ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 128

نمی دونستم اون شبو شب شادی خودم فرض کنم یا شب اندوه .. می خواستم همه اینا رو واسه ستاره بنویسم . شاید  واسه ستاره بیشتر و بهتر می تونستم بنویسم تا واسه خونواده ام .. آخه من یه مدت کوتاهی بود که با اون دختر صمیمی  شده بودم . ولی پدر و مادر و خواهرمو یه عمری بود که باهاشون بودم و زندگی می کردم . هم خون بودم .  مدتها زیر یه سقف زندگی می کردیم .. من و فرزانه مثل هر خواهر و برادر دیگه ای کل کل ها داشتیم ولی همیشه برد با من بود . بزرگ تر بودم .. با این که نازش خریدار داشت ولی منم پسر بودم ..گل به سری , کاکل زری ..
  هر بار می خواستم قلم به دستم بگیرم و با دستان ناتوانم بنویسم افکار در هم و بر هم به من اجازه و فرصتشو نمی داد .  شروع کردم به نوشتن واسه ستاره ..
 سلام به ستاره  عزیزم .. ستاره ای که زندگی منو روشن کرده ولی افسوس روشنایی , روی ظلمت و تاریکی اثری نبخشیده .. رو وجودی که سراسر ظلمته و از درون تیره و تاره , ستاره روشن زندگی من چه تاثیری می تونه داشته باشه ! حالا که تو این نامه رو می خونی من چشامو واسه همیشه به روی این دنیا بستم .   و این دیوونه واسه همیشه از زندگیت رفته بیرون . دیونه ای که جز ناراحتی و عذاب ثمره دیگه ای واست نداشته .. بار ها بهم گفتی دوستم داری و عاشقمی ..ومن لیاقت عشق تو رو نداشتم .. هر چند نمی تونستم عاشقت باشم .  اینو بار ها بهت گفتم به همون دلیل که می گفتی عاشقمی من نمی تونستم عاشقت باشم .. همون بهتر که هیچ رابطه ای بین ما نبوده تا امروز  راحت تر بتونی نبود منو تحمل کنی . خیلی راحت تر از اونی که داداش سپهرت رو از دست دادی . کاش می شد بهت بگم که  دارم میرم پیش سپهر تا اگه پیغومی داری بهش برسونم .   آدم یه روزی چشاشو به روی این دنیا باز می کنه و قشنگی هاشو می بینه بدون این که فکر کنه اینا چیه ..اصلا واسه چی اومده . ما آدما اون چیزایی رو که هست و وجود داره می بینیم . وقتی هستیم می بینیم . وقتی هستیم عاشق میشیم ..وقتی هستیم خیانت می کنیم .. وقتی هستیم غصه می خوریم .. شاد میشیم .. احساس داریم .. وقتی هستیم دلمون از جدایی ها به درد میاد  . وقتی هستیم می  تونیم مغرور شیم به خودمون ببالیم . تا وقتی زنده ایم زندگی مفهوم خودشو داره . زندگی معناش عذاب نیست .  گاهی می بینی  زندگی تو رو زیر مشت و لگدای خودش قرار میده . تو نمی تونی باهاش بجنگی .. اگه باهاش بجنگی شاید خودت رو نابود کرده باشی .. و من حالا نابود شدم .. پس یه جور دیگه ای باهاش می جنگم . من  ارزش اونو ندارم که حتی یک ماه دیگه هم در کنارت باشم . ستاره دنیا با همه ستاره هاش به قشنگی و ارزش تو ستاره مهربون نیست . مگه من کی تو بودم ؟! بدی های منو .. تند خویی های منو تحمل کردی . بهم گفتی به زندگی امید وار باشم . کنار من بودی . گفتی که زندگی یعنی امید .. حرفات مثل صدای دلت قشنگ بود .. آخه حرفات همون صدای دلت بود . خیلی سخته توی گور سرد تنها خوابیدن . تنهای  تنها .. اما من مدتهاست که به تنهایی عادت دارم .. یعنی عادت کردم . وقتی خنجر نامردمی ها در قلب آدم می شینه و آدم یکی رو می بینه که می خواد اونو از سینه اش در بیاره و بهش زندگی بده تعجب می کنه .. ستاره ! تو همون آدم واسه من بودی . همونی که می خواستی بهم زندگی بدی . همونی که می خواستی منو با معنای خوش عشق آشنا کنی چون آخه عاشقم بودی .. ولی وقتی که آدم دلشو  جای دیگه ای می ذاره خیلی سخته .. نمیشه اون دلو از اون جا بر داشتن . حتی اگه دیگه به اون دل توجهی نشه .. حتی اگه اون دل بشکنه .. زیر پا ها له شه .. زیر پاهای آدمای بی وفا .. زیر پاهای روز گار بی مرام .. نمی دونم چرا اینا رو برات می نویسم . آخه اینایی رو که الان دارم بهت میگم  به شکلهای مختلف بار ها و بار ها واست گفتم . گفتم از درد های خودم . گفتم از زندگی تلخم .. من که تا چند وقت دیگه رفتنی بودم . ولی اگرم  این حالو نداشتم نمی تونستم زندگی کنم .. زندگی آدم سراسر رویاست . اصلا خود زندگی رویاست .. رویا چیزاییه که آدم فکر می کنه نمی تونه بهش برسه یا شایدم رسیدن بهش سخته .. رویا به اون چیزایی هم میگن که یه روزی در اختیارت بوده  و حالا دیگه نیست .. رسیدن به کودکی هم میشه یه رویای محال .. یه خواب و خیال .. کاش همیشه بچه می موندیم . کاش درد ها رو با تمام وجودمون حس نمی کردیم . شاید بگی تحمل من کمه .. ولی وقتی رویاهای زندگیتو در کنار خودت داشته باشی و به ناگهان بیای و ببینی که سیل ویرانگر اومد و اون رو یا ها رو با خودش برد و تنهات گذاشت به خودت میگی که ای کاش همراه اون سیل می رفتی اون سیل تو رو هم با خودش می برد .. و من حالا می خوام با اون سیل برم . با اون طوفان خودمو غرق گرداب زندگی کنم .. من هیچوقت رویای زندگی تو نبودم . تو فقط اینو حس می کردی .. اما این حس به حس دیگه ای تعلق داشت . سپهر رفت . اون با رفتش منو شکست داغونم کرد .. شاید می تونستم یه جورایی خودمو سر پا داشته باشم .. ولی عشقی که تنهام گذاشت و رفت عشقی که محصول یک نامردی بود منو زیر پاهاش له کرد .. اون رفت منو له کرد .. منو با نامردی من و نامردی خودش له کرد .. منو به دست مرگ داد تا خودش راحت زندگی کنه .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی