ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 176

عاطفه حس کرد که دوست داره دراز بکشه و سینا فرو کنه توی کسش . خیلی بی حس شده بود . نیاز شدیدی به سینا و آغوش اون احساس می کرد . دیگه ازش فراری نبود .
 عطیه : مامان داری چیکار می کنی . حواس سینا جونو پرتش نکن ..
عاطفه : دارم کیر سینا جونو دستمالیش می کنم تا حسابی روغن مالی شه و بتونه کونت رو خوب ردیفش کنه .. عجله نکن .
دستای  سینا هنوز رو سینه های عاطفه قرار داشت .. و آروم آروم اون دستا رو به قسمتای پایین تر رسوند . عاطفه لاپاشو باز کرد . شکاف کسش با این که از حد طبیعی بزرگتر نشون می داد ولی  یه تازگی و طراوت خاصی داشت که سینا به خوبی متوجه این شده بود و دوست داشت بعد از کردن کون عطیه بره سر وقت اون . سینا با خودش می گفت آخ که چه کاسبی با حالی راه انداختم ! هم حال خودمو می کنم هم می تونم از این راه کلی در آمد کسب کنم . بهتر از این نمیشه . زندگی و شیرینی اون به همین لحظه های موندگاره . جوووووووون ... عطیه کاملا متوجه شده بود که مادرش بد جوری گلوش پیش سینا گیر کرده . همین احساسو مسعود هم داشت .
مسعود : عطی جونم دختر خوشگلم . چه حسی داری ! بیا حالا من و تو به خودم برسیم . الان سینا جون هم سر و کله اش پیدا میشه . پدر و دختر چش تو چش هم واسه لحظاتی غرق سکوت عشق و هوسشون شدن .. مسعود دست دخترشو گرفت و اونو به کیر شق شده اش نزدیک کرد .  
مسعود : دختر خوشگله من عروس گل من .. چه احساسی داری !
عطیه :  حس می کنم خوشبخت ترین دختر دنیام . به آرزوم رسیدم . حالا می تونم یک مرد چند کاره رو داشته باشم .  یه مردی که هم بابام باشه و هم شوهرم . دیگه این جوری هیچوقت از پیش شما نمیرم .  به خواسته هام می رسم   مسعود : منم حس می کنم خوشبخت ترین مرد دنیام . یک زن خوب و مهربون و خوشگل دارم و یه دختر ناز .. عطیه : بابا شوهر من ! یه چیزی رو فراموش نکن که تو حالا دو تا زن داری و باید به هر دو تای این خانومات برسی . یکی از یکی بهتر .  
-آره یادم نبود . از این به بعد باید تو رو به عنوان همسر دوم خودم حساب کنم .
عطیه : هر طور حساب می کنی بکن بابا . چون پای مامان در میونه من ناراحت نمیشم ..
 سینا بدون این که بخواد حرفاشونو می شنید و خنده اش هم می گرفت از این که این پدر و دختر خودشونو زن و شوهر حساب می کنن . انگشتای سینا رفته بود توی کس عاطفه ..
سینا : حالا خوشگله اگه میشه چند دقیقه ای منو با کون دخترت تنها بذار تا بعد بیام سراغ تو ..
 عاطفه : واسه منم کنار بذاری ها .. کسم خیلی خیس کرده . می دونم آبشم خالی می کنی . پس باید به جاش یه آبی هم بفرستی اون داخل  .
حالا عطیه دستای سینا رو رو کونش احساس می کرد و لذت می برد . مسعود هم که دست دخترشو گرفته اونو رو کیرش قرار داده بود .. عطیه هم با کیر با باش بازی می کرد .. اونو به کسش مالوند ..
-آخخخخخخخ باااااابااااااااکسسسسسسسسم کسسسسسسسم حالا کیر تو بابایی خوشگل و نازمو می خواد .. چقدر خوشم میاد کیرت رو به کسم می مالونی ..
 سینا با چند تا از انگشتاش سوراخ کون عطیه رو قلقلک می داد . همین لذت دخترو زیاد ترش می کرد . اونو رسونده بود به جایی که وقتی سینا کونشو قلقلک می داد هوس ناحیه کسشو زیاد می کرد ...
عاطفه : سینا جون اگه می خوای بکنی توی کون عطیه زود تر این کارو بکن که کرم روی کیرت خشک نشه ..   یا دور و برکون دخترم خشک تر نشه ..
عطیه : مامانی این کرم از اون جنس عالی هاست . چربی اون حرف نداره .
 -فدای تو دخترم شم که حساب همه چی رو می کنی .
 عاطفه دوست داشت سینا زود تر کون دخترشو بکنه و کارو تموم کنه .. سینا کیرشو گذاشت روی سوراخ کون عطیه ..
عطیه : اوووووخخخخخخ چه لحظه تاریخی ! چه عشقی می کنم  من . بابایی ! سینا جون ! اگه بدونین الانم در چه حالتی قرار دارم . حالا  سر دو تا کیر روی دو تا سوراخام قرار داره . خیلی مزه میده که دو تایی با هم وارد شن .. ولی می دونم کیر سینا جون دردم میاره . نمی دونم چرا .. ولی دردم میاد دیگه . کون دادن خیلی درد داره . آدمو از خود بی خود می کنه . مامان چند تا عکس و فیلم از این صحنه بگیر . دوست دارم بعدا که این لحظات رو می بینم لذتشو ببرم و به یادم بیاد که چه احساسی داشتم . فقط  حواست باشه این تصاویر از سر و صورت ما نباشه که شناخته شیم . جوووووون ... عاطفه یه انگشتی رو کیر سینا کشید و یه چشمکی به اون زد . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی