ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

وقتی زن متاهل صیغه میشه

یک ماجرای واقعی : جنده قشنگی نبود . کمی سن بالا نشون می داد . یه دماغ استخونی عقابی داشت که اونو خیلی مسن تر نشون می داد . ولی بدن سفت و توپی داشت . بهش نمیومد که بالای چهل سال سن داشته باشه .. وقتی که باهاش سکس می کردم با تمام وجودش به من حال می داد . اصلا نشون نمی داد که یک جنده باشه .. ولی بود .. کارش این بود .. یه روزی به من گفت که اگه دوست داشته باشم می تونم با زن پسر عموش سکس کنم . پسرعموش به جرم فروش مواد توی زندانه و این زن هم نیاز داره .. بیست سالشه  .
 اشرف : اگه بدونی مینا چه کونی داره !  تمام تنش سفید ه عین هلو .. ببین ده تومن بیشتر بهش نمیدی  ..
 من رفتم به خونه اشرف ... وای هرچی در مورد مینا می گفت حق داشت .  ولی این که بخوام با یک زن شوهر دار قاطی شم وجدانم قبول نمی کرد .. دیدم اشرف که با یه شورت و سوتین کنارم ظاهر و حاضر بود با کف دستش محکم چند بار به روی کسش زد و گفت هر چی هست و نیست همینه . اینو در یاب ..
من و مینا توی اتاق تنها شدیم . رو زمین راحت تر بودم .. خیلی راحت لختش کردم . اونم اصلا به زنای هرزه نمی خورد . سرمو گذاشتم لای پاش .. شاید منتظر بودم که اشکی بریزه .. احساس ندامت کنه .. کسش کاملا تر شده بود -مینا خانوم آخه شوهرت توی زندونه ...
 -اون کس کش قرمساخ قبل از این که واسه یه زن دیگه بره دنبال قاچاق از این الواطی ها زیاد داشت .. کارت رو بکن .. اومدی حال بکنی کمرت رو سبک کنی چقدر حرف می زنی ..
 پا هاشو انداختم رو شونه هام . کف دستمو چند بار به کسش کوبوندم ..
-اووووووخخخخ جوووووون .. خیلی کلفته کیرت .. بکنش توی دهنم ...
خیلی جنده با حالی بود .. درست مثل دختر عموی شوهرش حال می داد حتی خیلی بیشتر از اون . از این که اول با میک زدن افتاده بودم به جون کسش تعجب می کرد . بدن اونم سفت و توپ و تر و تازه بود . سفید تراز اشرف  .. کونش هم گنده تر بود . وقتی کیرمو کردم توی کسش دیگه به این فکر نمی کردم که اون شوهر داره یا نه ... آخه کیر که شوهر دار یا بی شوهر حالیش نیست .. خودشو به من چسبونده بود . راستش ترسیدم که آبم بیاد . کاندوم هم نکشیده بودم .
-خالی کن توی تنم .. توی کسم خالی کن ...
-تو نمی خوای راضی شی ؟
 مینا : من این جوری حال می کنم . .. حالا کارت رو بکن . می خوام بیشتر حال کنی ..
انگشتاشو می لیسیدم ..
-زن نداری ؟
 -چرا دارم ..
-شما مردا همه تون مث همین ..
 -شما زنا چی ؟
 -منو که می بینی . زن اگه همه چیزش تامین باشه خیلی کم پیش میاد بره دنبال عیاشی . مگر این که کرم داشته باشه یه بیمار روانی باشه ..
 -وای این روزا بیشتر زنا خیلی با حال شدن .
-یعنی میگی اگه شوهر منم آدم سالمی بود منم این جوری می شدم ؟
 دیدم داریم حرفای الکی می زنیم . راستش می ترسیدم توی کسش خالی کنم . کیرمو کشیدم بیرون .. واسه این که پشیمونم نکنه همون کیر رو محکم به سوراخ کونش فشار دادم .
-وای مامان جان .. درد داره ..نمیره .. کون ..نه .. کون ..نهههههه .. من کون نمیدم .
 -بدون کون کردن حال نمیده .. بیشتر میدم بهت ..
یه فشاری بهش اومده بود که بعدا که دیدمش می گفت تا چند روز نمی تونست درست بشینه . همین که دو سه سانتی متر بعد از سر کیرمو تونستم بکنم توی کونش کافی بود .. نتونستم خودمو داشته باشم .. دوست داشتم چند بار این کیرو بفرستم جلو و بکشم عقب ولی اون با اون کونش خیلی زود داغم کرد و آبمو ریختم توی کون .. خیلی ازش خوشم اومده بود ..
-مینا می خوام فقط مال من باشی . فقط به من حال بدی . نمی دونم چرا حسودیم میشه اگه یکی دیگه باهات حال کنه .. یه نگاهی بهم کرد و گفت یه فکری دارم
-چیه ..
-منو صیغه کن .. در یه محله ای که دور از محله من باشه . اون طرف شهر که کسی ما رو نشناسه  یه خونه بگیر -آخه تو که شوهر داری ..
-کاریت نباشه ..
-یه مقدار اثاث می خواد .. یه خونه های قدیمی و کلنگی هست که اجاره اش زیاد نمیشه .خیلی کمه اجاره اش .  البته اگه پولشو میدی ..منو هم باید تامینم کنی .. اگرم شوهرم آزاد شد بهت سر می زنم ولی سخته اون وقت .. حالا رو می تونم بهونه بیارم که دارم میرم خونه مردم کار می کنم .. ..
-شناسنامه و صیغه  رو چه جوری ردیف می کنی ؟
 -کاریت نباشه .. الان دوره ای شده که ممکنه تا چند وقت دیگه مردا هم بار دار شن . تو داری غصه صیغه یک زن متاهل رو می خوری ؟ انگار که می خوای اتم بشکافی . این فقط واسه اینه که اگه مشکلی پیش اومد همون دم در دهن مامور رو ببندیم .
من اون زن شوهر دارو صیغه اش کردم .. یه دفترچه ای بود پیش خودمون ..خودمنم چون متاهل بودم هفته ای سه چهار بار وقت و بی وقت می رفتم سراغش . البته اون خونه رو راکد گذاشته بودیم و یه چیزایی هم واسه همسایه ها سر هم بندی کردیم . سه سال واسه شوهر مینا بریده بودن . یه بار بهش مرخصی دادن . اعصابم خرد شده بود . مینا قسم می خورد که اصلا با هم رابطه ای ندارن .. ولی  شب دومی که اومده بود مرخصی یکی از بهترین شبهای زندگی من بود .. شوهره  در مرخصی شروع کرده بود به مواد فروشی .. این بار اونو به پونزده سال حبس محکومش کردند .. از این بهتر نمی شد . کار و بار من گرفته بود ..  از یه طرف باید مراقب می بودم زنم چیزی نفهمه و از طرفی هم این طرف قضیه گندش در نیاد .. حالا مینا با تمام وجودش به من حال می داد . هم زنمو دوست داشتم و هم اونو . اون اول که می خواستم با هاش حال کنم از این که با یک زن متاهل طرف باشم یه حس نامرد بودن رو داشتم ولی وقتی که فهمیدم شوهرش چه گانگستریه با لذت اونو می کردم .. اون دوست داشت تقاضای طلاق کنه .. ولی می ترسید شوهرش  توسط دوستایی که در بیرون داره سرش بلا بیاره .. من و اونم خیلی مراقب بودیم .. و یواش یواش به روزایی رسیده بودیم که حتی  مینا  به زن من حسادت می کرد .. ...این ماجرا ده سال پیش اتفاق افتاده  و مرد ماجرا رو هشت نه ساله که نمی بینم و نمی دونم کارشون به کجا کشیده ..ولی خیلی عجیبه ...پایان ... نویسنده ... ایرانی 

4 نظرات:

kنوید گفت...

ســلام :)
حـالـت چـطـوره آقـای ایـرانـی ؟؟ :)
خیلی ممنون که داری ادامه میدی و داستان های متفاوت و قشنگی رو مینویسی .. میخواستم ببینم داستان سکس با مامان به شکل سریالی داری توو ذهنت که شروع کنی ؟
مرسـی

ایرانی گفت...

سلام بر نوید جان عزیز و نازنین خسته نباشی .. راستش چند سوژه متنوع و متفرقه در ذهنم دارم که چون تعداد داستانها هنوزم زیاده و نمیشه خوب تمرکز کرد واسه همین فعلا نمی نویسم .. یه داستانیه که نمی خوام پسر با مادر سکس کنه ولی در عوض خودش شاهد و پیگیر سکس اون باشه حتی بدون این که مادر بفهمه ..مطالب متنوعی همراه با هیجان و حاشیه زیاد در نظر گرفتم .. دیگه نه این که فوری برم رو سکس .. این جوری خسته کننده شده .. .. بعد یه دوستی هم چند ماه پیش گفته در مورد یک پسر با چند زن داداش و خواهر داستان بنویسم ولی هنوز نتونستم .من باید حداقل داستانهامو نصف کنم شرایطم بهتر شه . زیر بنای اونو هم ریختم در ذهنم آماده کردم یعنی داستان زن داداش ها ..ولی فکر نکنمبه این زودی ها شروع شه .... مشغله زندگی و بیماری زنم اجازه نمیده ..من خودم کارمندم و همین حالاشم روزی چهار پنج ساعت ..حداقل وقتمو صرف این چیزا می کنم ... داستان وقتی بهاره سمیرا میشه هم داستان بدی نیست می خواستم اونو سه چهار قسمت دیگه ادامه اش بدم ولی بستمش ..اونو هم تو ذهنم دارم که میشه مامان و پسر حسابش کرد ...ولی در اون قسمت مامان با دوستای پسر خودش سکس کرد ... ممنونم نوید جان شب خوبی داشته باشی . با احترام : ایرانی

نوید گفت...

خـیـلـی مـمـنـون ... ای بابا خانومت هنوز خووب نشده؛ من فکر کردم خووب شده باشه توو این 5 6 ماهی که گذشته :(
پس هر وقت که سرت خلوت شد و راحت بودی بنویس ..

" یه داستانیه که نمی خوام پسر با مادر سکس کنه ولی در عوض خودش شاهد و پیگیر سکس اون باشه حتی بدون این که مادر بفهمه "
همین خووبه :) هر موقع که خواستی شروع کن :)

بـاز هـم مـمـنـون :)

ایرانی گفت...

با درود به نوید جان عزیز خسته نباشی .. من خودم دوست دارم برای دو سه ماه دیگه یا هر وقت که پنج شش تا از داستانهام تموم شد اول اون داستان مامان رو که گفتم شروع کنم ولی الان یک دوستی هفت هشت ماه پیش تقاضای داستان پسر با زن داداش و خواهرو داشته بود هنوز شروع نکردم .. دیگه نمیشه تمرکز کرد با داستانهای زیاد . ممنونم از همراهی تو .. بالاخره شروع می کنم . بیماری عیالم منم اینه که همیشگیه و باید مدارا کرد . دستت درد نکنه . پاینده باشی ... ایرانی