ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادر شوهر 58

یاسمن : حالا می مونه اون دو تا دختر دیگه صفاش در اینه که ماریا جون و یگانه من هر کدوم بشن شوهر یکی از این خانوما . البته بعدا همه هم می تونن زن باشن و هم شوهر . من اول کارو میگم که دیگه بخواد کار از کار بگذره . راستش من اصلا دوست ندارم که این جوری بخواهیم حال کنیم . با شکنجه .. لز باید به آدم مزه بده .. کس باید همین جور آتیش بده و آتیش بگیره .. این که بخوای روشو دست بکشی و دو طرفشو بمالونی و اون گوشتای تاج خروسیشو از رنگ صورتی  به رنگ قرمزش در بیاری فایده ای نداره .. شما سه تا دختر وقتی که زن بشین تازه می فهمین که من دارم چی میگم . برابری حقوق زن و مرد . استفاده از لذتهای طبیعی .. تا کی می خواین فکر شوهر و به دنبال  افکار ارتجاعی باشین .البته شوهر کردن خوبه ولی نه این که اونو به عنوان یک اصل قرار بدین که از بقیه کارا و لذتهاتون بمونین . . حالا شما چهار تا با هم یه جوری کنار بیاین ..
یگانه : راستش واسم فرقی نمی کنه . سپیده و ساناز هر دو شون دوست داشتنی هستند .. هر گلی یه بویی داره .. ماریا هم  تقریبا یه حرفی در همین مایه ها زد .
 یاسمن : نظر شما دو تا چیه ..
سپیده و ساناز هم فرقی براشون نمی کرد ..
ساناز : خانوم دکتر جواب بابا مامانمونو چی بدیم ؟
یاسمن : هیچی . الان که میای این جا بهش چی میگی .؟ وقتی ازت پرسید کجا بودی و چیکار کردی آیا خوش گذشت یا نه چی جوابشو میدی ؟ خب همینو بهش میگی دیگه ..
 دیگه دسته جمعی شکمشونو داشتن و از خنده روده بر شدن .  
یاسمن : عزیز من .. یه خورده به فکر خودت باش . منو داشته باش و دیگه غم نداشته باش . اصلا یه نوشته میدم به هر سه تون که دیگه به حواله ما برین و خودتونو  بدوزین ... یگانه ! من فکر کنم سایز تو به ساناز بهتر می خوره .. ماریا جون تو هم برو سراغ سپیده .. ولی فعلا خیلی می چسبه که ما بشینیم و حال کردنای یک زوج خوشبخت رو ببینیم . سحر جون و کارینا .. این دو دانشجوی قوی و درس خون کلاس .. که با هم دوست قدیمی و صمیمی هم هستند ..
کارینا : خیلی آروم زیر لب و زیر گوش مادر شوهرش گفت مامان مامان من حالا چیکار کنم ..
یاسمن : ببینم اگه حرف و اعتراض و سوالی هست بفر مایید . من نمی دونم ما داشتیم حالمونو می کردیم .  چرا بعضی ها این قدر حساسیت نشون میدن .در گوشی حرف زدن نداریم .  
کارینا دل تو دلش نبود . سحر هم اسیر خشم عجیبی شده بود . ولی نمی تونست رو حرف خانوم دکتر حرف بیاره . یاسمن رفت پیش سحر .. کف دستشو کشید روی کس اون .. لبه هاشو وارسی کرد ..
 یاسمن : تو این کس رو کشتی .. نگاه کن .. زورت فقط به کناره هاش رسیده .  شما دو تا دخترای دیگه هم لاپاتون به همین صورته . من بهتون چی بگم . حالا از یه ساعت دیگه خیلی راحت می تونین با هم  حال کنین .
 کارینا و سحر هر دو شون یه چند متری از بقیه فاصله گرفتند . انگار سختشون بود که در معرض بقیه بخوان کاری انجام بدن .کیمیا یواش یواش از حرکات این خانوم دکتره خوشش میومد. از این که می دید که یاسمن داره یه جورایی اونا رو به هم جوش میده خوشحال بود .. دستشو گذاشت روی باسن کارینا و گفت عزیزم  تو که خوب واردی باید چیکار کنی ..
کارینا مادر شوهرشو کشید کنار و گفت مامان .. آدم وقتی یه کاری رو انجام میده که می خواد درست باشه باید با لذت و عشق اون کارو انجام بده .. یه کاری که از روی علاقه نباشه چنگی به دل نمی زنه ..
 کیمیا : عزیزم برو شاید یه حکمتی نهفته باشه ..
کارینا : فقط به خاطر تو مامان .. خیلی دوستت دارم ..
 سحر : یاسمن جون ..مثل این که کارینا خانوم خوشش نمیاد که بیاد سمت من ..
 یاسمن : یعنی چه .. یه عروس مفت و مجانی داره نصیبش میشه و می خواد ناز کنه ؟ من همین چند ساعته اونو خوب شناختم و اهل این حرفا نیست . مثل خودت دختر بی شیله و پیله ایه . ظاهر و باطنش یکیه .
 کارینا رفت به سمت سحر ... دو تایی شون رفتن کنار استخر .. چند متری از بقیه فاصله گرفتن ..
سحر: فکر نکن که خیلی دلم می خواد با تو باشم ..
کارینا : منم بد تر از تو .. دل به دل راه داره . خوب با هم تفاهم داریم . این خانوم دکتر چه کارا که نمی کنه ؟!
سحر می خواست چند تا متلک بارش کنه ولی حس کرد که جو خیلی سنگینه . کارینا هم لباشو می جوید و چیزی نمی گفت ولی حس می کرد که  هر لحظه ممکنه منفجر شه . کارینا : این جوری کمرم درد می گیره .. دراز بکش رو زمین .. سحر این بار بدون اعتراضی به حرف کارینا توجه کرد .
 کارینا : خیلی بده آدم  بدون احساس بخواد کاری رو انجام بده .
 سحر:  منم احساس تو رو دارم .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی