ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 130

ستاره گلم ! خیلی  حرفا دارم که بهت بزنم . حرفایی که تمومی نداره .  حتی اگه این یه ماهی هم  زندگی می کردم و می نوشتم بازم مطالبم تموم نمی شد . آخه درددلها وقصه دلها هیچوقت تموم نمیشه . داستان زندگی آدمایی که خاک میشن . دوباره به دنیا میان اما این بار زندگی اونا فرق می کنه .  هیشکی نمی دونه و هیشکی ندیده که سر آدما وقتی که می میرن چه بلایی اومده . فقط هر چی که تا حالا دونستیم  از نوشته های  این و اون بوده . وقتی مادر بزرگم واسم از گذر عمر می گفت و از بی ارزشی دنیا فقط به چهره اش نگاه می کردم . راستش نمی تونستم حس کنم که اون چی داره میگه . واسه من لذت دوران جوانی بود و سالهایی که باید زندگی کنم . سالهایی که تمام اونو در خوشی می دیدم و لذت می دونستم . فقط به طنین صداش توجه داشتم . می دونستم چی داره میگه ولی درکش نمی کردم . مادر بزرگ پیر بود . و این حرفا رو وقتی می زد که دیگه گذشته های شیرین زندگیش واسش یه خاطره شده بودن . اما من هنوز جوونم با دلی پیر .. با همون احساس . حالا می تونم بفهمم که اون چی می گفته . نوشته هامو بابت فرشته کوچولو ها گذاشتم لای دفتر خاطراتم که زیر تختمه و می تونی برداری . منو ببخش به خاطر این که نا خواسته زندگیت رو خراب کردم . نتونستم بهت بگم عاشقتم . آخه دلی که یه بار عاشق میشه خیلی سخته که اون عشقشو فراموش کنه . حتی اگه اون عشق رنگ و بوی نفرتو بگیره . من نمی خواستم یه زندگی سیاه و تیره و تار داشته  باشم .. حالا دیگه همه چی تموم شده ..  وقتی که باهات تماس گرفتم بهت میگم که نامه کجاست تا فرصتی برای پیدا کردن من نداشته باشی . ..  من از ساحل واست زنگ می زنم . از همون جایی که به دریا نگاه می کردم تا که شاید گمشده های منو بهم بر گردونه . از همون جایی که موج سرگردونو می دیدم که میاد به طرف ساحل تا در ماسه های کنار دریا خاک شه .  گاه به کرانه ها  نگاه می کردم . هنگام غروب خورشید به افق زیبا نگاه می کردم تا که شاید تصویر عزیزمو ببینم . سپهر رفته بود .. و عشقم منو تنها گذاشته بود .. نمی دونم حالا  که این نوشته ها مو می خونی به دفترم رسیدی و می دونی که عشقم کی بوده یا نه ؟ ولی همه چی رو اون جا توضیح دادم . دیگه نمی دونم چی بگم . حتی نمی دونم چه جوری با دنیا روبوسی کنم وازش خدا حافظی کنم . شاید اون به خاطر من گریه کنه . واسه خیلی ها هم گریه کرده .. ولی اون گاه شاده گاه غمگین .. بیشتر از اونی که بمیرن به دنیا میان .. اون بیشتر می خنده تا بخواد گریه کنه . هرگز منو به عنوان اولین عشق زندگیت ندون . یه آدم پستی که به دوستش خیانت کرده لیاقت  نداره که عاشقش شن . من خیلی بدم . می دونم  اگه بدونی یا می دونستی چیکار کردم خودت با دستای خودت سرمو می کردی زیر آب . دیگه اون وقت عشق برات مفهومی نمی داشت . خیلی دلم می خواست اون لحظه ای رو ببینم که تو از همه چی با خبر میشی .. فکر نمی کنم واسه فاتحه خونی هم بیای سر خاک من . ولی ازت می خوام این موضوع بین تو و من باشه . به اندازه کافی با شخصیت آدما بازی کردم . اگرم به تو گفتم به خاطر اینه که می خوام تو خوشبخت باشی . نمی خوام به خاطر من به  یاد من زندگی خودت رو تباه کنی . دوست دارم از من بدت بیاد .. خوشحال باشی که مردم و دیگه پیشت نیستم . دیگه اذیتت نمی کنم .. حالا که تا مرگ یک قدم  بیشتر فاصله ندارم این دم آخری می خوام بازم اذیتت کنم .می خوام آبجی ستاره خودمو اذیت کنم .. سرم داد نکش ستاره .. دیگه صدای تو رو نمی شنوم . شایدم بشنوم ولی جواب تو رو نمی تونم بدم . باشه هر چی دوست داری داد بزن ولی دیگه نمی تونم  اذیتت کنم . دیگه نمی تونی شکایت منو پیش فرزانه بکنی .. یادت هست ؟ مثلا می خواستی بهش بگی که چقدر برام عزیزه و بهش می گفتی که مگه فر هوش غیر از تو هم می تونه خواهر دیگه ای داشته باشه ؟ دیگه نمی دونم چی بگم ستاره .. دیگه نمی دونم .. فقط دلم می خواد  وقتی دفتر خاطراتمو بخونی که من زنده نباشم ..  کلید رو میدم به رضا که برات بیاره .. دفترو گذاشتم زیر تخت .. دیگه نمی دونم چی بگم .. حرف واسه گفتن زیاده .. دوباره باید چشامو ببندم . بازم می خوام بخوابم . اما این بار می خوابم به خوابی برم که دیگه همون روز بیداری نداره .. کسی نمی دونه که آخر دنیا کی از راه می رسه . ولی فکر نکنم که اون روز امروز و فر دا باشه . شایدم خدا منو ببخشه .. فقط یه ماه زود تر دارم می میرم .. برات آرزوی خوشبختی می کنم . من که جز خاطرات تلخ چیز دیگه ای واست به یاد گار نذاشتم اما کوچولوهای شیرین و آدمایی رو که نیاز به کمک دارن هر گز از یاد نبر .. ستاره تنهای تنهای روز و شب .. کسی که از آب به خاک می رسه : موج سرگردان در هم شکسته ...ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی