ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 65

مهناز که کاملا لخت و دمرو رو تخت افتاده بود از دیدن چهره اکبر سگ سبیل وحشت کرد .. به نظرش اومد که این قیافه رو ته اتوبوس دیده که در حال تلمبه زدن توی سوراخ گلوریا بوده ولی حالا وقتی که دیده بود در یه اتاق تنها افتاده رو سرش دچار استرس شد .مخصوصا اون سبیلای کلفت و چخماقی و تاب داده اونو که دید بیشتر تر سید ..
 تا رفت جیغ بکشه اکبر دستشو گذاشت جلوی دهنش ..
 -واسه ما کلاس نذار جنده خانوم . شما زنای شوهر دار از صد تا جنده هم بد ترین . اومدین این جا حال کنین و ما هم داریم  به شما حال میدیم و خودمونم حال می کنیم دیگه . دیگه این جور ادا و اصول و کلاس گذاشتن نداره که ..
کف دست درشت و کلفت اکبر رفته بود روی کون مهناز .. مهناز اول مقاومت می کرد . ولی یواش یواش از این که دست پت و پهن اکبر روی کسش تماس داشته باشه خیلی خوشش میومد و لذت می برد . و قتی هم که انگشت کلفت اکبر رو روی کسش حس کرد دیگه تموم اون ترس ها از یادش رفت .. کیر اکبر هم که از همون اول شق شده  رفته بود روی کون مهناز ..
 پسر حس کرد که مهنازو تونسته رامش کنه . برای همین دست از جلو دهنش بر داشت .
-حالا آروم شدی ؟
مهناز : راستی راستی تو هنوز زن نداری ؟
 اکبر : چیه  ناز نازو . بهمون نمیاد که مجرد باشیم ؟ خب توی این دوره و زمونه کار هر مرد نیست زن گرفتن .. گاو نر می خواهد و مرد کهن . چیکار میشه کرد . گرونی و خرج زندگی کمر آدمو خم می کنه .
 مهناز : قر بونت برم . منو داری چه غم داری ! بیا از این به بعد خودم کمرتو خم می کنم . ..
 اکبر : ببینم اون دوست پسرت چی ؟ مگه اون دلتو زده ؟
 مهناز : اکبر آقا . مثل این که خودت رو فراموش کردی ها . تو بهم بگو تا حالا با چند تا زن بودی . این جا رو نمیگم . خارج از این مجلسو میگم .
 -راستش نشمردم . حساب از دستم خارجه بیشتر از سی تا ..
-آفرین . ما زنا هم دل داریم و می خواهیم  خوش باشیم دیگه .. حالا ازت می پرسم . تو اگه زن داشتی بازم دوست داشتی بیای این جا و با ما زنای شوهر دار  حال کنی ؟ اکبر : اووووففففففف نگو که اگه زنم داشتم دوست داشتم بازم بیام این جا .. اصلا این حرفا چیه . ما اومدیم این جا حال کنیم نه این که با این حرفا وقت خودمونو بگیریم . مهناز : اووووفففففففف کسسمسسسسم .. می خاره .. چقدر کلفته .. تو هنوز سیر نشدی ؟ امروز اون زنه کون گنده رو گاییدی ؟
اکبر : همونی رو که میگن شوهرش دکتره ؟
مهناز : مگه اسرار آدمو فاش می کنن ؟
 اکبر : نه فریده خانوم از این کارا نمی کنه . چون برای خودش بد میشه . انگاری یکی اونو می شناخته . حرفا همین داخل می مونه . اگه بخواهیم بیرون بریم و چیزی بگیم پای خودمونم گیره . هرکی رو بخوان شلاق بزنن ما رو هم با اون شلاق می زنن . مهناز : حالا تو زودتر بیا و شلاقم بزن .. بهت چی می گفتن ؟
اکبر : چاکر و بکن شما .. اکبر سگ سبیل .. حالا لاپاتو از همین پشت باز کن که یه خورده سبیلامو به کس و کونت بمالم قوت بگیره پر پشت تر شه ..
مهناز : جون من راست میگی ؟
 اکبر : جون دادا فدایی داری ؟
 اکبر با دستاش به کون مهناز چنگ انداخته بود .. کس مهناز طوری خیس کرده بود که یه لحظه به نظر اکبر اومد که مرکز  ثقل و سوراخش مشخص نیست  .. اون کاری به این کارا نداشت . با رادار کیرش دیگه راه کسو پیدا کرد .. یکی دو تا حرکت به سر کیرش و تماس با کس لغزنده مهناز سبب شد که کیر با یه حرکت و پرش بیفته توی کس مهناز ..
اکبر : بگیر خانوم کسو .. بگیر .. تخت یه حالت نیمه فنری داشت و با حرکات بدن اکبر تا اندازه ای بالا و پایین می کرد که همین به هر دو شون لذت زیادی می داد .. مهناز : واااااییییی چقدر داغه .. داغه .. عالیه ..
اکبر شونه های مهنازو گرفته و اونو محکم به تخت فشارش می داد .. اونم دیگه نمی تونست به عقب بر گرده  ..  مرد یا پسر می دونست که زن وقتی به این جای کار برسه هم دوست داره هر جوری که شده هوس خودشو نشون بده .. نه این که دیگران حسش کنن . بلکه خودش بتونه کنترل کنه ...
 و در سمتی دیگه  صاحب خونه و مجلس , زنی که شوهر امریکایی داشت خودشو به افشین پسر مورد علاقه اش سپرده بود . افشین با اون زن هر کاری که دلش می خواست انجام می داد ..
 فریده : فکر نمی کردم که میون مردای ایرونی این قدر هم آدم با حال پیدا شه .. که این جوری بتونه یه زنو راضی نگه داشته باشه . اوووووخخخخخخخخ کسسسسسم کسسسسسم .. چقدر خوب کیرت رو می کنیش توی کسسسسم ... دلم می خواد دردم بگیره تا بیشتر حال کنم . تا بیشتر بهم مزه بده . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم دمت گرم داستانها همه عالی بودن مرسی

ایرانی گفت...

دست گلت درد نکنه دلفین جان . خوش و خرم باشی .... ایرانی