ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

آرایشگران 2 (قسمت آخر)

بهناز : اگه میشه خودت زحمت در آوردنشو بکش ..
 -با کمال میل این کارو می کنم .
بهروز هیجان زده شده بود . حس می کرد که تا دقایقی دیگه می تونه این بدنو در آغوش داشته باشه . ولی اگه این زنه بیش از حد خودمونی و بی شیله پیله بوده و اصلا توی باغ نباشه چی ؟! اما یک زن  بدون مرد اونم مطلقه نمی تونه که هوس و هیجانی نداشته باشه . بهروز دستاشو گذاشت رو شونه های زن .. بهناز حس کرد که داره آتیش می گیره و دوست داره که همون جا دراز بکشه ولی به عنوان یک  کار  فر ما هنوز زود بود که خودشو شل نشون بده . ولی بی حس شده بود . حس کرد که نیاز شدیدی به این داره که خودشو زود تر در اختیار این پسر مجرد  قرار بده . اون به خوبی می دونست که پسرا و مردا قدر زنای مجرد رو می دونن  . وقتی دستای بهروز با هوس شونه های بهنازو لمس کرد و اون آروم آروم اومد به سمت پایین تر,  زن احساس کرد که پسر هم داره جواب چراغ سبزشو با یه چراغ چشمک زن نشون میده . بهروز دستاشو با هوس و نرمی خاصی از رو شونه های زن به طرف بازوش کشوند .. و به آرومی  بلوز بهنازو در آورد . ولی از پا هاش .
-بهناز  جون یه بلوزی تنت می کنی که با این دامنت بخونه ؟ نمی دونم .. فکر نکنم همرنگ اینو داشته باشم . اوخ باید سوتینمو هم عوض کنم ..
 قبل از این که چیز دیگه ای بگه   دستای بهروز رفت رو سوتین بهناز . می دونست که زن چی می خواد اونو هم درش آورد ..
 بهروز : حالا هر چی که می خوای تنت کنی می تونی  .
 پسر از تماشای اون هیکل داشت آتیش می گرفت . پوست لطیف بهناز به لطافت پوست بدن یک دختر نوجوون و  شایدهم  یک نوزاد بود  . دستای پسر رفته بود رو سینه های زن . بهناز ازپشت خودشو به بهروز می مالید .  کیر پسرو حس می کرد که لحظه به لحظه داره سفت تر و شق تر میشه .. بهروز صورتشو از پهلو به صورت بهناز چسبوند و آروم زیر گوشش گفت که دامنو هم می خوای عوض کنی ؟
 -نظر تو چیه ؟
 -می ارزه  ببینیم که کدوم بیشتر بهت میاد ..  
وقتی دستای بهروز رفت رو دامن   اون دیگه کارشو تموم شده دونست یه حالت قمبلی به خودش گرفت تا وقتی که بهروز دامنشو می کشه پایین کونش استیل خوشگل تری داشته باشه .. بهروز وقتی که دامن بهنازو در آورد تا یکی دو دقیقه ای محو اون کون شده بود .. نمایش تموم شده بود و اونا باید به اصل کار می رسیدند . کف دست پسر رفته بود به لای پای زن .. شورتشو هم کشید پایین .. بهنازو کاملا لختش کرده بود .. و در همون حال یه دستی لباساشو در آورد ..
-نترس بهنوش نمیاد .. 
 بهروز بهنازو همون کف سالن سرامیکی آرایشگاه خوابوند ..
-نهههههه نههههههه بیا بریم روی تخت ..  
ولی پسر دیگه تحملش کم شده بود و زن هم از این که اونو تا این حد حریص می دید لذت می برد . سر بهروز رفته بود لای کون بهناز .. تنشو غرق بوسه کرده بود .. سینه های درشتشو به نوبت می داشت توی دهنش .
-دیوونه چیکارم کردی . ببین منو چقدر اسیر خودت کردی که رو زمین دارم واست می غلتم .. آخخخخخخخخ ..  جووووووووون ...
 بهناز شورت بهروزو کشید پایین . واسش ساک زد . بعد از چند دقیقه ساک زدن دهنشو باز کرد و و در حالی که از روبرو کیر بهروزو به طرف دهن بازش حرکت می داد پسر آبشو توی دهن زن خالی کرد .. بهناز  رو زمین خوابید و با دستاش کمر بهروزو گرفت و اونو انداخت رو خودش . حالا پسر روی زن قرار داشت و با یه اشاره کیرشو فرستاد به ته کس زن ,  خانوم آرایشگر خوشگل  که بین جوونای محل طرفدار زیادی داشت .. تلمبه زدن بهروز و جیغ کشیدن بهناز شروع شده بود ..
بهناز: بکن .. بکن .. جووووووون .. عاشق کیرتم .. عاشق اندامتم .. دوستت دارم ... بهناز لباشو گاز می گرفت به چشاش فشار می آورد .. یه لحظه حس کرد که داره خالی می کنه . اون ار گاسم شده بود .. بهروز این بار فرو کرد توی کونش . زن هنوز سیر نشده بود .. کون تپل زن با هر ضربه کیرش مثل ژله می لرزید ..
 بهناز: تو باید مال من باشی .. فقط مال من .. اخراجت می کنم اگه ببینم با کس دیگه ای رو هم ریختی .. ببین بهنوش و بهاره هم که کمک منن اونا هم یه جوری نگات می کنن .خواهرم بهاره در مورد تو باهام خیلی حرف می زنه . بهش گفتم مگه مرض داشتی از شوهرت جدا شدی ؟ اگه من جدا شدم مجبور بودم . دخترم هم که نمی دونم چشه ...  فقط حواست باشه .
بهنوش که دختر بهناز بود و بهاره هم خواهر بهناز  یعنی خاله بهنوش .. حساب کار دست بهروز اومده بود . .. در حالی که با دستاش کون بهناز رو به دو طرف باز کرده بود گفت من فقط تو رو دوست دارم . فقط من و تو هم نباید کاری کنیم که اونا فکر کنن ما با هم رابطه داریم .
 ولی با خودش می گفت اون لباتو باید ببوسم که به من اطلاعات خوبی دادی . حالا هم بهنوشو می کنم و هم بهاره رو . واسه این که محکم کاری کرده باشه گفت ولی بهناز جون منم دوست دارم تو فقط مال من باشی و با پسر دیگه ای رو هم نریزی ...
بهناز در حالی که جیغ می کشید گفت تو منو با هرزه اشتباه گرفتی ؟ اگه مردم یه حرفایی زدن به حرف اونا توجهی نکن . اونا بی خود میگن .
-می دونم .. عشق من .. عزیزم ...
وقتی بهناز کونشو از پشت به بدن بهروز چسبوند و کیرشو قفل کرد پسر حس کرد که آبش توی کون زن راه افتاده .این بار واسه این که اونو شیفته خودش کنه  شروع کرد به بوسیدن اون . ... دو سه ساعتی رو با هم حال کردند . ....مدتی بعد بهروز هم با بهنوش و هم با بهاره رابطه بر قرار کرد . منتها بهنوش شده بود دوست دخترش و فقط در همون مراحل مقدماتی باهاش سکس داشت .. به نظرش دختر خوبی اومد ... خیلی راحت تونست قلق همه رو بگیره که با بهنوش از دواج کنه .. حتی قلق خونواده خودشو که بهنازو زن خوشنامی نمی دونستن .. ولی دیگه مادر زن به این خوبی از کجا می تونست پیدا کنه که بیش از اونی که واسه دخترش خرج کنه واسه دوماده هز ینه کنه ؟ البته بهناز به این شرط قبول کرده بود  اونا با هم از دواج کنن که بهروز بشه داماد سر خونه .. بهاره خاله عروس هم که به عنوان کمک آرایشگر  اومده بود و یه اتاقی رو  دادن به اون ... حالا بهروز مسئولیتش زیاد شده بود و باید کاری می کرد که این آرایشگران متوجه نشن که یه مرد مشترک دارن .. به یاد یکی از نوشته های نویسنده ای به نام ایرانی  در یکی از همین داستانهای سکسی افتاده بود که زن دست شیطونو از پشت می بنده و مرد دست زنو .... پایان .. نویسنده .... ایرانی