ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 165

یه آتیش عجیبی رو روی پوست کونم حس می کردم . آتیشی که از اون جا به تمام بدنم سرایت کرده بود و داشت خاکسترم می کرد .. طوری دستامو از پهلو های بدن سیاوش آویزون کرده بودم که اون راحت بتونه دستاشو به قسمتای پایین تر بدنم برسونه . نوک انگشتاشو روی پوست باسنم می کشید . نمی خواستم صدای تپش  قلبمو که خیلی تند شده بود بشنوه . نمی خواستم در برابرش احساس ضعف کنم . ولی دوست داشتم همچنان ادامه بده . ولم نکنه .  منتظر چند حرکت داغ از اون بودم   تا آتنای واقعی رو نشونش بدم . نشونش بدم که منم می تونم . منم به عنوان یک زن ایرانی می تونم از زندگیم لذت ببرم و اون جوری که اون دوست داره باشم . نشونش بدم که زن در این جا هم می تونه به آرامش و تنوع و راحتی خودش فکر کنه . همان طور که من می تونم دوستش داشته باشم و بخوام که لحظه های خوشی رو سر شا ر از عشق و هوس با اون رقم بزنم .
سیاوش : می تونی چند دقیقه ای پیشم بمونی ؟
-پس این چیه ؟
سیاوش : می خوام خاطرم جمع باشه که از رفتن نمیگی
-که چیکار کنی ؟
 وقتی اینو گفتم فشار پنجه هاشو رو دو طرف کونم زیاد تر کرد و انگشتاشو به طرف چاک کون کشوند . هنوز شورت نازک و فانتزی مو از پام خارج نکرده بود .. انگشتاش رو صفحه کونم پیانو می زد و یواش یواش رو چاک وسطش قرار گرفت .. می دونستم که حالا صدای تپش قلبمو می شنوه .. می شنوه که دلم چقدر تند می زنه و  لبام قفل شده و نمی تونم حرفی بزنم . خط وسط شورتموبه کناری داد تا نوک یکی از انگشتا ش روی کسم قرار بگیره .. یواش یواش با اون تیکه وسط و روی کس بازی می کرد ... می دیدم که چطور داره با چشاش , چشا و نگاه منو می پاد و می خواد ببینه که عکس العمل من در قبال این حرکاتش چیه . حالا اون به خوبی می دونست که من غرق هوسم و تمنای اونو دارم . هم دلم  می خواست تسلیم شم و هم دلم نمی خواست زود تسلیم شم . ولی از این می ترسیدم که اگه دیر بهش راه بدم بقیه اونو از راه به در کنن . ولی  نمی خواستم این فرصتو به بقیه داده میدونو براشون باز کنم .  حتی اگه دختر عمه ام سحر بخواد اونو از چنگ من در بیاره می کشمش .. ولی باید این پسره خوشگلو حالیش می کردم که اون قدراهم مفت نیستم . از حال رفته بود . کاملا سست نشون می داد .
 -حالا می تونم برم خونه ام ؟ البته هنوز کیفمو پیدا نکردم . میای با هم بگردیم ؟ سیاوش : دلم می خواد پیدا نشه تا بیشتر بینمت . تو جدی جدی می خوای بری ؟ 
-دوست داری شوهرمو صداش بزنم تا بیاد و شاهد صمیمت من و تو باشه ؟ بیاد ببینه چه جوری زحمت تو رو زیاد کردم و دارم توی بغل تو دست و پا می زنم ؟همینو می خوای ؟
 دلم می خواست به حرفام اعتنایی نکنه و بغلم بزنه . محکم  در آغوشم بگیره . در کنارم باشه .. و اون همین کارو انجام داد . این بار دیگه از من اجازه نگرفت . نپرسید که شوهرم دل نگرانم میشه یا نه .. دستمو  گرفت توی دست خودش و منو به سمتی کشوند . می دونستم داره منو به کجا می بره .. به سمت اتاقی که  منو رو تخت بزرگ و جا دارش بخوابونه ...  
-چند بار باید بگم که نمی تونم .
-آتنا حتی ناز کردنات هم قشنگه . وقتی که میگی نه انگاری که با تمام وجودت فریاد می زنی که آره ...
 -کور خوندی این نه و آره گفتنا مال زنای اون ور آبه .. منو تا همین جاش لختم کردی دیگه کافیه .  یادم اومد کیفمو کجا گذاشتم ... برم مانتومو بپوشم و بر گردم .... این جوری بهتره .
ولی وقتی به خودم نگاه کردم دیدم که روی تخت و کنار اون دراز کشیدم .. اون حالا کاملا بر هنه بود ..
-نههههههه سیا .. این کارو نکن .. من تا حالا اشتباه نکردم ...
-پس بیا و اولین و آخرین اشتباهت روبکن . قول میدم که بعد از این دیگه اشتباه نکنی ... نفس نفس می زدم . حرفام لای نفسهام گم شده بود و می دونستم که چیری از اونا نمی فهمه ... شورتمو کشید پایین . یک بار دیگه انگشتاش رفت لای کونم .. قلبم از هیجان می لرزید و ضربات قلبم تند تر و تند تر شد .. حالا دیگه دلم  کیرشو می خواست . یه نگاهی به لاپاش انداختم . اون دراز ترین و  کلفت ترین کیری نبود که نوش جون کرده بودم ولی بهترین و خواستنی ترینشون بود . حتی بهتر از کیر شوهرم پژمان و مردی به نام جبار که در قطر و طول نظیر نداشت . سر کیرشو گذاشته بود رو سوراخ کونم از اون جا می رفت به سمت پایین روی کس .. مدام از رو این می پرید رو اون .. من فقط می خواستم یه جایی فرو کنم.. حتی برام فرقی نمی کرد که اول کونمو بکنه یا کسمو . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

1 نظرات:

ناشناس گفت...

russell viagra
[url=http://genericviagraonline-us.com]generic viagra[/url] generic viagra, effects
generic viagra - viagra and woman
genuine viagra viagra is it available online