ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 57

یاسمن رفت به سمت اون سه تا دختر.  کیمیا همچنان شگفت زده به اونا نگاه می کرد . کارینا : مامان  ! نکنه اونا رو بخواد بیاره به سمت ما . اصلا حوصله اون سه تا رو ندارم .
کیمیا: حالا صبر کنیم ببینیم چی میشه . ولی اون دخترا تا قبل از این قضیه دخترای بدی هم نبودن ..
کارینا : شاید شناخت کاملی از اونا نداشتی ..
کارینا : این که آره ..  مگه همه مثل تو میشن عزیزم ...
یاسمن : دخترا شما چرا از بقیه فاصله می گیرین ؟ سحر جون نا سلامتی تو صاحب این مجلسی باید کاری کنی که مجلس گرم تر شه . نکنه با ما قهری ؟ یا این که دوست داشتی مهمونای بیشتری رو دعوت می کردی ؟
 سحر : نه اصلا از این حرفا نیست . ما دیدیم عروسا و مادر شوهرا حسابی دارن با هم حال می کنن گفتیم که راحت باشین .
یاسمن : شما هنوز دخترین ؟
سحر : خب آره . مگه چه اشکالی داره ؟
یاسمن : وااااااااییییییییی سرم داره سوت می کشه .. من تعجب می کنم بابات دکتره و تو هم با اون سواد و فر هنگت .. یعنی این جوری داری از لز بینی حال می کنی ؟ سپیده : خب ما باید از دواج کنیم ..
 یاسمن : فکر کردی الان هزاران دختری که بکارتشونو از دست دادن  نمی تونن از دواج کنن ؟ هستند پسرای زیادی که به این موضوع اهمیت ندن . از طرفی میشه یه پرده مصنوعی زد عین اصل .  دیگه این جور نیست که بخوان برن اونو بر رسی کنن  و از این حرفا .. البته قبلش عروس خانوم می تونه خودشو نشون بده که چقدر خاکی و خودمونیه ..  تعجب می کنم که شما چه جوری خودتون رو از لذت و اوج لذت محروم کردین . وقتی دکتر زنان و زایمان این جاست و به شما میگه که جای هیچ گونه نگرانی نیست و نباید باشه  خوب نباید باشه . اگه مشکلی پیش اومد من خودم حلش می کنم . اگرم نتونم همکارای دیگه ام هستن که می تونن از نو شما رو دخترتون کنن . یگانه هم خیلی دوست داره یه روزی جا پای من بذاره .. و می تونه . من خودم می دونم چه جوری ردیفش کنم . باید هواشو داشته باشین . حالا دارین ازش فاصله می گیرین ؟
 یاسمن طوری بلند حرف می زد که غیر از این سه تا دختر اون 5 تا زن هم به راحتی حرفاشو می شنیدن ..  
کیمیا با توجه به شناختی که از اون دخترا داشت حس کرد که حرفای یاسمن به شدت رو اونا اثر گذاشته ..
 یاسمن : من تعجب می کنم چطور استاد کیمیا که شما بهش اعتقاد دارین تا حالا در این مورد شما رو همراهی نکرده ؟
 کیمیا که دید یاسمن زیادی داره تند میره خودشو رسوند به اونا و گفت یاسمن جان .. شما می فرمایید من باید چیکار می کردم ؟  قرار بود یکی از اونا رو به عنوان عروس خودم انتخاب کنم که نشد ... یاسمن از خنده روده بر شده بود .
 -شما قرار بود که از این سه تا دختر یکی رو عروستون کنین ؟ ببخشیدا مگه شما مرد هستید ..
 کیمیا : خانوم دکتر ..من نمی دونم شما در کلاس درستون هم این جور تدریس می کنین و انتظار واکنش شما هم به همین صورته ؟ فعلا که عروس من کارینا جونه . من این سه تا خانوم خوشگل و با فر هنگو به پسرم معرفی کردم و خب اونم  تصادفی کارینا رو دید و خوشش اومد ...
یاسمن : آها .. حالا متوجه شدم . نشده تا حالا من به مجلسی برم و همه رو با هم قاطی نکنم .  خلاصه من اگه بالای 18 سال ببینم همه شون باید از خط خارج شده باشن . اگه نه که اصلا اجازه لز کردن بهشون نمیدم ..
 مهوش و ماریا و کارینا که  چند متری از اونا فاصله داشتن شروع کردن به پچ پچ کردن .. اون سه تا دختر هم بد جوری جا رفته بودن . انگاری که با دختر نگه داشتن خودشون گناه بزرگی مرتکب شده بودن .
 سحر : به نظر شما حالا باید چیکار کنیم .  
یاسمن : هیچی شما باید یک زن باشین تا این جور همجنس بازیها بهتون حال بده . دیگه بی خیال همه چی میشین . یعنی دیگه به از دواج هم اهمیتی نمیدین .
  در این جا کمی خندید و گفت البته یگانه جونم نشنوه که یه وقتی فکر می کنه مادر شوهرش اونو دوست نداره که  فدای اون و اخلاقش میشم ..
 یاسمن جنگ سردی رو بین  اون دخترا با کارینا به خصوص سحر و کارینا احساس کرده بود ..
 یاسمن : من می خوام در درجه اول یکی از این خانوما رو شوهر یکی از شما دخترا به حساب بیارم . در یک مورد که نظرم اینه که کارینا بشه شوهر سحر جون .. حالا به هر صورتی که با هم توافق می کنن کارینا جون سحرو زن خودش کنه .. دوست داره با دیلدو دختریشو برداره یا با یه موزی خیاری .. فکر نکنم با انگشتاش یا مچ دستش بتونه این کارو بکنه .. اگه توی مطبم بود می تونستم یه نظری در این مورد بدم البته میشه شانسشو از این طریق آزمایش کنه ..
 سحر : چیییییییییییی ؟ من بشم زن کارینا ؟
 یاسمن : نه بیا بشو زن شوهرش ..
اینو که گفت  غیر سحر همه شروع کردن به خندیدن . حتی خود سحر هم خنده اش گرفته بود .از اینم تعجب می کرد که یاسمن منتظر نبود که اون سه تفنگدار موافقت خودشونو اعلام کنن .
 کارینا رو کرد به مهوش و ماریا و گفت این زن دیوونه شده ؟ چی داره میگه ؟ من و سحر آبمون به یه جوب نمیره . من چه جوری بخوام با اون لز کنم ؟! تازه اون چشم دیدن منو نداره ..
مهوش : عزیزم ..  شاید یاسمن  مثل خودت یه فرشته ای باشه که از آسمون رسیده و اینم قسمت بوده که این جوری تو و سحر با هم جور شین و تمام این دشمنی ها تموم شه کارینا : من که با کسی دشمنی ندارم .
 مهوش : کافیه که یه طرف یه حس دشمنی داشته باشه ... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی