ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شکست سراب 7

داود : میگم عزیزم میای امروز بعد از ظهر که کلاس نداری بریم واسه خرید لباس عروس ؟ خودمون دو تا .  
درسا : زن عمو و دختر همو نمیان ؟
داود : عزیزم .. اونا دیگه همه چی رو گذاشتن به عهده من و تو .. هر مدلی که تو پسندیدی  من حرفی ندارم .
درسا : ولی تو هم باید خوشت بیاد ..
درسا فقط داشت به این فکر می کرد که حالا مهرشاد و شیلا  حتما با هم رفتن بیرون .. ولی نه .. اونا که کلاس نداشتن از راه کلاس برن  . اما از این دختر خیلی چیزا بر میاد . 
داود و درسا رفتن واسه خرید لباس . اما درسا حواسش جای دیگه ای بود ..
داود : ببین عزیزم قیمتش واسم مهم نیست .. پنج میلیون .. ده میلیون ..
 درسا : خیلی  ها هستند که اونو کرایه می کنن . خیلی ها ندارن .. چرا بی خود بخوام اسراف کنم ..
 واسه چند لحظه به این فکر می کرد که اگه مهرشاد جای داود بود چیکار می کرد . مهرشاد  به خاطر اون داشت تلاش می کرد تا بتونه هدیه تولد واسش بگیره ..  این قدر پول نداشت که واسه این لباسا میلیونی خرج کنه ..  درسا در عالم خودش بود . من هیچوقت از ته دل بهش نگفتم خسیس . شاید نداشتن های اونو گاه زیاد درک نمی کردم . ولی خسیس گفتن های من یه کمی شوخی بود و واسه این که اذیتش کرده باشم ..
 درسا : خسیس ..
 داود : به من گفتی ؟
درسا به خود اومد و گفت .. اوه ببخش منو منظورم تو نبودی . این تکیه کلام یکی از دوستامه که نامزدش نمی تونه واسش خرج کنه ..
  یه نگاه به داود کرده یه نگاه هم به لباسای عروس و پی در پی این کارو تکرار می کرد .. حس می کرد که به هیشکدوم از اینا توجهی نداره .. فقط حواسش پیش اینه که رابطه مهرشاد و شیلا  تا به کجا رسیده . .. هیچ رابطه ای بین من و اون نیست . اگه می خواستم دوستش داشته باشم این قدر راحت به پسر عموم بله رو نمی گفتم ولی خود مهرشاد هم که اهل عشق و عاشقی نبوده .. یعنی بوده ؟ پس چرا این همه مدت سکوت می کرده  و چیزی نمی گفته ؟ منم که اصلا در فکر این جور چیزا نبودم . من حتی حالاشم به این چیزا فکر نمی کنم . مسخره تر از عاشق بودن و عاشقی کردن هیچی وجود نداره . دو  نفر که از دواج  می کنن بعدا عاشق هم میشن . درسا می خواست با این حرفا خودشو قانع کنه که در شرایط ایده آلی از زندگیش قرار داره و هر کاری که تا حالا کرده درست بوده . من نمی ذارم شیلا به خواسته اش برسه . مهرشاد بهم گفته که تو به خاطر پول و راحتی هر کاری می کنی . اصلا این طور نیست . یعنی من این قدر پول پرستم ؟ من که در یک خونواده ندار بزرگ نشدم . من که ندید بدید نیستم . داود در همین چند وقتی حداقل یک میلیون واسم وسیله خریده .. تازه خیلی چیزای دیگه هم می خواد بخره ..شایدم خیلی بیشتر از یه میلیون هزینه کرده باشه .منم باید واسش هدیه بخرم . فکر نکنه من گداهستم . نه مهرشاد دیوونه .. بی شعور به من میگه تو پول مسلکی .. خسیس ...
داود : چیزی شده درسا ؟
درسا : نه ..من لباس عروس نمی خوام . اون شب کرایه می کنیم .
داود : چی شده تو که این چیزا رو دوست داشتی ؟ مگه نمی خوای این خاطرات قشنگتو به یاد بیاری .
 درسا : من به دیدن عکسای عروسی خودم خاطرات قشنگمو اون لحظاتو مجسم می کنم . اصلا حتی اگه  فیلم و عکس هم نگیریم همه اینا در ذهنم نقش می بنده ..
داود : خیلی عاطفی هستی درسا ..
درسا : نه مهرشاد ..من اصلا عاطفی نیستم .
داود : تو منو چی صدا کردی ؟ مهرشاد ؟ همکلاسته ؟
درسا : آره ..حواسم پیش اون تحقیقیه که باید تکمیلش کنم .
درسا : عزیزم ازت معذرت می خوام وقت هم نداری و همش تو رو این طرف و اون طرف می برم .
داود : نه مهم نیست .  بیا بر گردیم ..
درسا همچنان در عالم خودش بود .. کی میشه درسام تموم شه و دیگه اونو نبینم ؟ وقتی نبینمش بی خیالش میشم . اصلا اگه جلو چشام نباشه دیگه بهش فکر نمی کنم .. پس چرا حالا دارم بهش فکر می کنم ؟
 داود : درسا حالت خوب نیست . میریم دکتر ؟
 درسا : نه خوبم . خوبم .. منو برسون خونه .. یه جوریم ..
 درسا به محض این که تنها شد واسه مهرشاد زنگ زد ..
 درسا : الو مهرشاد .. ببین به من مربوط نیست . تو آزادی با هر کی که دوست داری دوست باشی . همون جوری که با من دوست بودی و کسی هم مجبورت نکرده . ولی حواست به این شیلا باشه که از راه به درت نکنه . اون خیلی قالتاقه . باید ببینی هدفش چیه . اصلا پولدوسته کلاهبرداره ..
 مهرشاد : راستش هرکی که باهام دوست میشه واسه این که پولدوسته منو ولم می کنه میره با یکی که وضعش خوبه .. حتما شیلا هم همینه دیگه . پس نگران چی هستی ؟
 درسا : تو الان به من کنایه زدی ؟ آره ؟ منظورت من بودم ؟ باید از تو اجازه می گرفتم ؟ خیال کردی کی هستی ؟ هر غلطی که دلت می خواد بکن ..
مهرشاد : درسا این چه طرز حرف زدنه ؟ سابقه نداشته این جور بهم پرخاش کنی و حرف زشت بزنی ..
 درسا : پس چی بگم ؟! فکر کردی زندگی همش رو پول می گرده ؟
 مهرشاد : اینو باید از تو پرسید ..ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی