ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 159

آتیشو در نگاهش دیدم بودم و عطشو در لباش . تمام تنش داغ بود . اون هنوز شراب نخورده بود که تا این حد مست کرده بود . نمی دونستم چرا تا این حد حشری و داغ نشون میده . آدمی که براش زن و دختر کم نبود و می دونستم مثل مردای ریاضت کشیده ایرانی نبود که  تا لبخند یه زن و دخترو می بینن برن به سمتش . حدس زدم اون دوست داره بره به سمت یه زنی که سخت به دست میاد . یک زن ایرانی که پای بند اصولیه . فرق نمی کنه که مجرد باشه یا متاهل .. فقط می خواد اونو با تلاش  به دست بیاره . مثل یه شکاری که از دستش فرار می کنه و بعد خودشو تسلیم می کنه . واسه جذب کردن این مردا باید مدیریت کنی .. طوری اونو از خودت برونی که دفعه بعد با قدرت بیشتری برای جذب تو اقدام کنه . نمی دونم چرا این بار بیشتر طالب هیجان از نوع اساسی اون بودم که بعد در نهایت منجر به عشقبازی شه . شاید می خواستم این جوری خودمو از چنگ رقبا و اونو از دست اونایی که دوستش داشتند و می خواستند هر جوری که شده خودشونو به اون بچسبونن نجات بدم .
 -نه سیا من نمی تونم . نمی تونم .
 -عشق من ..تو می تونی .. یه چیزی تو نگاته که منو به طرفت می کشونه . طوری که دلم می خواد هیچوقت ولت نکنم . وقتی که تو رو دارم نمی خوام زن دیگه ای رو داشته باشم . وقتی تو رو می بینم نمی خوام چشام به زن دیگه ای بیفته ..
 داشت با حرفاش رامم می کرد . من که خودم رام بودم . حتی اگه چیزی هم نمی گفت . ولی من نمی خواستم مثل یک زن دست و پا بسته باشم . یک زن اگه این جوری تسلیم یه مرد شه ..اونم مردی که این قدر سریع دست و پا شو گم می کنه خیلی سریع هم دل اون مردو می زنه . این زن باید این مرد رو همیشه تشنه نگه داشته باشه . حتی زمانی هم که داره بهش کام میده یه جای کار اون قدر اونو بازی بده که لذت این بازی در تمام وجود اون مرد و زیر پوستش باقی بمونه طوری که هوس کنه که واسه همیشه این حس درش به وجود بیاد . اون وقته که این مرد می تونه مقایسه کنه لذتی رو که از اون زن می بره با اون لذتی که زنای دیگه نصیبش می کنن . من می خواستم همچین زنی برای سیاوش باشم . تجربه شو داشتم . به اندازه کافی مرد دیده بودم . مردایی که خودشو واسه دید زدن به کون می کشتند . مردایی که اگه همون اول همراهیشون می کردی  دفعه بعد  مثل دفعه قبلش تمایلی نداشتند . هر چند جبار وضعش فرق می کرد .. شاید فضایی که در اون قرار داشت با این فضا تفاوت داشت  اما با این که  در حرکاتش نمی شد سردی خاصی رو دید ولی بازم میشه گفت اون شور و حال بار اولش یه حس دیگه ای بود ..
-آتنا ازم دلخور نشو . من می خوام تو خودت تصمیم بگیری . من کاری ندارم به این که تو مجردی یا متاهل .
دستشو گذاشت رو سینه ام و از اون جا رفت پایین تر . مثلا می خواست به قلبم اشاره کنه .
 -برای من مهمه که این جا چی نوشته شده . این جا چی می خواد ..
-نه ..نه ..نههههههههه ... تو با حرفات داری منو یه جوری می کنی
-نه ..عزیزم . خوب فکر کن . این یک فریب نیست . این حس قشنگیه که تا حالا کسی بیدارش نکرده . شاید قدرتشو نداشته .  شاید حالا داره گمشده شو پیدا می کنه . همون گمشده ای رو که نمی دونست کیه .. تو داری اونو پیدا می کنی . منم همین حسو دارم . وقتی واسه اولین بار دیدمت همین حالتو داشتم . اون نگاهت ..اون صداقت یک زن ایرانی رو .. حس کردم اگه تو عاشق شی عاشق ترین میشی .. هوسباز شی هوسباز ترین میشی .. ..
این یه تیکه شو درست حدش زده بود ..
  سیاوش : ولی دوست دارم  اون چیزی رو که دوست داری و دلت میگه بری به سمتش . نه اون تیکه کاغذی که تو یک زن زیبای ایرانی رو عمری وابسته می کنه . همین برای مرد های ما هم هست ..
-حرفایی شیطانی می زنی ..
 -شیطان می تونه خوب فریب بده .. .
-فکر نمی کنی که جمعیت نگران ما میشن ؟ البته نگران که نمیشن وزنا بیشتر به این حسادت می کنن که من رویای اونا رو با خودم به کجا بردم ..
دستمو کشید و و این دفعه  منو کشوند به یه گوشه ساختمون که کاملا دورش بسته بود . این بار دیگه حرکتی نکردم . گذاشتم لباشو به لبام بچسبونه . هوس یه احساس داغو داشتم .  دوست داشتم که عاشقم باشه .. معشوقه اش باشم . و بقیه منو به عنوان یک ملکه نگاه کنن . لباشو رو لبام حرکت می داد . حلقه دستاشو دوست داشتم , وقتی که تنمو به تن خودش می فشرد .. وقتی که بر جستگی کیرشو زیر نافم احساس می کردم . واسه لحظاتی دلم می خواست که  زنای دیگه هم حس کن که  من و اون با همیم .. ولی به نرمی .. دستاش رو کمرم حرکت می کرد .. داشتم می سوختم .. چند بار خودمو اندکی عقب کشیدم .. همون کاری رو که دوست داشتم انجام می داد .. همبازی با من شده بود . وقتی که چند سانت می رفتم عقب اون با دستاش  کمرمو به سمت جلو فشارش داده  یک بار دیگه گرمی تن همو حس می کردیم . حالا منم مث اون داغ شده بودم ...
-بیا بریم .. بیا بریم سیاوش .. الان مونا و سحر میگن چه خبر شده !
 سیاوش : نمی تونم ولت کنم ..
 -تو مثلا میزبانی ..
می دونستم که نمیشه در این شرایط سکس کرد .. حس کردم که دلم می خواد باهاش یه رابطه ای داشته باشم سوای رابطه ای که با بقیه مردا داشتم . بنابراین برگشتن به تالار مهمونی بهترین کار بود .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی