ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 268

خیلی دلم می خواست که قاطی اون پنج نفر می شدم . باید یه جورایی هم سر به سرشون می داشتم . اون سه تا جوون از در وارد شدن .. یکی از اونا به یکی دیگه گفت  فرید درو از داخل قفل کن ..
 فرید : ببین شهاب  این جوری خیلی بیشتر حال میده ... بذار ما رو ببینن . ما که از دیدن خودمون خجالت نمی کشیم . اون وقت اگه یکی این بیرون ما رو ببینه خجالت بکشیم ؟  هر کی هم که این جا هست همه زن . خیلی حال میده . ..
 دیگه وقتش بود که من مجهز می شدم . یعنی خودمو از تجهیزات خالی می کردم . کاملا بر هنه شدم . .. بعد از این که فرید اومد داخل من پشتش وارد شدم و خودمو نشون دادم ..
 اشرف : پروین این دیگه کیه . تو اصلا این خانومو می شناسی ؟
پروین : نه من تازه دیدمش . از قرار معلوم جنده جدیده .. آهای مهری .. عوضی .. تیمور : چه خبرته جنده خانوم . ما اومدیم این حاال کنیم نه این که عربده کشی های شما رو گوش کنیم .
اشرف :  شما پول سه نفر رو به ما دو نفر میدین . قرار نبود که این خانوم بیاد ..
رو کردم به اونا و گفتم .
 -مهری منو کمکی برای شما فرستاده . از بس شما رو دوست داره . پول شما هم واسه خودتون .. من که پول نخواستم .
 فرید و شهاب دو تایی شون اومدن سمت من ..
شهاب : جیگرتو .. نازتو بخورم .. تو دیگه کجا بودی ما ندیدیمت ..
-خب دیگه چشم بزرگون تنگه دیگه .
 اشرف : ببین این جنده الان داره میگه پول  نمی خواد  ولی می دونم نقشه اش چیه .. پروین : جنده لاپاتو می گیریم از وسط جرش میدیم اگه بخوای پا رو دم ما بذاری ... شهاب : عوضی ها یه بار دیگه اگه به این خانوم خوشگله بالاتر از گل گفتین هرچی دیدین از چش خودتون دیدین .
فرید : لاشی ها .. نشنوم که به این خانوم بگین بالای چشت ابروست ..
 عطر تن اون دو تا جوون مستم کرده بود . دو تایی شون اومدن سراغ من . و تیمور هم به تنهایی رفت سراغ اشرف و پروین ..
 فرید : نوش جونت تیمور .. دلواپس بودی و دلت می خواست نفری یکی داشته باشیم حالا به تنهایی دو تا داری ..
تیمور : زود تر حالتونو بکنین که من بیام اون طرف ..
رو کردم به اشرف وپروین و گفتم ببین الان من می خوام سه چهار برابر شما کار کنم ولی اصلا صحبت از دستمزد نکردم . درسته ما جنده هستیم ولی باید اخلاق و فر هنگ درستی داشته باشیم که مشتری رغبت کنه که دفعه دیگه هم بیاد اینجا ..
 خودمو یه پهلو رو زمین دراز کردم تا اون دو نفر بیان سراغ من ..
فرید : بیرون عجب خبری بود خانوما . این داخل نشستین و خبر از هیچی ندارین ... 
-اگه بدونین که چه خبرای دیگه ای هم قراره بشه . تا چند ساعت دیگه  یا شاید هم تا چند دقیقه دیگه یه فیلم و نوار هایی قراره پخش شه که نشون میده دولت بد جوری می خواد سر ملت رو زیر آب کنه ..
 چند تا از ریزه کاریهای آخرین تحولات رو واسه اون پسرا گفتم ... فرید در حالی که از پشت خودشو بهم چسبونه بود و کیرش در تماس با چاک بین دو تا قاچ کونم قرار داشت گفت ببینم مگه تو جادو گری ؟
-شاید یک جادو گر باشم .. جادو گر مگه کیه ؟ اون که از شکم مادر زاده نشده . اونم بالاخره واسه خودش یه انسانه . یه فوت و فن هایی بلده که می تونه آینده رو پیش بینی کنه ..
 شهاب هم که از روبرو خودشو به من چسبونده و منم لاپامو واسش باز کرده بودم تا کیرشو یه کسم بچسبونه گفت  اگه این جوره آینده رو چطور می بینی . آیا ملت ایران موفق میشه دولت ایران رو شکست بده سر نگونش کنه ؟ این دیکتاتوری مذهبی و ماکیاولیسمی از بین میره ؟
-بله من پیروزی رو تقریبا نزدیک می بینم . مردم تا این جا شون رسیده ...
اشرف : دست ننه ام درد نکنه با این جنده آوردنش .. نادیا خانوم خیر کمکت رو خوردیم . نمی خواد واسه ما شر درست کنی و ما رو از نون خوردن بندازی .
-عزیزم سیاست ما عین دیانت ماست . دیانت ما عین سیاست ماست . آخ اگه بدونی من چقدر این آخوندا و این رژیم  رو دوست دارم . اگه اونا نبودند ما امروز چه جوری می تونستیم این کاسبی رو راه بندازیم . همش باید دغدغه شغل و کارمونو می داشتیم . ولی دیگه خیلی شلوغ شده . باید یواش یواش یه امتیازاتی هم واسه ما قائل شن . سن باز نشستگی و حقوق هم در نظر بگیرن ..
پروین :  بسه نادیا با این حرفای بو داری که می زنی ..
 شهاب : نادیا جون ! خوب داری حال اون دو تا رو می گیری . من که خودم می دونم هر چی که تو میگی درسته .  زود باشین شما دو تا هم به من حال بدین که حال هر دو تونو می خوام .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی