ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

وقتی بهاره , سمیرا میشه ..

بهاره اعصابش به هم ریخته بود . چهل و پنج سالش بود و وقت بیکاریشو با بازیهای کامپیوتری سر می کرد . شوهرش متوجه شده بود که اون با یکی دو تا از پسرا چت می کنه ... همین باعث شد که بین اونا یه دعوای حسابی راه بیفته ..  بهاره هم قهر می کنه میره خونه مامانش . ده روز از این جریان می گذشت و شوهره نیومده بود سراغش ... مرتیکه خجالت نمی کشه . پنجاه سال سنشه حال و حوصله حال دادن هم نداره . مگه من چیکار کرده بودم .. اون خودشو یه جورایی با این فانتزی ها سر گرم می کرد و از این حد هم جلو تر نمی رفت .. خشم عجیبی نسبت به شوهرش محمود پیدا کرده بود ... حوصله شو نداشت بره خونه دخترش که شوهر کرده بود . تصمیم گرفت یه سری بزنه به پسرش که در دانشگاه اصفهان درس می خوند . خیلی نگرانش بود . شوهرش  محمود جوون تر که بود می رفت دنبال زن بازی و عشق و حال .. بهاره اگه می خواست اهل خیانت باشه همون موقع ها می تونست جبران کنه .. حقش بود که  همون وقت که جوون تر بود اونم می رفت دنبال دوست پسر ..
زن  درخونه ای رو که سه تا پسرا درش زندگی می کردند زد  . اون دو تا رو نمی شناخت . ولی می دونست که ایرج و بهزاد اسمشونه ..  قبل از این که در باز شه یه پیام واسش اومد ..
-مامان من دارم میام تهرون خونه مادر جون ... یه شام خوشمزه واسم درست کن .. ...
 در همین لحظه بهزاد درو باز کرد .. یه نگاهی بهاره انداخت ..
 -بفر ما .. خودت خیلی خوشگل تر از عکستی ... ایرج بیا ببین کی اومده .. پشیمون شده اومده ..
 بهاره سر در نمی آورد که  بهزاد چی میگه ...
 ایرج : واوووووووو سمیرا خانوم .. وصف شما رو شنیدیم .. منان از شما خیلی تعریف می کرد ..
 بهاره تعجب کرد . چطور امکان داره منان بهش گفته باشه سمیرا ..  ایرج می گفت که به گفته منان سمیرا به کسی جز خود منان  حال نمیده .
ایرج :  آخه اون پسر شما رو اختصاصی واسه خودش می خواست .. می گفت سمیرا جون امکان نداره بیاد این جا .. جووووووون ولی خودت که اومدی ...
ایرج رفت بهاره رو ببوسه .. بهزاد هم رفت تا مانتوشو در بیاره ...  بهاره دست و پا می زد  .. لعنتی .. حالا کار به جایی رسیده که منان میره یه دوست  زن می گیره هم سن و شبیه من . اونا هم فکر می کنن که من سمیرا هستم که قبول کردم بیام این جا .. ایرج و بهزاد دو تایی شون مثل آدمای حریص افتاده بودن به جون بهاره ... زن سختش بود . تا حالا با مردی به غیر از شوهرش حاال نکرده بود اونم با دو نفر در آن واحد ..
 بهاره : به یه شرطی حاضرم که در این مورد چیزی به منان نگین . اگه اون بفهمه که  من با شما حال کردم دیگه با من حال نمی کنه .
بهزاد : ما خودمون بهت حال میدیم . باشه ..
 زن کاملا سست شده بود .. مانتوشو در آوردند . ایرج ساپورتشو از پاش در آورد . لبشو گذاشت رو کون بهاره .. و سوراخ کونشو و از همون پشت کسشو لیس می زد . بهزاد هم از جلو  کسشو می لیسید ... دو تایی شون کاملا لخت شده و بهاره رو هم لختش کردند . بهاره سعی داشت با حال کردن فراموش کنه که شوهر و پسرش چه آد مای تخسی هستند . اون از منان انتظار نداشت که با زنای میانسال و احتمالا شوهر دار رابطه داشته باشه . 
-آخخخخخخخ پسراااااا .. خیلی مزه میده ... دو تا پسرا دو تایی شون سمیرا رو بغل کرده و اونو گذاشتن روی یه تشک بزرگ وسط پذیرایی ..
-پسرا همه چی رو که آماده کرده بودین ..
 بهزاد : آره ولی وقتی منان گفت که دیگه نمیای خیلی ناراحت شدیم .
 ایرج : چه سینه هایی !
بهزاد : جای منان خالی که سه تایی با هم حال کنیم .
 بهاره خودشم تعجب می کرد که چه طور شده به ناگهان صد و هشتاد درجه تغییر کرده و اونی که از همه  بر نامه ها رویگردان بود خودشو قانع کرد که در اختیار اون دو تا دانشجوی خوش تیپ و خوش بدن قرار بگیره ..
 ایرج از پشت کون گنده بهاره رو بغلش زد و به زور فرو کرد توی کونش . بهزاد هم از جلو کیرشو فرستاد توی کس بهاره ..
 بهاره : وااااااییییی کونم .. کونم . یواش تر ایرج جون .. من می خوام با هر دو تون حال کنم . آخخخخخخخخ جووووووووون کونم . کونم .. کسسسسم . حالا دارم عادت می کنم .
 بهزاد لباشو گذاشت رو لبای بهاره ... دو تا پسرا با نوک انگشتاشون پشت و روی بدن بهاره رو با یه قلقلک خاصی به اوج لذت رسونده بودند .. کس خیس بهاره کمی گشاد به نظر می رسید ولی مناسب کیر کلفت بهزاد بود . دو تا پسرا با توان و قدرت زیادی در حال سکس با بهاره بودند و زن به این فکر می کرد که مدتهای زیادیه که همچین سکسی نداشته و شوهرش نمی تونه اونو ارضاش کنه
بهاره : پسرا همین جا خوبه یا بریم توی اتاق؟
 ایرج : هیچ جا بهتر از این جا نمیشه ..
 بهاره سست سست شده بود .. چشاشو بسته بود و به لذت فکر می کرد . به تازگی کیر اون دو دانشجوی حریص .. بهاره : جووووون .. جووووون دوای من همینه . مسکن اعصاب و تقویتی و آرامش من همینه ... سالها این دارو و درمان نزدیک من بود و ازش فاصله می گرفتم ..
پسرا نمی دونستن که بهاره چی داره میگه . اونا دست از گاییدن بهاره نمی کشیدند ... بهاره قمبل کرده و حالا رفته بود رو کیر ایرج نشسته و بهزاد هم از پشت فرو کرده بود توی کونش ..
بهاره : آهخخخخخخخ داره میاد .. وااااااییییی .
زن خودشو کشید بالا,  کیر ایرج از توی کسش در اومد و یه لحظه آب کسش با فشار ریخت بیرون .. یه بار دیگه پسرا کیراشونو توی کس و کون بهاره فرو کردند . زن سرشو بر گردوند و با بهزاد لب به لب شد و ایرج هم دستاشو گذاشت رو سینه های بهاره .. دو تایی اونو رو زمین خوابوندند و بعد از این که یک بار دیگه اونو ار گاسمش کردند هر کدوم یه بار توی کس و یک بار توی کونش  خالی کردند . بعد از اون بهاره دو تا کیرو با هم فرو کرد توی دهنش و اسه پسرا ساک زدو ته مونده آبشونو خورد  . بهاره خیلی سریع با پسرا خداحافظی کرد . کمی استرس داشت . نگران بود .. می دونست که پسرا در مورد سمیرا چیزی نمیگن . تازه اگرم بگن سمیرا انکار می کنه و از طرفی اونا که تا حالا مادر منان یعنی اونو که ندیدن و باید حواسش باشه که به هیچ وجه  وقتی که منان اون جاست خودشو نشون نده یا عکسی در اختیار پسرش نذاره که اونو نشون بده .. در جا یه زنگ زد واسه مادرش ..
-الو مامان من نرفتم اصفهان .  جشن تولد یکی از دوستام دعوت بودم ..الان اون جام . تا بیام خونه  دیر وقت میشه . منان امشب میاد اون جا .. تو رو خدا یه چیز خوشمزه واسش درست کن . منم یه چند ساعت دیگه بر می گردم .در ضمن به منان نگو که من می خواستم  بیام اصفهان .. چون من نرفتم ..
بهاره احساس آرامش می کرد .. اون حالا می تونست به چت کردن ادامه بده و از این راه به اونایی که می خوان  با اون باشن راه بده .. ولی بهتر اینه که خودشو آلوده دنیای مجازی نکنه و دوست پسراشو از همین دور و بری های مطمئن خودش انتخاب کنه .. خیلی عالی شد . .. چند روز بعد منان که بر گشت به اصفهان , ایرج و بهزاد گفتن دویست تومنو رد کن بیاد ... آخه اونا با هم شرط بندی کرده بودن .
 منان : منظورت چیه ؟
 بهزاد : ما با سمیرا حال کردیم . البته اون به ما گفت که بهت نگیم . ولی چون ما با هم شرط بسته بودیم و تو گفتی که به روش نمیاری ما داریم بهت میگیم . عجب کونی داشت پسر ! چه سینه هایی ! چه کسی ! هیکلشو بگو .. خیلی خوشگل تر و تپل تر از عکسش بود . توی عکس چهره اش زیاد واضح نیست ..
  منان : شما کی اونو کردین ؟
ایرج : همون دوساعت بعد از این که  به سمت تهرون حرکت کردی ... هی .. نمی خوای دویست تومنو بدی نامرد ؟ ما فیلمشو هم داریم ..
منان پیش خودش فکر کرد آخه سمیرا با اون اومده تهرون و از اون جا رفته خونه یکی از دوستاش و همین دوروزی چند ساعتی رو با هم حال کردن  و با هم بر گشتن اصفهان .. فیلمو گذاشتن توی کامپیوتر ... تمام وجود  منان می لرزید . آتیش گرفته بود ... اون مادرشو می دید که چه جوری داره زیر کیر دوستاش دست و پا می زنه و حال می کنه ..می خواست چشاشو ببنده و صحنه رو نبینه ..  مادرش وقتی که فهمیده بود ایرج و بهزاد اونو با سمیرا اشتباه گرفته حسابی از این موقعیت استفاده کرده و خودشو به اونا چسبونده بود .. چه جورم رو کیرشون می نشست ! اونا دو تا کیرو با هم کرده بوند توی سوراخاش .. دو تایی اونو می کردند .. باورش نمی شد که دوستاش مادرشو گاییده باشن .. رنگ و روش زرد شده بود ...  می خواست چشاشو ببنده ولی نمی تونست . خونش به جوش اومده بود .. توی دلش فریاد زد مادر! نامرد باشم بچه بابام نباشم اگه کیرمو تا ته نکنم توی کست . جرت میدم . پاره پاره ات می کنم ..کونتو پاره پاره می کنم .  یه جوری می ذارم توی کس و کونت که پیش تو هم بده نشم .. تو و دوستای من ؟! .. غرق در همین افکار بود .. پس برای همین بود که مادرش اونو مدام سوال پیچ کرده در مورد زنای میانسال و متاهل می گفت ؟ منان لباشو گاز می گرفت . به سر و صورت خود می کوفت ...
 ایرج : رفیق نمی خوای پولو بدی .... الان دخترای این دوره زمونه نامردن . چه برسه به یه زن از خط خارج شده ... و در سمتی دیگه بهاره در اندیشه شکار یا شکار های بعدی خود بود .. اون حالا لبخند زندگی رو به خوبی می دید و حسش می کرد .... پایان ... نویسنده .... ایرانی