ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیدای شی میل 122

وای این مهران عجب هیجانی داشت و چه جور هم منتظر این بود که من زود تر بهش راه بدم . داشت یه کارایی می کرد که یه عروس .. شب زفافش این کارا رو نمی کنه یا تا این حد تلاش نمی کنه که رضایت شوهرشو جلب کنه .  
مهران : سمیه جون میگی سبیلامو از ته بتراشم این جوری خوشگل تر میشم  ؟ چطوره ؟
سمیه : عزیزم . همون که به کونت برق انداختی از همه چی  مهم تره .. اون که نمی خواد کیرشو توی دهنت فرو کنه .
 حس کردم سمیه این حرف رو با یه غیظ خاصی بر زبون آورده ..
 -ببینم یه مقدار زیر ابرو هامو خالی کنم چه طوره ..
 -مهران بس کن . تو الان یکی از سران مملکتی هستی . فردا پس فردا با آخوندا جلسه داری ..
-سمیه جون .. اگه بری توی نخشون داخل همینا ما کلی کونی داریم . کجای کاری .. یکی من نیستم .
-حالا تو به فکر خودت باش نمی خوای غیبت اونا رو بکنی . ندیده حرف نزن .. آفرین شوهر خوبم .
-من یه چیزی می دونم که دارم میگم ..
 -حالا بس کن مهران .
 لای در به اندازه سه چهار سانتی باز بود . یه نگاهی انداختم ببینم چه خبره . مهران یه شورتی پاش کرده بود که می شد گفت تقریبا یه حالت زنونه داشت و از پشت بیشتر قسمتای کونشو لخت نشون می داد ولی ازجلو پوششش طوری بود که کیر رو به خوبی از دید خارج می کرد .  می شد به نوعی گفت که این شورت رو برای همون کونی ها درست کردن .   شایدم زنا هم استفاده می کردند و من خبر نداشتم . باید ازش بپرسم از کجا گرفته یکی از اینا هم واسه خودم تهیه می کردم بد نبود ..
 مهران : برو .. برو اونو با خودت بیار ....
لاله هم ناراحت بود . از این که من میرم به یه فضایی که اون نیست دلش گرفته بود . البته قبلا بار ها پیش اومده بود که من با یکی باشم و اون نباشه .. ولی خب در یه فضا و ساختمون نبودیم که به این صورت در بیاد . خیلی دوست داشتم که سمبه و لاله هم شاهد سکس من و مهران باشن .. سمیه وقتی اومد پیش من این موضوع رو باهاش در میون گذاشتم . حتی صحبت لاله رو هم کردم ..
 -واخ من بمیرم دختر عموم بخواد این جوری ما رو ببینه ؟
-چیه  چون روبروی مهران قرار می گیره حسادت می کنی؟ اینو هم بهت بگم اگه مهران بخواد فرو کنه توی کونم بهش نه نمی تونم بگم .
سمیه : آخه اون فقط دوست داره کون منو بکنه و الان هم چون می خواد کون بده اومده سمت تو ..
 -ببین سمیه من دارم از حساب احتمالات میگم . از این آدم دو پا همه چی بر میاد . مخصوصا از این مردا . به ما میگن که ما زنا دست شیطونو از پشت بستیم در حالی که خودشون از همه بد تر هستن .
 -ببین سمیه جون .. زندگی یعنی عشق و حال کردن و لذت بردن . دیدی که شوهرت درسته که با زنای دیگه نبوده ولی یه جور دیگه ای داره لذت می بره . تو و لاله یه جوری با هم کنار بیاین ..من هم یه خورده در این جا رو باز می ذارم و شما دو تا  می تونین بیاین و از پشت در ببینین که من چه جوری می کنم توی کون شوهرت . در ضمن اگه اون خواست منو بکنه مانعش نمیشم .
 سمیه : تو می خوای کیر تو کون شوهر ما بکنی انگار داری کیر تو کون ما می کنی . تو که ما روکشتی ..
-نگران نباش اگه دوست داشته باشی کیر تو کون تو هم می کنم ..
خلاصه من و مهران رو در روی هم قرار گرفتیم .. در شرایطی که هر دو مون یه شورت پامون بود . کیرم خیلی تیز شده بود .. مهران مخصوصا یه پهلو می کرد که بتونم کونشو ببینم و لذت ببرم . . کونش کاملا سفید و برق انداخته بود ..  ولی صورتش کاملا سرخ شده بود .. سرشو انداخته بود پایین . می تونستم احساسشو درک کنم . از اون کونی های محجوب بود . از اونایی که دوست دارن در خفا کون بدن و از کون دادن خودشون خجالت می کشن . شاید اگه جامعه کونی بودن رو می پذیرفت اون دیگه احساس خجالت نمی کرد . به نظر من جامعه ایران برای زندگی اون به درد نمی خورد . اون باید می رفت در یکی از این کشور های اروپایی و با یک مرد هم از دواج می کرد . یعنی یه شوهر هم می داشت .  توپو انداختم توی زمین اون که سکوت رو بشکنه . می خواستم اعتماد به نفسشو زیاد کنم .
مهران : سمیه همه چی رو واست تعریف کرده ؟
-از سیر تا پیازو ..
-نظر ت راجع به من چیه ..
-راستش مهران جون من می خوام حالمو بکنم . لذتمو ببرم . کاری به این ندارم که تو چی هستی کی هستی و چه فکری داری . من نه مرد هستم نه زن ..  هم مرد هستم هم زن  البته یه جورایی . شاید بتونم احساسات هر دو گروه رو درک کنم و شایدم نتونم هیشکدومو درک کنم .
 با این که مهران زیر کیر مردای زیادی رفته بود ولی از اون جایی که حس می کرد من حساب دیگه ای روش باز کردم هنوز سختش بود .. رفتم به سمتش .. یه تیپی پیدا کرده بود که هم به زنا می خورد و هم به مردا . ابرو هاشو تمیز کرده بود ولی نه به اندازه ای که خانوما تا به اون حد پیشرفت می کنن . به صورتش پودر زده بود .. خیلی هم ناز شده  بود .. رفتم به سمتش ..  بغلش کردم ..  کیر دو نفرمون از رو شورت رو هم قرار گرفت .. ولی من در اون لحظات فقط به کونش فکر می کردم . سرمو گذاشتم رو پهلوش در حالی که دستامو دور کمرش حلقه زده بودم . کون سفیدش لحظه به لحظه هیجانمو زیاد تر می کرد .از بالا می دیدم اون کون سفت و خوشگل و سفید و برق انداخته رو .  دستم آروم آروم رفت پایین تر ... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی