ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 102

من  همچنان در حال ور رفتن با پیمانه عزیزم بودم .
-نکن شهروز . الان اونا میان .. خواهش می کنم ..
 ولی اون دختر دیگه از حال رفته بود  و منم بهش توجهی نمی کردم . دستامو خیلی آروم گذاشتم دورکمرش .. خوشش میومد از این که انگشتامو روی پوست تنش بکشم . لذت می برد از این که من با هاش ور برم و می دونستم که باید چیکار کنم . اون با همه ناز کردناش ناگهان از دستم در رفت . دوست داشت که با هاش بازی کنم . ولی ولش نمی کردم . .
 پیمانه : فکر کردی هر کاری دلت خواست می تونی انجام بدی ؟ حالا بازیش گل کرده بود و منم سعی داشتم در این بازی همراهیش کنم .
-خیلی شیطونی .
 افتادم روش . دستاشو به دو سمت بازش کردم . سنگینی تنم رو تن اون بود . نفس نفس می زد . نگاهشو به نگاهم دوخته  بود . حس کردم که با اون نگاهش می خواد  خیلی چیزا بهم بگه . انگاری می خواست بگه که منو واسه خودش می خواد . دوست داره که جز اون به چیز دیگه ای فکر نکنم . ولی شهروز پسری بود متعلق به همه دخترا و کوتاه نمیومد . اون باید عدالت در سکسو رعایت می کرد . پسری که باید به زنان حرمسرای خود می رسید .  البته حرمسرای این پسر سوگلی هم داشت . استادش مژده که چند روزی بود خبری ازش نداشتم . دلم واسش شور می زد . آخ که من چقدر پر توقع بودم دوست داشتم با کلی زن و دختر باشم ولی مژده فقط دلش برای من بتپه . اون فقط منو بخواد . اون فقط با من حال کنه ....
 پیمانه دیگه از دستم در نمی رفت .. حس کردم دیگه اون بچه بازی دقایقی پیش رو هم کنار گذاشته وحالا کاملا تسلیم منه و از این تسلیم بودن خودش لذت هم می بره . پاهاشو باز کرده بود و منم کیرمو گذاشته بودم لای پا هاش . می خواستم به کونش نفوذ کنم .. ولی اون کیرمو قفلش کرده بود .. تا کسشو بهش بچسبونه و با هاش حال کنه . حق هم داشت . یه دختر و یه زن تا وقتی که می تونه از تماس کیر با کسش لذت ببره دیگه کون دادن چه حس و حالی می تونه واسش داشته باشه ... آروم آروم صورتمو به صورتش چسبوندم .
-دوستت دارم عزیزم . پیمانه نازم . دیگه با من قهر نکن ....
 اونو اسیر حرفام و لحن آروم خودم کرده بودم . یه دختر رو خیلی راحت میشه با آهنگ ملایم گفتار خودت فریب بدی . دلشو به دست بیاری و بعدا هر کاری که دلت می خواد باهاش انجام بدی .  و این درست همون کاری بود که من داشتم با پیمانه انجام می دادم .. این بار وقتی سرمو گذاشتم لای پاش ,  با پاهاش سرمو به سمت کسش فشار می داد .. . صدای فریادشو حالا افسانه و ریحانه هم می تونستن به خوبی بشنون ... از جام بلند شده و بغلش کرده رفتم به سمت پذیرایی .... حدسم درست بود . اون دو تای دیگه اون جا بودند و منتظر ما ..  یعنی در واقع منتظر من . وقتی پیمانه رو گذاشتم زمین با کمال تعجب به اون نگاه می کردند که چطور شده اون نمی خوام گفتن ها با یه تسلیمی جانانه همراه بوده ... می خواستم پزشو بدم و بگم که هیشکی نمی تونه از چنگ شهروز در ره که منصرف شدم .
 -دخترا شما چه دست و پایی داشتین .. این تشکا رو کی روی زمین پهن کردین ؟  ازکجا می دونستین من و پیمانه میاییم این جا ؟
 کف پذیرایی شده بود عین سالن کشتی . حالا می شد به خوبی با هر سه تاشون حال کرد . پیمانه چون اون دو تا رقیبشو دید که چه جوری واسه من دندون تیز کردن خودشو به دمر رو تشک ولو کرد و کونشو برام می گردوند . دستاشو هم گذاشته بود رو کونش و اونا رو به سمت من بازشون کرده و دوست داشت که دل منو ببره ..
پیمانه : شهروز جون  .. اون طرف که بودی داشتی چیکار می کردی ؟ ..
 بسوزه پدر حسادت که وقتی دخترا اسیرش میشن دیگه هیچی نمی تونه جلو دارشون شه که واسه رسیدن به خواسته هاشون از هیچ اقدامی  رویگردان نباشن .
-آفرین دخترا من خوشم میاد وقتی که می بینم این جوری با هم صمیمی هستین .
 افسانه دستشو به کرم آغشته کرد و اونو با انگشتش آروم آروم فرو کرد توی کون پیمانه .  پیمانه هم لباشو گاز می گرفت . همه چی شیر تو شیر شده بود . وقتی که افسانه  کیرمو گرفت توی دستش و اونو به سمت  سوراخ کون پیمانه هدایت کرد  ریحانه هم خودشو طوری از پهلو به بدن پیمانه چسبونده بود که انتظار داشت من کسشو بلیسم ... با انگشت یه اشاره ای به کیرم کرده و یه نگاهی به ریحانه که اول اینو بکنم توی کون پیمانه بعدا اون کاری رو که تو دوست داری انجام میدم ... این افسانه هم از اون شیطونا بود . قبل از این که سر کیرمو به سوراخ کون پیمانه بچسبونه یه زبونی بهش زد ..... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی