افتاد .
مهرداد : مهری بیا بریم پشت اون در خت .. چمن های تازه ای داره ..
مهری : منم دوست دارم این جا بخوابم ..
خلاصه دو تایی شون رفتن ..
 -مینا میای بریم اتاق ؟
مینا : نوچ .. فضای باز بیشتر بهم می چسبه ..
عجب گیری افتاده بودم که اون دختر رضایت بده نبود .. من می خواستم یه دوست دختر اختصاصی داشته باشم . نسبت به اون یه حس تملک داشته اونو مال خودم بدونم -عزیزم این جوری اون دو تا ما رو می بینن .
مینا : اونا که اون طرفن کاری به کار ما ندارن ..
 چند بار پاشو برد بالا و سوتینشو داد پایین و یه دور بر گشت وباسنشو به طرفم نشونه رفت و گفت دنیا و قشنگی ها شو نمی خوای ؟
 لعنت بر شیطون .. اصلا دوست نداشتم که مرد دیگه ای هم بدن بر هنه دوست دخترمو ببینه .. به خصوص این که  در حال سکس با اون باشم .. دراون سمت صدای آخ و واخ مهرداد و مهری رو به خوبی می شنیدیم ..
مینا : وای تنبل اونا ازمون جلو زدن . زود باش پسر بجنب . چقدر تنبلی تو ...
 دیدم راست میگه .. قبل از این که دست به کار شم اون اومد و شلوارکمو کشید پایین . کیرم کاملا آماده بود .. وقتی که رفت توی دهن مینا دیگه نتونست به چیزی جز اون فکر کنه . ...... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی